WEBVTT

﻿
1
00:00:02.200 --> 00:00:06.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

2
00:00:06.030 --> 00:00:14.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

3
00:00:14.030 --> 00:00:18.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

4
00:01:07.067 --> 00:01:07.902
‫همه‌چی روبه‌راهه؟

5
00:01:09.236 --> 00:01:10.988
‫بقیه‌شون رو هم روشن کنیم.

6
00:01:12.907 --> 00:01:13.908
‫حله، گرفتم.

7
00:01:15.576 --> 00:01:16.410
‫باشه.

8
00:01:17.119 --> 00:01:18.120
‫آتیش می‌خوای؟

9
00:01:20.581 --> 00:01:21.624
‫اوضاع این یکی چطوره؟

10
00:01:56.700 --> 00:01:58.828
‫آتیش یعنی خودِ سکوت.

11
00:02:01.497 --> 00:02:03.541
‫نمادی از آفرینش و خلاقیت.

12
00:02:08.045 --> 00:02:10.548
‫نمادی از ژرف‌اندیشی و تأمل عمیق انسانی.

13
00:02:15.177 --> 00:02:16.887
‫آتیش رمانتیکه.

14
00:02:20.140 --> 00:02:21.600
‫همیشه شاعرانه.

15
00:02:22.351 --> 00:02:24.144
‫همیشه تکان‌دهنده و گیرا.

16
00:02:26.605 --> 00:02:31.902
‫این آتیش‌ها واسه اینه که
‫جوانه‌های انگور از سرمازدگی در امان بمونن.

17
00:02:32.778 --> 00:02:36.407
‫اما آتیش همیشه تمام زندگیِ من بوده.

18
00:02:36.490 --> 00:02:39.785
‫منو یاد بچگی‌هام میندازه،
‫زندگی توی دل روستا،

19
00:02:39.869 --> 00:02:44.748
‫شب‌ها چرت زدن و خواب رفتن کنار آتیش
‫قبل از رفتن به رختخواب.

20
00:02:45.833 --> 00:02:47.501
‫و حتی همین الانشم توی سن بزرگسالی،

21
00:02:47.585 --> 00:02:52.214
‫غروب‌ها و شب‌های تموم‌نشدنی رو سر می‌کنم
‫فقط با زل زدن به شعله‌های آتیش.

22
00:03:29.543 --> 00:03:34.340
‫مطمئن نیستم دقیقاً هدفش چیه، اما خوب
‫می‌دونم واسه ۵۰ سال آینده‌ش هم نقشه کشیده.

23
00:03:34.423 --> 00:03:37.176
‫یه بار، کوچینلی سرِ صبح کله‌سحر
‫بهم زنگ زد.

24
00:03:37.259 --> 00:03:40.220
‫ازش پرسیدم چندتاشو می‌خوای؟
‫گفت: «همه‌شو».

25
00:03:40.304 --> 00:03:43.057
‫هنوزم که هنوزه ما رو مات و
‫مبهوت می‌کنه و دهنمون باز می‌مونه.

26
00:03:43.140 --> 00:03:47.102
‫توی اون سفارش، نیم‌تنه‌های
‫هادریانوس و مارکوس آئورلیوس رو می‌خواست.

27
00:03:47.186 --> 00:03:50.731
‫واسه همین پیشنهاد دادم سر یه پیش‌فاکتور
‫جدید چونه بزنیم که اونا رو هم شامل بشه،

28
00:03:50.814 --> 00:03:53.692
‫اما گفت: «اصلاً نیازی نیست،
‫من صداقت رو از تُن صدا تشخیص می‌دم.»

29
00:04:06.789 --> 00:04:10.584
‫وقتی اولین بار دیدمش، گفتم:
‫«عمراً من واسه این یارو کار کنم! هیچ‌وقت!»

30
00:04:10.668 --> 00:04:14.088
‫ولی خب خودتون دارید می‌بینید آخرش چی شد؛
‫اینم از ادعای ما!

31
00:04:14.171 --> 00:04:17.883
‫هر موقع که گوشه‌ای از این کره خاکی
‫لازم باشه قدمی واسه هدفی برداشته بشه،

32
00:04:17.967 --> 00:04:20.970
‫آخرش همیشه فراتر از
‫اون چیزی که ازش انتظار می‌ره مایه می‌ذاره.

33
00:04:21.053 --> 00:04:22.179
‫ذاتش اصلاً همینه.

34
00:04:22.262 --> 00:04:24.890
‫برونلو به شکلی جنون‌آمیز و وسواسی منظمه.

35
00:04:24.974 --> 00:04:28.018
‫واسه همه‌چیز برنامه‌ریزی می‌کنه،
‫حتی ناممکن‌ها.

36
00:04:28.102 --> 00:04:29.520
‫هیچی به امان خدا رها نمی‌شه.

37
00:04:29.603 --> 00:04:30.813
‫هیچی.

38
00:04:30.896 --> 00:04:33.774
‫انگار مغزش با سرعت برق و باد کار می‌کنه.

39
00:04:33.857 --> 00:04:36.860
‫اونجا نشسته و فکراش با
‫سرعت نور توی سرش می‌چرخن.

40
00:04:36.944 --> 00:04:38.946
‫قشنگ می‌تونی ببینی
‫چرخ‌دنده‌های ذهنش چطوری دارن کار می‌کنن.

41
00:04:40.447 --> 00:04:42.783
‫راستش، منو یاد روباه میندازه.

42
00:04:42.866 --> 00:04:44.660
‫فوق‌العاده تیز و به‌شدت باهوش.

43
00:04:44.743 --> 00:04:47.413
‫روباه همیشه در کمین و
‫گوش‌به‌زنگه، درست مثل برونلو.

44
00:04:47.496 --> 00:04:50.708
‫نه تنها دید شفاف و دقیقی
‫واسه سود مالی داره،

45
00:04:50.791 --> 00:04:52.793
‫بلکه واسه مسئولیت اخلاقی هم همین‌طوره.

46
00:04:52.876 --> 00:04:56.463
‫دست به کارهایی زده
‫که شاید دیوونگی محض به حساب بیاد،

47
00:04:56.547 --> 00:05:00.884
‫ولی خب همه نابغه‌ها کارایی می‌کنن که ممکنه
‫به چشم آدم‌های عادی یه تخته‌ش کم بیاد.

48
00:05:00.968 --> 00:05:04.596
‫وقتی پاشو توی یه کفش کنه و چیزی رو بخواد،
‫هیچ‌چیزی جلودارش نیست.

49
00:05:07.266 --> 00:05:09.018
‫و از همون اولشم قضیه همین بوده.

50
00:05:44.595 --> 00:05:48.807
‫حدود ۴۰ سال از عمرم رو گذروندم
‫با این فکر که ما اصلاً کی هستیم.

51
00:05:49.475 --> 00:05:51.310
‫معنای زندگی چیه؟

52
00:05:52.061 --> 00:05:53.979
‫و یه روز یکشنبه توی ماه نوامبر،

53
00:05:54.063 --> 00:05:56.023
‫توی ۶۰ سالگی با خودم گفتم:

54
00:05:56.106 --> 00:05:59.777
‫«همین یکشنبه پرونده‌شو می‌بندم.» به این
‫نتیجه رسیدم که روح، نامیرا و جاودانه‌ست.

55
00:06:07.951 --> 00:06:10.996
‫و همینه که بهم اجازه می‌ده زندگی کنم

56
00:06:11.080 --> 00:06:14.124
‫با یه جور دیگه از شور و آرامش عمیق.

57
00:06:16.001 --> 00:06:19.713
‫و با این حرف سقراط کاملاً موافقم:

58
00:06:20.547 --> 00:06:22.800
‫«نمی‌دونم چه چیزی در انتظارمونه

59
00:06:22.883 --> 00:06:24.093
‫بعد از مرگ.

60
00:06:24.802 --> 00:06:29.807
‫ولی مطمئنم سرنوشت آدم‌های خوب
‫با بدکارها زمین تا آسمون فرق داره.

61
00:06:30.474 --> 00:06:33.519
‫حتی اگه این‌طوری هم نباشه،
‫دست‌کم من قشنگ‌تر و باارزش‌تر زندگی کردم.»

62
00:06:41.693 --> 00:06:43.779
‫همه اینا ریشه توی دوران کودکیش داره.

63
00:06:44.404 --> 00:06:46.949
‫همون‌جا بود که اولین بذرها کاشته شدن.

64
00:06:47.032 --> 00:06:49.660
‫و با محکم‌تر شدن این ریشه‌ها،

65
00:06:49.743 --> 00:06:51.912
‫برونلو تبدیل شد به همین
‫کسی که امروز می‌بینید.

66
00:06:52.412 --> 00:06:55.958
‫درک فوق‌العاده عمیقی از نداری و فقر داره.

67
00:06:56.041 --> 00:06:59.169
‫و در حقیقت، یه جور حسِ
‫شکرگزاری و قدردانی هم به اون دوران داره،

68
00:06:59.253 --> 00:07:03.257
‫چون بزرگ‌ترین سکوی پرتابش بود واسه
‫هر موفقیتی که بعداً توی زندگیش رقم خورد.

69
00:07:45.465 --> 00:07:49.094
‫دلم می‌خواد این امشب...

70
00:07:49.887 --> 00:07:52.306
‫یه سالگرد پر از قدرشناسی و سپاس باشه.

71
00:07:52.931 --> 00:07:55.404
‫برونلو داره به هفتاد سالگیش
‫نزدیک می‌شه، با یه بار

72
00:07:55.416 --> 00:07:57.853
‫عاطفی و احساسی خاص که
‫همه‌مون می‌تونیم درکش کنیم.

73
00:07:57.936 --> 00:07:59.563
‫این یه نقطه عطف بود.

74
00:08:00.147 --> 00:08:04.193
‫این دورهمی و جشن، شروعی بود
‫واسه فصل تازه‌ای با نگاهی رو به آینده.

75
00:08:04.276 --> 00:08:05.485
‫شما نسل جوون،

76
00:08:06.195 --> 00:08:10.991
‫شمایی که دیده‌بان‌ها و
‫پاسداران این دنیای جدیدید...

77
00:08:11.074 --> 00:08:13.785
‫دوباره ایمان بیارید

78
00:08:13.869 --> 00:08:16.496
‫به آرمان‌های والای انسانیت.

79
00:08:22.377 --> 00:08:24.338
‫دوباره سرمایه‌گذاری کنید

80
00:08:24.421 --> 00:08:27.549
‫روی هر اون چیزی که عدالته،

81
00:08:28.508 --> 00:08:31.261
‫حکمت، دانایی و وفاق.

82
00:08:44.775 --> 00:08:45.943
‫سپاسگزارم.

83
00:08:47.194 --> 00:08:48.320
‫بیا، بیا.

84
00:09:24.064 --> 00:09:27.109
‫راستش، عجیب دلتنگ روزهای کودکیم می‌شم،

85
00:09:28.193 --> 00:09:29.695
‫روزهایی که توی دل روستا گذشت،

86
00:09:30.612 --> 00:09:31.822
‫در کمال آرامش و سکوت.

87
00:09:36.118 --> 00:09:39.037
‫ما فقیر بودیم، اما به اندازه
‫کافی غذا واسه سیر شدن داشتیم.

88
00:09:39.121 --> 00:09:42.916
‫هیچ چیز اضافه‌ای نداشتیم،
‫اما زندگی قشنگی بود.

89
00:09:43.000 --> 00:09:45.460
‫قشنگ، سالم، زلال، بااصالت،

90
00:09:45.544 --> 00:09:48.088
‫جایی که برادری و صمیمیت حاکم بود.

91
00:09:48.171 --> 00:09:50.132
‫توی یه خانواده حسابی
‫شلوغ و پرجمعیت بزرگ شد.

92
00:09:50.215 --> 00:09:53.760
‫اونا توی یه مزرعه دورافتاده
‫توی حاشیه روستا زندگی می‌کردن،

93
00:09:53.844 --> 00:09:56.013
‫پر از عمو و عمه و دایی
‫و خاله‌ها و بچه‌هاشون.

94
00:09:56.096 --> 00:09:59.308
‫همگی دور هم جمع می‌شدن
‫و واسه هم داستان می‌گفتن،

95
00:09:59.391 --> 00:10:02.978
‫داستان‌های حسابی ترسناک،
‫مثل همون قصه‌های قدیمی روح و شبح.

96
00:10:03.061 --> 00:10:05.981
‫آخه اون موقع‌ها که شب‌ها
‫روشنایی و نوری وجود نداشت،

97
00:10:06.064 --> 00:10:08.608
‫واسه همین طبیعی بود که فکر کنی از
‫در و دیوار روح و شبح می‌ریزه بیرون.

98
00:10:11.945 --> 00:10:14.406
‫خب بچه‌ها! حدس بزنید چی آوردم براتون.

99
00:10:15.615 --> 00:10:18.785
‫بیاین، این مال شماها. نونش چطوره؟

100
00:10:20.078 --> 00:10:21.872
‫خوشمزه‌ست؟ خوبه.

101
00:10:36.678 --> 00:10:39.931
‫هجده، ۱۹، ۲۰،

102
00:10:40.015 --> 00:10:43.518
‫۲۱، ۲۲، ۲۳.

103
00:10:43.602 --> 00:10:45.645
‫بیست و سه! باریکلا، برین ببینم.

104
00:10:45.729 --> 00:10:47.522
‫اون پیوند ناگسستنی‌ای با خاک و زمین داره.

105
00:10:47.606 --> 00:10:50.859
‫این پیوند فقط ریشه توی آرمان‌ها
‫و سنت‌ها نداره،

106
00:10:50.942 --> 00:10:53.737
‫بلکه توی روح این طبیعت
‫و رنگ‌ها هم رخنه کرده.

107
00:10:56.073 --> 00:10:59.326
‫اینجا، همون خونه‌ایه که من توش متولد شدم.

108
00:11:01.119 --> 00:11:05.332
‫ما کشاورز بودیم، روی زمین جون می‌کندیم،

109
00:11:05.415 --> 00:11:08.960
‫گندم، روغن، و ذرت عمل می‌آوردیم.

110
00:11:09.044 --> 00:11:11.129
‫تمام دار و ندارمون همین بود.

111
00:11:11.963 --> 00:11:15.008
‫ما یه خانواده ۱۳ نفره بودیم.

112
00:11:15.092 --> 00:11:17.886
‫کنارمونم یه خانواده پنج نفره زندگی می‌کردن،

113
00:11:17.969 --> 00:11:19.763
‫واسه خودمون یه آبادیِ کوچیک بودیم.

114
00:11:43.078 --> 00:11:44.913
‫مزرعه نه آب لوله‌کشی داشت،

115
00:11:44.996 --> 00:11:47.624
‫نه برقی در کار بود و نه حموم درست‌حسابی.

116
00:11:47.707 --> 00:11:49.042
‫هیچ کوفتی نداشتیم.

117
00:11:49.835 --> 00:11:53.171
‫نه تلویزیونی به چشممون دیده بودیم،
‫نه رادیویی و نه حتی روزنامه‌ای.

118
00:11:53.797 --> 00:11:57.175
‫چون هیچی نداشتیم، از
‫هیچی هم سر درنمی‌آوردیم.

119
00:11:57.634 --> 00:12:00.637
‫۱۴ سالم بود که واسه اولین بار
‫چشمم به دریا افتاد.

120
00:12:01.555 --> 00:12:04.057
‫اصلاً خجالت نمی‌کشه از این‌که
‫از دل یه خانواده رعیت و دهقان اومده.

121
00:12:04.599 --> 00:12:07.394
‫شاید خیلیا شرمنده بشن،
‫اما اون بدجور بهش می‌نازه و افتخار می‌کنه.

122
00:12:09.771 --> 00:12:12.274
‫ما در هماهنگی کامل با
‫نظام خلقت زندگی می‌کردیم.

123
00:12:15.986 --> 00:12:19.406
‫خورشید چه قشنگ داره غروب می‌کنه،
‫پس فردا هوا عالیه.

124
00:12:19.489 --> 00:12:25.036
‫از روی همین رنگ غروب خورشید،
‫هوای فردامون رو پیش‌بینی می‌کردیم.

125
00:12:25.120 --> 00:12:28.290
‫این دو تا لکه ابر بالای دریاچه
‫حس شومی بهم می‌دن.

126
00:12:28.373 --> 00:12:31.626
‫معنیش فقط اینه که فردا بارون نمیاد.
‫بهترین زمان واسه جمع کردن یونجه‌هاست.

127
00:12:31.710 --> 00:12:33.295
‫اگه فردا بارون بباره چی می‌شه؟

128
00:12:33.378 --> 00:12:36.590
‫آفتاب که غروب می‌کرد،
‫اولین ستاره درمی‌اومد،

129
00:12:36.673 --> 00:12:39.676
‫ستاره‌ای که ما کشاورزا
‫بهش می‌گفتیم «ستاره زیبا».

130
00:12:39.759 --> 00:12:41.803
‫برونلو، ببین، همون استلا بلاست.

131
00:12:44.764 --> 00:12:46.725
‫همونیه که از همه پرنورتره.

132
00:12:50.604 --> 00:12:53.482
‫معلومه که ما صاحب اون زمین و املاک نبودیم،

133
00:12:53.565 --> 00:12:55.275
‫ما فقط رعیت و سهم‌بر بودیم.

134
00:12:55.358 --> 00:12:57.194
‫بجنب برو به عموت کمک کن.

135
00:12:57.277 --> 00:13:00.739
‫قشنگ‌ترین بخشش این بود که توی
‫اتاق خوابمون یه دریچه کف زمین داشتیم.

136
00:13:05.994 --> 00:13:10.749
‫می‌تونستیم بازش کنیم و مستقیم بریم پایین
‫توی طویله.

137
00:13:11.500 --> 00:13:14.211
‫زمستون‌ها وقتی هوا سگ‌لرز می‌شد،

138
00:13:14.294 --> 00:13:15.629
‫اون دریچه رو باز می‌کردیم

139
00:13:15.712 --> 00:13:19.758
‫و اون بوی دلنشین و گرمای
‫طویله می‌زد بالا.

140
00:13:20.425 --> 00:13:22.302
‫شیر تازه گاو رو قاطی می‌کردم،

141
00:13:22.385 --> 00:13:25.597
‫با دم‌کرده جو و نون تازه و داغ.

142
00:13:26.181 --> 00:13:29.059
‫چشم‌هام و بینیم هنوزم به یاد دارن

143
00:13:29.142 --> 00:13:30.936
‫اون منظره‌ها و اون عطرها رو.

144
00:13:31.019 --> 00:13:32.479
‫- یالا، بزن بریم.
‫- بریم.

145
00:13:35.315 --> 00:13:39.736
‫آب بارون رو ذخیره می‌کردیم
‫و پوست بره‌ها رو خشک می‌کردیم.

146
00:13:39.819 --> 00:13:42.822
‫با برگ‌های خشک واسه
‫خودمون تشک درست می‌کردیم.

147
00:13:42.906 --> 00:13:45.575
‫هیچی رو هدر نمی‌دادیم و دور نمی‌ریختیم.

148
00:13:50.622 --> 00:13:52.666
‫خرگوش‌ها رو شونه می‌زدیم

149
00:13:52.749 --> 00:13:56.836
‫تا به اصطلاح اون «پشم آنگورا» رو
‫جمع‌آوری کنیم،

150
00:13:56.920 --> 00:13:59.256
‫چیزی که اون روزگار
‫حسابی قیمت داشت و طلا بود.

151
00:13:59.339 --> 00:14:03.802
‫خرگوشه یه گوشه آروم و بی‌حرکت کز می‌کرد،
‫سفیدِ سفید با چشم‌های کاسه خون.

152
00:14:03.885 --> 00:14:05.053
‫شونه‌ش می‌زدی

153
00:14:05.136 --> 00:14:08.682
‫و اون کُرک‌های بلند و ظریف رو می‌گرفتی.

154
00:14:08.765 --> 00:14:11.268
‫۶ تا ۷ میکرون. یه تیکه جواهر ناب!

155
00:14:11.351 --> 00:14:14.062
‫- چرا خروسه از داستان‌های ترسناک بیزاره؟
‫- چرا مگه؟

156
00:14:14.145 --> 00:14:15.814
‫چون مثل مرغ پرکنده تنش می‌لرزه و کپ می‌کنه!

157
00:14:17.232 --> 00:14:20.610
‫بعدش یه نفر می‌اومد تا اون پشم و
‫کرک‌های فوق‌العاده رو بخره و ببره،

158
00:14:20.694 --> 00:14:24.155
‫پشمی که جای تعجبی هم نداشت
‫واسه بافتن پلیور به کار می‌رفت.

159
00:14:32.163 --> 00:14:34.624
‫وقتی یه غریبه از بیرون آبادی می‌اومد،

160
00:14:34.708 --> 00:14:37.127
‫همیشه بساط مهمونی و جشن به راه می‌شد.

161
00:14:37.210 --> 00:14:38.461
‫«یعنی کی می‌تونه باشه؟»

162
00:14:56.479 --> 00:15:01.026
‫و وظیفه من هدایت گاوها بود
‫موقعی که زمین رو شخم می‌زدیم.

163
00:15:10.785 --> 00:15:13.288
‫می‌دونی دیگه، گاوها جفتی کار می‌کردن؟

164
00:15:13.371 --> 00:15:16.791
‫و وقتی داشتیم زمین رو زیر و رو می‌کردیم،
‫بابام بهم می‌گفت:

165
00:15:16.875 --> 00:15:21.004
‫برونلو، حواست باشه گاو درست
‫توی خطِ شیار مستقیم قدم برداره، شیرفهم شد؟

166
00:15:21.087 --> 00:15:22.922
‫نمی‌خوایم شیارها کج و کوله از آب دربیان.

167
00:15:23.006 --> 00:15:26.635
‫گاو باید صافِ صاف
‫روی همون شیار قدم برمی‌داشت.

168
00:15:26.718 --> 00:15:28.219
‫و منم بهش می‌گفتم:

169
00:15:28.303 --> 00:15:30.388
‫آخه چرا؟ بگو چرا بابا.

170
00:15:30.472 --> 00:15:33.099
‫چون خط‌های صاف و مستقیم، اوجِ زیبایی‌ان.

171
00:15:34.059 --> 00:15:35.185
‫نگاشون کن.

172
00:15:47.989 --> 00:15:49.908
‫اون شیارهای صاف و خطوط پیشونی بابام

173
00:15:50.617 --> 00:15:52.911
‫بهم یاد داد که قدر و ارزش
‫واقعی زیبایی رو بدونم.

174
00:16:07.008 --> 00:16:09.969
‫وسط آفتاب بارون گرفته،
‫اتفاقای عجیب و غریب در پیشه!

175
00:16:10.053 --> 00:16:11.096
‫زود باشین!

176
00:16:16.351 --> 00:16:18.812
‫برونلو، داری اونجا چه غلطی می‌کنی؟
‫بیا تو!

177
00:16:25.860 --> 00:16:27.612
‫خیلی خب، مال من تقریباً حاضره.

178
00:16:30.573 --> 00:16:31.741
‫به هم زدن چسب ادامه بده.

179
00:17:08.820 --> 00:17:12.407
‫این مدل زندگی روستایی جنبه‌های خیلی
‫زیادی داره، زندگی توی دل بیابون و آبادی.

180
00:17:13.408 --> 00:17:15.493
‫و گرچه خودش خیلی ساده و
‫شوخ‌طبعانه ازش حرف می‌زنه،

181
00:17:16.453 --> 00:17:18.663
‫اما اصلاً فک نمی‌کنم زندگیش اون‌قدرها
‫که به نظر میاد راحت بوده باشه.

182
00:17:26.713 --> 00:17:32.719
‫اون زمان عقلم نمی‌رسید که
‫مزرعه‌مون ۱۱۸ هکتار جنگل دور و برش داشت

183
00:17:32.802 --> 00:17:36.014
‫و ما حتی حق نداشتیم یه
‫بوته رو واسه هیزم قطع کنیم.

184
00:17:36.681 --> 00:17:41.978
‫ارباب اجازه نمی‌داد درختی بیفته، واسه همین
‫مجبور بودیم گلیممونو از آب بکشیم بیرون.

185
00:17:42.061 --> 00:17:46.608
‫پدرم یا عموم توی طول روز
‫همه‌جا رو گز می‌کردن

186
00:17:46.691 --> 00:17:50.737
‫تا یه درختچه پیدا کنن
‫که بشه نصفه‌شب دزدکی ببرنش.

187
00:17:50.820 --> 00:17:52.197
‫و از اونجایی که زمستون بود،

188
00:17:52.280 --> 00:17:55.700
‫بزرگ‌ترهامون می‌تونستن برن
‫و دزدکی سرشو ببرن،

189
00:17:55.784 --> 00:17:57.786
‫حتی وقتی سرما بیداد می‌کرد.

190
00:17:57.869 --> 00:17:59.579
‫خودشه! هی!

191
00:17:59.662 --> 00:18:01.039
‫همگی! اومدش!

192
00:18:07.003 --> 00:18:08.004
‫یالا!

193
00:18:08.963 --> 00:18:11.341
‫ارباب سالی یه بار سر و کله‌ش پیدا می‌شد.

194
00:18:11.800 --> 00:18:15.094
‫مجبور بودیم جلوی خونه‌هامون به خط شیم
‫و تا کمر جلوش خم بشیم و تعظیم کنیم.

195
00:18:16.471 --> 00:18:18.723
‫- سلام.
‫- سلام جناب ارباب، روزتون بخیر.

196
00:18:18.807 --> 00:18:20.058
‫سلام.

197
00:18:21.518 --> 00:18:24.562
‫مدرسه رفتن رو ول کنید،
‫به جاش بمونید به ننه باباتون کمک کنید.

198
00:18:25.104 --> 00:18:29.192
‫دست می‌کشید روی کله‌مون و همین جمله
‫مسخره رو به تک‌تک بچه‌ها تحویل می‌داد.

199
00:18:30.610 --> 00:18:33.863
‫مدرسه رو ول کن،
‫بمون به ننه بابات کمک کن.

200
00:18:38.076 --> 00:18:41.120
‫مدرسه رو ول کن،
‫به جاش بمون به ننه بابات کمک کن.

201
00:18:43.164 --> 00:18:45.166
‫- هوای داداشات رو داشته باش.
‫- چشم مامان، حواسم هست.

202
00:18:45.250 --> 00:18:47.085
‫- بچه‌های خوبی باشین.
‫- باشه.

203
00:18:47.168 --> 00:18:48.878
‫- مواظب خودت باش، باشه؟
‫- حواسم هست.

204
00:18:49.379 --> 00:18:51.130
‫- خداحافظ مامان.
‫- خداحافظ مامان.

205
00:18:51.214 --> 00:18:52.757
‫- روزتون قشنگ.
‫- وایسین منم بیام!

206
00:19:02.809 --> 00:19:06.229
‫سر قضیه مدرسه و درس،
‫بابام یه کلام و سرسخت بود.

207
00:19:06.312 --> 00:19:08.940
‫«ابداً! این بچه‌ها باید درس بخونن!»

208
00:19:09.023 --> 00:19:11.317
‫دی‌ماه با خودش برف میاره.

209
00:19:11.693 --> 00:19:14.153
‫و بهمن سرد و کوتاهه.

210
00:19:14.654 --> 00:19:17.407
‫اسفند با اولین پرتوهای آفتاب از راه می‌رسه.

211
00:19:17.490 --> 00:19:19.534
‫و فروردین پر از گل‌های رنگارنگ می‌شه!

212
00:19:19.617 --> 00:19:21.035
‫کل این مسیر رو پیاده تا مدرسه گز می‌کرد،

213
00:19:21.786 --> 00:19:24.455
‫حتی با این‌که کیلومترها اون‌طرف‌تر بود.

214
00:19:24.998 --> 00:19:27.417
‫خرداد با خودش روزهای گرم و غرق نور میاره.

215
00:19:27.500 --> 00:19:30.587
‫ما ساعت هفت صبح راه می‌افتادیم
‫و حدود یه ساعت توی راه پیاده‌روی می‌کردیم.

216
00:19:30.670 --> 00:19:32.881
‫من، داداشام و پسرداییم.

217
00:19:32.964 --> 00:19:35.286
‫آقا معلم امروز خِرِ ما
‫رو واسه درس می‌چسبه.

218
00:19:35.298 --> 00:19:36.718
‫ولی دیروز که از من پرسید!

219
00:19:36.801 --> 00:19:40.179
‫یه مزرعه بود حدود صد متریِ
‫ورودی آبادی.

220
00:19:40.263 --> 00:19:42.640
‫اونجا توقف می‌کردیم و
‫کفش‌هامون رو عوض می‌کردیم.

221
00:19:42.724 --> 00:19:44.559
‫- بجنبید دیگه!
‫- باشه بابا، دارم می‌پوشم.

222
00:19:45.059 --> 00:19:46.895
‫- یالا، عجله کن!
‫- دارم تندتر می‌پوشم دیگه.

223
00:19:46.978 --> 00:19:48.813
‫- مال خودتو پوشیدی؟
‫- تقریباً تمومه.

224
00:19:48.897 --> 00:19:50.940
‫- من حاضرم.
‫- آبرومون رفت، خیلی دیرمون شد!

225
00:19:54.110 --> 00:19:54.944
‫کوچینلی!

226
00:19:55.737 --> 00:19:57.030
‫جدول ضرب نه.

227
00:19:57.113 --> 00:19:59.490
‫یکی نه تا، نه تا. دو نه تا، ۱۸ تا.

228
00:19:59.574 --> 00:20:01.659
‫سه نه تا، ۲۷ تا. چهار نه تا...

229
00:20:01.743 --> 00:20:05.038
‫بعضی از بچه‌ها مسخره‌ش می‌کردن و
‫بهش می‌خندیدن چون اهل روستا و ده‌نشین بود.

230
00:20:05.663 --> 00:20:07.874
‫مدل موهاشو مسخره می‌کردن
‫یا ادای حرف زدنشو درمی‌آوردن

231
00:20:07.957 --> 00:20:09.208
‫چون با بقیه فرق داشت.

232
00:20:09.292 --> 00:20:11.544
‫فکر می‌کنم اون زمان واقعاً به
‫غرورش برخورد و داغونش کرد.

233
00:20:11.628 --> 00:20:13.922
‫- ده نه تا، نود تا.
‫- باریکلا، عالی بود!

234
00:20:15.423 --> 00:20:18.801
‫بعد مدرسه، دوباره دم مزرعه نگه‌می‌داشتیم
‫تا باز کفش‌هامون رو عوض کنیم،

235
00:20:18.885 --> 00:20:21.596
‫و بعدش تخته‌گاز می‌رفتیم خونه
‫تا بتونیم بریم سراغ حیوونا.

236
00:20:21.679 --> 00:20:22.889
‫یا بهتره بگم، به تر و خشک کردنشون برسیم.

237
00:20:24.557 --> 00:20:26.434
‫یالا، وقتشه! بیاریدشون بیرون!

238
00:20:27.727 --> 00:20:30.021
‫- برو، از اون‌طرف!
‫- ادامه بده!

239
00:20:32.941 --> 00:20:34.776
‫- بدو!
‫- هی، راه بیفتید!

240
00:20:34.859 --> 00:20:35.693
‫تندتر!

241
00:20:50.917 --> 00:20:52.085
‫صبر می‌کنی؟

242
00:20:52.168 --> 00:20:54.796
‫تو این هوا یه کاسه سوپ
‫داغ حسابی می‌چسبه، نه؟

243
00:20:54.879 --> 00:20:57.298
‫- ممنون عزیزم.
‫- معرکه‌ست.

244
00:20:57.382 --> 00:20:59.175
‫- امروز حسابی سگ‌دو زدم و خسته شدم.
‫- بشقابت رو بده به من.

245
00:20:59.717 --> 00:21:00.718
‫واسه من نکش.

246
00:21:03.680 --> 00:21:04.764
‫نوش جان.

247
00:21:04.847 --> 00:21:06.641
‫- نوش جان.
‫- نوش جونتون.

248
00:21:10.895 --> 00:21:13.773
‫زندگی روستایی یعنی همین.

249
00:21:13.856 --> 00:21:16.776
‫شام خوردن دور هم یه موهبتِ خیلی خاص بود.

250
00:21:16.859 --> 00:21:21.447
‫یه سکوت دلنشین بود و معنویت،
‫صمیمیت، و گل گفتن و گل شنیدن.

251
00:21:21.531 --> 00:21:24.033
‫من حتی یه بارم ندیدم پدر و مادرم
‫به تیپ و تاپ هم بزنن یا دعوا کنن.

252
00:21:24.617 --> 00:21:27.203
‫همیشه لبخند و شادی اونجا بود.

253
00:21:27.286 --> 00:21:31.874
‫و منم همیشه این شادی رو در تمام عمرم
‫توی زندگیم با خودم همراه کردم.

254
00:21:38.381 --> 00:21:41.259
‫بعد شام، می‌نشستیم به تماشای ستاره‌ها.

255
00:21:41.801 --> 00:21:46.431
‫غروب‌ها و شب‌های تموم‌نشدنی
‫رو با زل زدن به آسمون سر کردم.

256
00:21:46.514 --> 00:21:50.685
‫و هنوزم که هنوزه، عاشق ستاره‌هام.

257
00:22:17.670 --> 00:22:19.797
‫آره، بلندش کن، یالا، بزن بریم.

258
00:22:20.590 --> 00:22:25.094
‫بهترین موقع سال زمانی بود
‫که گندم‌ها رو درو می‌کردیم.

259
00:22:25.178 --> 00:22:26.179
‫معرکه‌ست!

260
00:22:32.060 --> 00:22:33.061
‫بفرما.

261
00:22:39.901 --> 00:22:41.360
‫محصول رو درو می‌کردیم،

262
00:22:41.444 --> 00:22:44.530
‫دسته‌دسته بافه‌شون می‌کردیم،
‫و غروب‌ها وسط همون مزرعه شام می‌خوردیم.

263
00:22:46.908 --> 00:22:50.828
‫مهم‌ترین چیز از همه
‫همون اولین بافه و کیسه گندم بود

264
00:22:51.370 --> 00:22:56.042
‫که پدربزرگم فیورینو
‫می‌بخشید به اهالی آبادی.

265
00:22:56.125 --> 00:22:57.543
‫ما هیچی نداشتیم،

266
00:22:57.627 --> 00:23:01.089
‫اما پدربزرگم همیشه
‫اولین کیسه رو می‌بخشید، نه آخری رو،

267
00:23:01.172 --> 00:23:02.632
‫به مردم آبادی.

268
00:23:05.384 --> 00:23:06.344
‫پدر، آماده‌اید؟

269
00:23:08.137 --> 00:23:10.765
‫خونواده‌ش تعهد و پیوند عمیقی داشتن

270
00:23:10.848 --> 00:23:13.184
‫برای دستگیری از مردم محل و نیازمندها.

271
00:23:13.267 --> 00:23:15.561
‫شاید خیلی از مردم ندونن،

272
00:23:15.645 --> 00:23:18.689
‫اما برونلو در واقع
‫آدم به‌شدت معتقد و مذهبیه.

273
00:23:18.773 --> 00:23:21.859
‫بچه که بودم، یکشنبه‌ها
‫دستیار کشیش بودم توی کلیسا.

274
00:23:23.319 --> 00:23:26.781
‫عاشق شنیدن آیات انجیل بودم.

275
00:23:50.263 --> 00:23:52.557
‫اورلاندو دیوانه، فصل اول:

276
00:23:52.640 --> 00:23:55.852
‫در جستجوی آنجلیکا،
‫سروده لودوویکو آریوستو.

277
00:23:55.935 --> 00:23:59.105
‫«از شوالیه‌های اصیل و بانوان والا،
‫از نبردها و از عشق،

278
00:23:59.188 --> 00:24:02.233
‫از سلحشوری‌ها و رشادت‌ها آواز سر می‌دهم،

279
00:24:02.316 --> 00:24:04.527
‫آنگاه که موروهای آفریقا
‫دریا را درنوردیدند...»

280
00:24:04.610 --> 00:24:06.529
‫جلوی شعله‌های شومینه، مادرم

281
00:24:06.612 --> 00:24:08.823
‫عادت داشت برام اورلاندو دیوانه رو بخونه.

282
00:24:08.906 --> 00:24:13.119
‫«آگرامانته، شاه جوانشان،
‫در خشم افسارگسیخته‌اش...»

283
00:24:13.202 --> 00:24:14.829
‫«...سوگند انتقام

284
00:24:14.912 --> 00:24:18.916
‫به خون ترویانو یاد کرد،
‫از شارلمانی، امپراتور روم.

285
00:24:19.000 --> 00:24:21.878
‫«شاه آگرامانته حلقه‌ای زرین به چنگ آورد،

286
00:24:21.961 --> 00:24:23.880
‫همان که از شهبانوی هند ربوده شده بود.

287
00:24:24.714 --> 00:24:28.134
‫سپس آن را سپرد
‫به دلاوری به نام برونلو،

288
00:24:28.217 --> 00:24:31.554
‫که اندکی جلوتر در این مسیر
‫گام برمی‌دارد،

289
00:24:31.637 --> 00:24:34.682
‫و هر کس آن را بر انگشت
‫نهد، گواه این راز خواهد بود...»

290
00:24:34.765 --> 00:24:36.934
‫عاشق و شیفته برونلو بود.

291
00:24:37.685 --> 00:24:41.564
‫احتمالاً چون ته‌تغاری بود، یا شایدم چون
‫از همه‌شون کله‌خراب‌تر و دیوونه‌تر بود!

292
00:24:42.648 --> 00:24:48.029
‫اسم مادرم ماریا بود.
‫یادمه زن ساده و دوست‌داشتنی‌ای بود.

293
00:24:48.112 --> 00:24:52.033
‫یه کم توپُر و تپلی بود.
‫وادارم می‌کرد پای درسم بشینم.

294
00:24:52.116 --> 00:24:54.202
‫هیچ‌وقت سرزنشم نکرد و بهم تشر نزد.

295
00:24:56.704 --> 00:25:00.208
‫قدیما از تاریکی وحشت داشتم.

296
00:25:00.875 --> 00:25:03.336
‫واسه همین می‌رفتم پیش داداشام می‌خوابیدم،

297
00:25:03.419 --> 00:25:07.590
‫و مادرم واسه این‌که آرومم کنه،
‫بهم حبه‌های انگور می‌داد.

298
00:25:08.966 --> 00:25:11.385
‫چون توی فصل برداشت انگور،

299
00:25:11.469 --> 00:25:14.430
‫خوشه‌های انگور رو توی اتاق آویزون می‌کردیم
‫تا خشک بشن.

300
00:25:17.475 --> 00:25:18.643
‫این واسه تو، برونلو.

301
00:25:19.810 --> 00:25:22.355
‫جووانینو. انزو.

302
00:25:22.897 --> 00:25:26.275
‫به اونا هم انگور می‌داد چون در واقع
‫چیز دندون‌گیری واسه خوردن نداشتن.

303
00:25:27.276 --> 00:25:28.903
‫فکر می‌کرد شاید این‌طوری تا صبح
‫دووم بیارن و گشنگی رو سر کنن.

304
00:25:29.403 --> 00:25:32.406
‫مادربزرگم هر شب دعا می‌کرد
‫که بچه‌ها زودتر خوابشون ببره،

305
00:25:32.490 --> 00:25:34.617
‫چون نگران بود
‫از زور گرسنگی به گریه و شیون بیفتن.

306
00:25:35.326 --> 00:25:36.869
‫- شب‌بخیر.
‫- شب‌بخیر مامان.

307
00:25:36.953 --> 00:25:39.413
‫شب‌بخیر. خوب بخوابی، باشه؟

308
00:25:39.956 --> 00:25:42.541
‫جووانا هنوزم پاشو کرده توی یه کفش
‫که پولشو نمی‌ده.

309
00:25:42.625 --> 00:25:45.795
‫- خب، زندگی خودشه دیگه.
‫- آره، می‌دونم، هر غلطی دلش بخواد می‌کنه.

310
00:25:47.213 --> 00:25:50.841
‫شبایی که خوابم نمی‌برد، توهم راهب‌ها،

311
00:25:50.925 --> 00:25:53.344
‫درویش‌ها و شوالیه‌ها رو می‌دیدم،

312
00:25:53.427 --> 00:25:55.471
‫و راستش یه کم زهرترکم می‌کردن.

313
00:26:40.266 --> 00:26:44.020
‫چطوری فیورینو! بالاخره پیدات شد!
‫کل روز رو منتظرت موندیم.

314
00:26:44.895 --> 00:26:48.816
‫تخته‌گاز خودمو رسوندم، چی بگم والا؟
‫کشیشه کش داد کار رو.

315
00:26:50.192 --> 00:26:51.193
‫بزن بریم.

316
00:26:52.111 --> 00:26:53.070
‫امیدوارم دست‌پر اومده باشی.

317
00:26:53.612 --> 00:26:57.575
‫پدربزرگش فیورینو، یکشنبه‌ها برونلو رو
‫با خودش می‌برد کافه‌بار واسه پاسوربازی

318
00:26:57.658 --> 00:26:58.868
‫پیش رفقای پیر و پاتالش.

319
00:26:59.327 --> 00:27:01.454
‫و این‌جوری شد که پاش
‫به این معرکه‌ها باز شد.

320
00:27:03.456 --> 00:27:06.167
‫توی یه پرونده قدیمی سال ۱۹۳۶،

321
00:27:06.959 --> 00:27:09.503
‫نظمیه و پلیس قید کرده بود که،

322
00:27:09.587 --> 00:27:12.590
‫با این‌که سوسیالیست بود،
‫ولی آدم نجیب و شریفی بود.

323
00:27:15.051 --> 00:27:16.135
‫چشم‌چرونی نکن.

324
00:27:18.387 --> 00:27:19.221
‫این چیه دیگه؟

325
00:27:19.972 --> 00:27:21.766
‫دقیقاً همون نقشی رو بازی کردی که می‌خواست.

326
00:27:21.849 --> 00:27:23.142
‫دستم خالیه، هیچی ندارم.

327
00:27:23.225 --> 00:27:25.227
‫خیلی خب پسرجون، باید
‫چهارچشمی حواسمون به بازی باشه.

328
00:27:25.311 --> 00:27:28.647
‫و من نقش مشاور ارشدِ
‫پدربزرگم فیورینو رو بازی می‌کردم.

329
00:27:31.317 --> 00:27:34.528
‫- آقاجون، امروز بدجوری گند زدی.
‫- از چه لحاظ مثلاً؟

330
00:27:34.612 --> 00:27:36.530
‫اول از همه، اون دست رو با اسب سکه برداشتی.

331
00:27:36.614 --> 00:27:37.448
‫خب که چی؟

332
00:27:37.531 --> 00:27:40.701
‫باید ۳ رو می‌انداختی چون شاه که
‫قبلاً سوخته بود و رفته بود پی کارش.

333
00:27:41.160 --> 00:27:43.454
‫رفیقتم با آسِش برگه تو رو درجا زد.

334
00:27:43.537 --> 00:27:45.081
‫همین‌طوری بود که این دست رو از چنگت درآورد.

335
00:27:46.624 --> 00:27:48.876
‫عجب توله‌روباهِ ناقلا و تیزی هستی تو!

336
00:27:48.959 --> 00:27:53.714
‫همیشه بهم می‌گفت «توله‌روباه»
‫چون ریزه‌میزه و بورو بودم.

337
00:27:53.798 --> 00:27:56.634
‫تمام فوت و فن‌های ورق‌بازی رو بهم یاد داد.

338
00:27:56.717 --> 00:27:59.470
‫تا این‌که یه روز یکشنبه بهم گفت:

339
00:27:59.553 --> 00:28:01.847
‫برونلو، ببینم چند مرده حلاجی.

340
00:28:02.431 --> 00:28:03.641
‫این دست رو به جای من بازی کن.

341
00:28:13.734 --> 00:28:17.196
‫و حس می‌کردم دیگه واسه خودم مَردی شدم
‫چون داشتم ورق می‌زدم.

342
00:28:23.244 --> 00:28:25.079
‫- خب الان کی جلوئه؟
‫- حرکت درستی بود.

343
00:28:27.832 --> 00:28:29.208
‫وایسا، اون هفت بود؟

344
00:28:30.334 --> 00:28:31.335
‫ادامه بده.

345
00:28:32.503 --> 00:28:35.506
‫واسه برونلو، ورق‌بازی یعنی
‫توی سه ثانیه طرفت رو بخونی و دستشو رو کنی.

346
00:28:35.589 --> 00:28:36.799
‫توی این کارم گرگ بارون‌دیده بود.

347
00:28:37.299 --> 00:28:38.926
‫سه رو بندازم یا آس؟

348
00:28:39.009 --> 00:28:40.678
‫پرسیدن داره؟ آس رو بکوب زمین.

349
00:28:41.220 --> 00:28:43.222
‫ورق پایینه، چاره دیگه‌ای ندارم.

350
00:28:43.305 --> 00:28:45.516
‫ذهن به‌شدت حسابگر و ریاضی‌محوری داره.

351
00:28:45.599 --> 00:28:47.476
‫و مو رو از ماست می‌کشه،
‫همه‌چی یادش می‌مونه.

352
00:28:49.812 --> 00:28:51.605
‫- حُکمه؟
‫- حُکم؟!

353
00:28:51.689 --> 00:28:53.357
‫توپخونه سنگین رو رو کردی، نه؟ بیارش.

354
00:29:03.409 --> 00:29:05.786
‫امتیازی نداشت، ولی اینو می‌ذارم کنار.

355
00:29:08.998 --> 00:29:09.977
‫نوبت توئه، برگ خوبی داری؟

356
00:29:09.989 --> 00:29:11.750
‫آره، ولی واسه بازی
‫بریسکولا به دردم می‌خوره.

357
00:29:18.549 --> 00:29:20.676
‫- یه دست دیگه؟ یالا.
‫- پاک و بی‌حرف و حدیث بردی.

358
00:29:21.093 --> 00:29:23.387
‫حسابی از این دست بازی ماساژ کشید بیرون،
‫درست نمی‌گم؟

359
00:29:23.471 --> 00:29:25.055
‫با یه ورق تک، دخل جفتمون
‫رو آورد و تمیزمون کرد.

360
00:29:28.017 --> 00:29:30.769
‫- بچه‌ها، بیاین سفره حاضره!
‫- اومدیم!

361
00:29:33.814 --> 00:29:36.233
‫- آخیش، بالاخره.
‫- از گشنگی روده بزرگه کوچیکه رو خورد.

362
00:29:40.738 --> 00:29:42.198
‫- دستت درد نکنه.
‫- بفرما.

363
00:29:42.281 --> 00:29:44.241
‫- نوش جونتون.
‫- دمت گرم بابا.

364
00:29:45.951 --> 00:29:50.331
‫توی خونواده ما، شاهد
‫زجر و آشفتگی روحی بودیم.

365
00:29:51.040 --> 00:29:53.292
‫غم و بی‌قراری درون جانِ مادرم.

366
00:29:53.375 --> 00:29:54.919
‫سسش امروز حرف نداره.

367
00:29:55.002 --> 00:29:59.340
‫همیشه جوری نگام می‌کرد که ته نگاهش پر
‫از عشق و در عین حال حسرت و اندوه بود.

368
00:30:00.424 --> 00:30:03.511
‫بی‌قراری و آشفتگی روح عمو چِکینو،

369
00:30:03.594 --> 00:30:08.098
‫یه جور حس خفقان و ناآرومی داشت
‫که زبونش از توصیفش قاصر بود.

370
00:30:08.849 --> 00:30:13.020
‫واسه همین منم توی دل همچین
‫افکاری قد کشیدم و بزرگ شدم.

371
00:30:13.604 --> 00:30:16.398
‫برونلو، شنیدم
‫حسابی مغزت تو ریاضی و اعداد کار می‌کنه.

372
00:30:16.482 --> 00:30:19.151
‫پس می‌تونی بگی چقدر غلات
‫قراره درو کنیم و گیرمون بیاد؟

373
00:30:20.444 --> 00:30:23.322
‫- حدوداً ۱۳۰ قنطار.
‫- آره، همینه.

374
00:30:23.405 --> 00:30:24.657
‫امیدوارم از اینم بیشتر دشت کنیم.

375
00:30:24.740 --> 00:30:30.079
‫عمو اورلاندو، که با این‌که مکتب نرفته بود
‫اما واسه خودش دانشمندی بود،

376
00:30:30.162 --> 00:30:31.330
‫همیشه می‌گفت:

377
00:30:31.413 --> 00:30:33.916
‫تو آخرش یه مهندس اسم و رسم‌دار می‌شی.

378
00:30:33.999 --> 00:30:35.000
‫و حسابی بارتو می‌بندی.

379
00:30:35.084 --> 00:30:35.677
‫مگه نه؟

380
00:30:35.689 --> 00:30:37.503
‫به زودی مراسم تثبیت
‫ایمانت برگزار می‌شه، نه؟

381
00:30:37.586 --> 00:30:41.173
‫اون موقع، اسقف اعظم یه میخ می‌کوبه
‫دقیقاً وسط کله‌ت اینجا!

382
00:30:41.674 --> 00:30:43.217
‫داره سربه‌سرت می‌ذاره بابا.

383
00:30:43.759 --> 00:30:44.760
‫ولش کن توروخدا.

384
00:30:47.972 --> 00:30:49.390
‫چی داری می‌خونی، عمو؟

385
00:30:56.814 --> 00:30:58.148
‫«افلاطون.

386
00:30:58.816 --> 00:30:59.984
‫رساله فایدون.»

387
00:31:01.026 --> 00:31:02.236
‫این چی هست اصلاً؟

388
00:31:02.319 --> 00:31:04.863
‫این فلسفه‌ست. بگیرش دستت.

389
00:31:05.364 --> 00:31:08.993
‫من همیشه گرایش عجیبی به معنویت داشتم.

390
00:31:09.076 --> 00:31:11.870
‫یه بار حتی کارم کشید به
‫حوزه علمیه و مدرسه مذهبی،

391
00:31:11.954 --> 00:31:13.706
‫چون بدجور مسحور شده بودم،

392
00:31:14.415 --> 00:31:16.041
‫مسحور اون سکوت،

393
00:31:16.125 --> 00:31:18.168
‫شایدم مسحور همون بی‌قراری
‫و تب‌وتاب درون جان‌هامون.

394
00:31:18.252 --> 00:31:21.005
‫راستش می‌خواست یه روزی
‫خرقه کشیشی بپوشه و روحانی بشه،

395
00:31:21.088 --> 00:31:23.882
‫چون ندایی رو از اعماق وجودش
‫واسه یه هدف والاتر حس می‌کرد.

396
00:31:23.966 --> 00:31:27.219
‫خیلی مذهبی و باخدا بود،
‫اصلاً جوری بود که انگار...

397
00:31:28.345 --> 00:31:32.141
‫راستش کلمات کم میارن واسه توصیف این‌که
‫چقدر مؤمن و دیندار بود.

398
00:31:32.224 --> 00:31:34.602
‫اون قدیما، واسه یه خونواده
‫بی‌پول و آس‌وپاس دهاتی،

399
00:31:34.685 --> 00:31:38.606
‫این‌که یکی از پسراشون کشیش بشه
‫نهایت آبرو و افتخار به حساب می‌اومد.

400
00:31:38.689 --> 00:31:41.066
‫پایگاه طبقاتی و جایگاه
‫اجتماعی بالاتری دشت می‌کردید.

401
00:31:41.150 --> 00:31:44.903
‫اما من تا اون روز حتی یه شبم
‫دور از خونه سر به بالین نذاشته بودم.

402
00:31:44.987 --> 00:31:46.447
‫فقط یه شب اونجا سر کردم.

403
00:31:47.031 --> 00:31:52.536
‫ولی فردای همون روز فلنگو بستم و برگشتم خونه
‫چون دلم واسه خونواده‌م یه ذره شده بود.

404
00:31:56.081 --> 00:31:58.584
‫اصلاً جنمش رو نداشت که بتونه
‫توی پوست کشیش دووم بیاره.

405
00:32:05.424 --> 00:32:09.678
‫عشق جنون‌آمیزش به مادرش
‫دلیل اصلی‌ای بود که پاشو کشوند سمت خونه.

406
00:32:44.046 --> 00:32:47.091
‫توی خونه ما، برادر بزرگ‌تر

407
00:32:47.174 --> 00:32:50.636
‫لباس‌های کهنه‌شو رد می‌کرد
‫واسه داداش کوچیکه‌ش.

408
00:32:51.178 --> 00:32:54.723
‫و مادرمم هی رفو می‌کرد،
‫تنگ می‌کرد، گشاد می‌کرد...

409
00:32:55.265 --> 00:32:57.434
‫اما من هیچ‌وقت حاضر نبودم تن بدم به پوشیدنِ

410
00:32:57.518 --> 00:32:59.603
‫شلوارهای کهنه داداشم.

411
00:33:00.229 --> 00:33:02.856
‫برونلو، ببین چه شلواری برات خریدم.

412
00:33:06.402 --> 00:33:08.821
‫- بدک نیست، قشنگه.
‫- مخمل کبریتیه، جنسشو لمس کن.

413
00:33:09.405 --> 00:33:13.409
‫و مادرم بهم یه شلوار مخمل کبریتیِ
‫سبزِ یشمی داد.

414
00:33:14.743 --> 00:33:16.203
‫- قشنگ نیست به نظرت؟
‫- آره، خوبه.

415
00:33:16.286 --> 00:33:18.330
‫- ازش خوشت اومده؟
‫- آره، واقعاً.

416
00:33:18.414 --> 00:33:20.541
‫اما من هیچ‌وقت از رنگ سبز چشمم
‫آب نمی‌خورد و خوشم نمی‌اومد.

417
00:33:20.624 --> 00:33:23.961
‫سر تا پاش توی دار و درخت و سبزه بود،
‫ولی از رنگ سبز بدش میاد.

418
00:33:24.628 --> 00:33:25.963
‫خدا می‌دونه چرا!

419
00:33:26.046 --> 00:33:27.381
‫- معرکه‌ست، نه؟
‫- آره.

420
00:33:27.464 --> 00:33:31.260
‫عاشق سبزیِ
‫دشت و صحرا و باغاتم،

421
00:33:31.885 --> 00:33:33.929
‫اما عمراً به تنم بپوشمش.

422
00:34:07.337 --> 00:34:09.715
‫- خاله جینتا، مواظب خودت باش.
‫- عاشقتم.

423
00:34:09.798 --> 00:34:11.759
‫- منم دوستت دارم.
‫- دلم برات تنگ می‌شه، برو خداحافظی کن.

424
00:34:11.842 --> 00:34:13.927
‫زمین دیگه نون و آبی واسه خوردن نمی‌داد.

425
00:34:14.011 --> 00:34:17.264
‫ننه باباهامون فقط می‌خواستن یه فرصتی بهمون
‫بدن واسه داشتن یه لقمه نون و زندگی بهتر.

426
00:34:20.893 --> 00:34:23.979
‫پدربزرگم دلش می‌خواست واسه یه بارم
‫که شده یه حقوق آب‌باریکه ثابت داشته باشه،

427
00:34:24.062 --> 00:34:25.731
‫واسه همین تصمیم گرفت
‫بره توی کارخونه جون بکنه.

428
00:34:28.650 --> 00:34:30.903
‫این رویای شیرین دهه شصت بود.

429
00:34:32.946 --> 00:34:36.700
‫دل کندن از دهات
‫واسه کارگرِ کارخونه شدن.

430
00:34:44.333 --> 00:34:46.710
‫اصلاً باورم نمی‌شه داریم
‫اثاث‌کشی می‌کنیم بریم شهر.

431
00:34:48.712 --> 00:34:49.713
‫خداحافظ بچه‌ها.

432
00:35:07.731 --> 00:35:10.651
‫وقتی پامون رسید به فِرو دی کاوالو،

433
00:35:10.734 --> 00:35:13.070
‫همین بیخ گوشِ پروجا،

434
00:35:13.153 --> 00:35:17.241
‫زندگیم یه شبه زیر و رو شد
‫چون یهو چشم باز کردیم و دیدیم

435
00:35:17.324 --> 00:35:20.994
‫آب گرم داریم، تلویزیون داریم و برق اومده.

436
00:35:21.745 --> 00:35:23.288
‫اما از سکوت و آرامش دیگه خبری نبود.

437
00:35:28.335 --> 00:35:30.838
‫از همه شوکه‌کننده‌تر، این
‫جعبه جادویی تلویزیون بود.

438
00:35:31.880 --> 00:35:35.425
‫دیگه سر سفره و غذا کسی با کسی اختلاط
‫نمی‌کرد چون همه زل می‌زدن به تلویزیون.

439
00:35:36.844 --> 00:35:38.512
‫این قضیه مغز برونلو رو بدجور سوزوند.

440
00:35:39.012 --> 00:35:41.014
‫اون که توی دل دهات قد کشیده بود،

441
00:35:41.098 --> 00:35:45.143
‫یهو پرتش کردن وسط یه دنیای غریبه و به
‫فلاکت افتاد تا بتونه خودشو با شهر وفق بده.

442
00:35:46.019 --> 00:35:48.021
‫بتن‌آرمه از میلگرد و آهن ساخته می‌شه،

443
00:35:48.105 --> 00:35:53.569
‫اما در عین حال ترکیبی از سیمان، آب،
‫رسوبات و سنگدانه‌ها رو هم در بر می‌گیره.

444
00:35:53.652 --> 00:35:55.362
‫تو هنوز یه دهاتیِ ناف‌بریده بودی.

445
00:35:56.405 --> 00:35:59.032
‫ما همیشه با لهجه و گویش محلی حرف می‌زدیم.

446
00:35:59.116 --> 00:36:01.743
‫خیلی از کلمات استاندارد
‫ایتالیایی رو بلد نبودم.

447
00:36:01.827 --> 00:36:06.206
‫و همکلاسی‌های سوسول شهری سر همین قضیه مدام
‫مسخره‌مون می‌کردن و تیکه‌بارونمون می‌کردن.

448
00:36:06.290 --> 00:36:09.877
‫از اونجایی که با بتن معمولی متفاوته،
‫و به خاطر وجود آهن‌آلات،

449
00:36:09.960 --> 00:36:11.295
‫به این نام هم شناخته می‌شه که...

450
00:36:13.338 --> 00:36:16.133
‫تنها باری که توی تمام عمرم فک می‌کنم

451
00:36:16.717 --> 00:36:18.886
‫خوار و خفیف شدم و غرورم لگدمال شد.

452
00:36:30.480 --> 00:36:34.443
‫اما دست‌آخر، وقتی برونلو بار و
‫بندیلش رو بست به فِرو دی کاوالو،

453
00:36:34.526 --> 00:36:36.862
‫همون‌جا شستش خبردار شد که
‫اگه واقعاً می‌خواد

454
00:36:36.945 --> 00:36:39.907
‫واسه خودش رفیق و هم‌پیاله دست‌وپا کنه،
‫باید پاتوق کنه توی کافه‌بار.

455
00:36:48.832 --> 00:36:50.918
‫جیجینو، باید یه چیزی رو برام امضا کنی!

456
00:37:01.803 --> 00:37:02.888
‫سلام جیجینو!

457
00:37:06.516 --> 00:37:08.560
‫- سلام.
‫- مخلصیم، جیجینو!

458
00:37:31.083 --> 00:37:33.877
‫نگران نباش، باشه؟
‫قرضت رو صاف می‌کنم، قولِ شرف می‌دم.

459
00:38:08.120 --> 00:38:08.755
‫خالِ کاسه!

460
00:38:08.767 --> 00:38:10.706
‫من فقط از کاسه و پیاله‌ای
‫خوشم میاد که توش عرق باشه!

461
00:38:12.249 --> 00:38:13.750
‫- بلدی بازی کنی؟
‫- آره.

462
00:38:13.834 --> 00:38:14.835
‫بشین ببینم.

463
00:38:19.381 --> 00:38:21.091
‫- چه بازی‌ای؟
‫- اسکوپا.

464
00:38:21.174 --> 00:38:22.134
‫پاسور رو تو پخش کن.

465
00:38:27.764 --> 00:38:28.849
‫کات کن.

466
00:38:42.946 --> 00:38:45.866
‫چشم‌هاش تمام ریزه‌کاری‌ها
‫رو مثل اسفنج می‌بلعید.

467
00:38:46.408 --> 00:38:49.369
‫همیشه همه‌چیز رو زیر نظر می‌گرفت
‫تا بتونه سر از کار و اخلاق ما دربیاره.

468
00:38:53.331 --> 00:38:55.042
‫- اسکوپا!
‫- بازم که زد.

469
00:38:55.125 --> 00:38:56.251
‫تشنه برد بود.

470
00:38:57.335 --> 00:38:59.087
‫وقتی دست به ورق می‌شد،
‫فقط واسه بردن می‌جنگید.

471
00:38:59.838 --> 00:39:00.839
‫حرفی توش نبود.

472
00:39:01.298 --> 00:39:04.134
‫خیلی انگشت‌شمار بودن کسایی
‫که مثل من برگ‌ها رو می‌شمردن.

473
00:39:05.010 --> 00:39:07.095
‫شمردن کارت‌ها توی بازی اسکوپا

474
00:39:07.179 --> 00:39:11.850
‫معنیش اینه که توی دست آخر،
‫مو به مو می‌دونم چه ورقایی توی چنگته.

475
00:39:12.559 --> 00:39:13.685
‫ریاضیِ محضه!

476
00:39:16.229 --> 00:39:17.481
‫اسکوپا!

477
00:39:18.648 --> 00:39:21.151
‫راستش واسه اون، کافه‌بار مثل یه رویا بود.

478
00:39:21.234 --> 00:39:26.531
‫و توی اون برهه از زندگیش، دیگه دستش
‫از دامن طبیعت کوتاه شده بود.

479
00:39:26.615 --> 00:39:28.825
‫به جاش، صاف افتاد وسط جامعه و معرکه آدم‌ها.

480
00:39:35.248 --> 00:39:36.208
‫برگی داری بندازی؟

481
00:39:38.710 --> 00:39:39.961
‫هر کوفتی داری بنداز.

482
00:39:40.712 --> 00:39:42.255
‫دمت گرم بابت این هفت.

483
00:39:42.339 --> 00:39:44.341
‫- ۲ امتیاز می‌خوای یا ۳ امتیاز؟
‫- ۳ امتیاز.

484
00:39:44.925 --> 00:39:46.885
‫قربانت. اسکوپا!

485
00:39:46.968 --> 00:39:47.969
‫اسکوپا شد.

486
00:39:49.930 --> 00:39:51.515
‫نگو که اسب دستته.

487
00:39:52.974 --> 00:39:54.476
‫- ممنون.
‫- اینم از این، مرسی.

488
00:39:55.060 --> 00:39:56.937
‫- دو امتیاز.
‫- باشه، مطمئنی؟

489
00:39:57.604 --> 00:39:59.981
‫جیجی، این دست پولمو پس می‌گیرم.

490
00:40:00.065 --> 00:40:02.818
‫پس شاید الان بتونی حسابتو...

491
00:40:02.901 --> 00:40:08.406
‫- حسابتو... حساب دفتریتو صاف کن!
‫- جیجینو! جیجینو! جیجینو!

492
00:40:08.490 --> 00:40:11.952
‫خلاصه کلام، توی همین
‫کافه، کافه‌بارِ جیجینو،

493
00:40:12.786 --> 00:40:15.247
‫ده سال از عمرمو گذروندم.

494
00:40:15.330 --> 00:40:17.040
‫ده سال آزگار!

495
00:40:22.796 --> 00:40:25.715
‫راز یه زندگی خوب پوله
‫و تقوا و پاکدامنی.

496
00:40:25.799 --> 00:40:28.635
‫اما راز یه زندگی باحال
‫توی همین پیک و پیاله‌هاست!

497
00:40:31.680 --> 00:40:32.806
‫ولی نوبت بعدی مال منه.

498
00:40:35.976 --> 00:40:38.103
‫- هوی داداش، خوشت اومد؟
‫- همه‌ش کار خودته.

499
00:40:38.979 --> 00:40:43.817
‫کافه جیجینو پاتوق مسخره‌بازی،
‫کل‌کل، قمار و خنده بود.

500
00:40:44.484 --> 00:40:47.028
‫پاتوقی که دور هم جمع می‌شدیم،

501
00:40:47.904 --> 00:40:48.989
‫فقط مَردها،

502
00:40:49.072 --> 00:40:52.117
‫از پیر و جوون و از هر قشر و صنفی.

503
00:40:52.200 --> 00:40:54.119
‫از یالقوزها و علاف‌هایی مثل من گرفته،

504
00:40:54.202 --> 00:40:56.830
‫تا مهندس معمار و کاسب و کارگر.

505
00:40:56.913 --> 00:41:00.750
‫و با جرئت می‌تونم بگم
‫همه‌چیز از همون‌جا کلید خورد.

506
00:41:03.044 --> 00:41:04.212
‫بفرمایید قربان.

507
00:41:05.672 --> 00:41:06.882
‫اینم از فنجون قهوه‌تون.

508
00:41:07.549 --> 00:41:08.842
‫جینو، همین روزا حساب دفتریمو صاف می‌کنم.

509
00:41:08.925 --> 00:41:11.052
‫آره، آره، باشه بابا، حتماً،
‫اصلاً هر چی تو بگی.

510
00:41:15.223 --> 00:41:16.224
‫هوا حسابی گرگ و میشه و پَسه.

511
00:41:16.975 --> 00:41:18.393
‫ولی روبه‌راه می‌شه همه‌چی.

512
00:41:18.476 --> 00:41:19.978
‫- بپّا!
‫- حواسم هست.

513
00:41:21.229 --> 00:41:22.814
‫دیگه بدبخت شدی و کارِت زاره.

514
00:41:28.695 --> 00:41:30.780
‫«آزاد نیست آن‌کس
‫که امیر و حاکم بر نفس خویشتن نیست.»

515
00:41:31.239 --> 00:41:35.368
‫اپیکتتوس. «طوری تک‌تک روزهای زندگیت
‫رو سر کن که انگار واپسین روز عمرته.»

516
00:41:35.452 --> 00:41:36.953
‫سنکا. اسکوپا!

517
00:41:37.037 --> 00:41:39.414
‫کامپا، این نامه مال توئه.

518
00:41:39.497 --> 00:41:41.499
‫- وانوتزی، مال تو.
‫- دستت درد نکنه.

519
00:41:41.583 --> 00:41:43.949
‫اسکیلاچی، پای تلفن کارت
‫دارن. جیجینو، قبض برقه.

520
00:41:43.961 --> 00:41:44.753
‫ممنون.

521
00:41:44.836 --> 00:41:47.214
‫- فاجولی، از حوزه نظام‌وظیفه برات اومده.
‫- نه بابا!

522
00:41:47.297 --> 00:41:50.550
‫چرا هیچ‌وقت یه کارت‌پستال
‫خوش‌خبر واسه ما نمیاد؟

523
00:41:51.301 --> 00:41:52.260
‫روز خوبی داشته باشین!

524
00:41:52.344 --> 00:41:56.890
‫توی تمام عمرم ندیده بودم
‫این‌همه سیاستمدارِ بی‌خاصیت و مفت‌خور

525
00:41:56.973 --> 00:42:01.019
‫با دروغ و حقه پاچه‌خواری کنن و
‫خودشونو بچپونن توی حزب باشکوه ما،

526
00:42:01.102 --> 00:42:03.813
‫و ما نمی‌تونیم بشینیم و
‫نابودیش رو تماشا کنیم،

527
00:42:03.897 --> 00:42:08.443
‫در حالی که این سیاستمدارهای زورگوی پدرسوخته
‫لنگشونو انداختن رو هم و مفت‌خوری می‌کنن!

528
00:42:11.863 --> 00:42:14.532
‫توی اون کافه‌بار کلاً فقط یه زن می‌پلکید.

529
00:42:14.616 --> 00:42:17.327
‫اسم کثافتش لِلا بود، جنده‌خیابونی بود.

530
00:42:17.869 --> 00:42:19.037
‫سلام جیجینو!

531
00:42:19.120 --> 00:42:20.789
‫- به‌به، للا خانوم!
‫- چطوری للا!

532
00:42:20.872 --> 00:42:23.124
‫- سلام للا.
‫- سلام پسرا، چطورین؟

533
00:42:24.876 --> 00:42:26.586
‫هی، امروز تونستی کسی
‫رو به تور بزنی و کاسبی کنی؟

534
00:42:27.545 --> 00:42:29.881
‫- شما پسرا چی؟
‫- والا هیچی، دست خالی.

535
00:42:29.965 --> 00:42:32.008
‫- همه‌مون توی یه گوه غوطه‌وریم!
‫- داغه داغه.

536
00:42:32.092 --> 00:42:33.969
‫- نوش جونت.
‫- مرسی.

537
00:42:34.928 --> 00:42:37.180
‫«معنای حقیقی عشق،
‫طلبیدن خیر و صلاح دیگری است.»

538
00:42:37.264 --> 00:42:38.265
‫توماس آکویناس.

539
00:42:38.348 --> 00:42:40.169
‫«زندگی را تنها با
‫نگریستن به گذشته می‌توان

540
00:42:40.181 --> 00:42:42.185
‫فهمید، اما با نگریستن به
‫جلو باید آن را زیست.»

541
00:42:42.269 --> 00:42:44.562
‫سورن کی‌یرکگور. اسکوپا!
‫«همه‌چیز در گذر و سیلان است.»

542
00:42:45.146 --> 00:42:46.231
‫هراکلیتوس.

543
00:42:49.526 --> 00:42:51.945
‫جوکوندو، بیدار شو از خواب خرگوشی.
‫الان داریم کوچینچینا بازی می‌کنیم.

544
00:42:52.654 --> 00:42:53.655
‫الان نوبت کیه؟

545
00:42:54.197 --> 00:42:55.365
‫من، برونلو!

546
00:42:55.448 --> 00:42:57.367
‫من ۵۰ هزار لیر می‌بندم رو برونلو.

547
00:42:57.450 --> 00:42:58.576
‫آره، حله، قبوله.

548
00:42:58.660 --> 00:43:00.203
‫ما فقط واسه بردن پای قمار می‌نشستیم،

549
00:43:00.287 --> 00:43:03.206
‫چون توی اون سن و سال
‫یه جور ممر درآمد و کاسبی بود واسه‌مون.

550
00:43:03.290 --> 00:43:05.166
‫نه پول آن‌چنانی، ولی
‫واسه خرج و برج کافی بود.

551
00:43:05.250 --> 00:43:07.961
‫واسه سینما رفتن، پیتزاخوری،

552
00:43:08.044 --> 00:43:10.338
‫رستوران‌گردی، یا واسه دیسکو و رقص رفتن.

553
00:43:10.422 --> 00:43:12.257
‫وگرنه از چه گوری می‌خواستیم پول دربیاریم؟

554
00:43:14.384 --> 00:43:17.512
‫واسه تیغ زدن و کاسبی باید مخ باشی،
‫که خب خداروشکر برونلو رو داشتیم.

555
00:43:17.595 --> 00:43:20.223
‫اگه چهار نفری می‌نشستیم
‫سر میز بازی،

556
00:43:20.307 --> 00:43:22.385
‫دست‌کم دو نفرمون با
‫هم تبانی می‌کردیم تا جیب

557
00:43:22.397 --> 00:43:24.394
‫نفر چهارم رو بزنیم
‫و قالتاق‌بازی دربیاریم.

558
00:43:25.103 --> 00:43:28.273
‫واسه خودم یه پالتوی شتری خریدم،

559
00:43:28.857 --> 00:43:31.026
‫بلند، که تا نوک پام می‌رسید،

560
00:43:31.109 --> 00:43:32.610
‫و حس می‌کردم عجب تیکه‌ای شدم.

561
00:43:33.403 --> 00:43:38.116
‫شنیده بودیم یه دختر هلوی خوشگل هست
‫که همیشه با اتوبوس می‌ره سمت سولومئو.

562
00:43:38.199 --> 00:43:39.242
‫اونم سوار بر موتور وسپاش شد،

563
00:43:39.909 --> 00:43:43.705
‫با موهای بوری که توی باد تاب می‌خورد،
‫و گز می‌کرد درست پشت سر اتوبوس.

564
00:43:48.335 --> 00:43:51.338
‫هی جلوش ویراژ دادم و پز
‫دادم، ولی محل سگم بهم نذاشت.

565
00:43:54.507 --> 00:43:55.925
‫تا این‌که یه روز...

566
00:43:58.636 --> 00:44:00.889
‫انگار بدجور روت کراش زده و خاطرخوات شده.

567
00:44:05.769 --> 00:44:08.146
‫من ۱۶ سالم بود، اون ۱۷ سالش.

568
00:44:08.229 --> 00:44:09.731
‫وقتی به تور هم خوردیم
‫دوتامون هنوز بچه بودیم.

569
00:44:09.814 --> 00:44:13.151
‫چون بیرون سگ‌لرز بود و هوا سوز داشت،
‫رفتم بیخ اتوبوس ایستادم...

570
00:44:13.234 --> 00:44:16.029
‫تا دود اگزوز گرمم کنه.

571
00:44:16.112 --> 00:44:19.866
‫بعضی از دوستام مسخره‌م می‌کردن و می‌خندیدن،
‫اما به نظر من خیلی کار شیرینی بود.

572
00:44:19.949 --> 00:44:21.368
‫هیچ‌وقتم جا نمی‌زد و بی‌خیال نمی‌شد.

573
00:44:27.582 --> 00:44:31.127
‫حالا خودتون حساب کنید چقدر
‫مونوکسید کربن بلعیدم و دادم تو ریه‌هام.

574
00:44:39.302 --> 00:44:42.180
‫استراتژی و نقشه‌م اساساً این بود که
‫دست‌نیافتنی جلوه کنم و خودمو لوس کنم.

575
00:44:50.021 --> 00:44:53.066
‫اصلاً معلوم نبود کی مرده و کی زن،

576
00:44:53.149 --> 00:44:54.651
‫چون همه‌مون موهامون بلند بود.

577
00:45:09.874 --> 00:45:11.584
‫چی شده عزیزم؟ چیزی اذیتت می‌کنه؟

578
00:45:11.668 --> 00:45:14.629
‫فک می‌کنم همون زندگی توی دهات
‫می‌تونست خیلی بهتر از این باشه.

579
00:45:14.712 --> 00:45:17.132
‫ولی ما جون کندیم و عرق ریختیم تا بیایم شهر.

580
00:45:17.215 --> 00:45:19.968
‫می‌دونم، ولی کار توی کارخونه
‫خفت‌باره، آدمو لجن‌مال می‌کنه.

581
00:45:20.051 --> 00:45:21.886
‫عین حیوون باهامون رفتار می‌کنن.

582
00:45:22.429 --> 00:45:24.931
‫بیشتر وقتا
‫حتی جرئت نمی‌کنم توی چشم‌هاشون زل بزنم.

583
00:45:27.809 --> 00:45:29.352
‫نمی‌تونی باهاشون یکی به دو کنی و حرف بزنی.

584
00:45:30.728 --> 00:45:31.980
‫رسماً شدم یه برده حلقه به گوش.

585
00:45:32.730 --> 00:45:35.150
‫خدایا، مگه من چه گناهی
‫کرده بودم که حقم این باشه؟

586
00:45:38.820 --> 00:45:42.031
‫جا نزن عشق من،
‫اوضاع با گذشت زمان بهتر می‌شه.

587
00:45:43.575 --> 00:45:44.576
‫امیدوارم.

588
00:45:47.495 --> 00:45:51.040
‫یه شب، چشمش افتاد به پدرش که داشت
‫جلوی مادرش از پا درمی‌اومد و بغضش می‌ترکید.

589
00:45:51.124 --> 00:45:55.211
‫پدرش با چشم‌های پر از اشک گفت:
‫«درسته اینجا آب و برق داریم،

590
00:45:55.295 --> 00:45:58.840
‫ولی توی دهات حس می‌کردم واسه
‫خودم آدمم، آزاد بودم و نفس می‌کشیدم.»

591
00:45:59.466 --> 00:46:01.676
‫این خاطره پدرش رو بارها تعریف می‌کنه.

592
00:46:02.635 --> 00:46:05.285
‫تعریف می‌کنه که دیدنِ
‫خرد شدن و تحقیر پدرش سر

593
00:46:05.297 --> 00:46:08.016
‫کار چقدر روحشو داغون
‫کرد و روش زخم عمیق گذاشت.

594
00:46:08.683 --> 00:46:11.561
‫روزی نیست که بگذره و به اون لحظه لعنتی
‫فکر نکنه.

595
00:46:12.228 --> 00:46:15.106
‫چون اون شب بی‌هوا و یهویی،

596
00:46:15.190 --> 00:46:17.400
‫با حقیقت تلخ و بی‌رحم زندگی روبرو شد.

597
00:46:17.859 --> 00:46:21.362
‫دیدن اون حال و روز پدرش، جرقه و نقطه
‫عطف اصلی واسه دگرگونی زندگیش شد.

598
00:46:21.446 --> 00:46:24.908
‫مجبورش کرد به خودش بیاد و تجدیدنظر کنه
‫توی این‌که چه آینده‌ای رو واسه خودش متصوره.

599
00:46:25.867 --> 00:46:30.288
‫پدر برونلو آدم قرص و محکمی بود،
‫یه کله‌شق و سرکش به تمام معنا.

600
00:46:30.371 --> 00:46:35.084
‫ولی... سر کار، چشم‌بسته از
‫رئیسش دستور می‌گرفت و خفه می‌شد.

601
00:46:35.168 --> 00:46:37.629
‫پدرش بدجوری سرخورده و ناامید شده بود.

602
00:46:37.712 --> 00:46:40.048
‫واسه این زندگی جدید حسابی
‫رویا بافته بود و امید داشت،

603
00:46:40.131 --> 00:46:44.427
‫اما متأسفانه پرت شد وسط دنیایی که توش
‫مدام بهش توهین می‌شد و توسری می‌خورد.

604
00:46:44.511 --> 00:46:47.680
‫با همه اینا، پدرم مَرد شریف و نجیبی بود.

605
00:46:47.764 --> 00:46:51.935
‫آدمی بیش از حد افتاده و مظلوم...
‫که بخواد بهش اهانت بشه و غرورش بشکنه.

606
00:46:52.018 --> 00:46:54.687
‫این قضیه همیشه بدجور مغزاستخونم
‫رو می‌سوزوند و عذابم می‌داد.

607
00:46:55.897 --> 00:46:58.733
‫کم‌کم رفتم توی این فکر که:
‫«نمی‌دونم توی زندگی قراره چه غلطی بکنم...

608
00:47:00.068 --> 00:47:04.572
‫ولی دلم می‌خواد تمام جون و کارم رو بذارم
‫واسه زنده نگه‌داشتنِ کرامت انسانی.»

609
00:47:04.656 --> 00:47:09.118
‫این اتفاق، مسیر زندگی منو
‫از این رو به اون رو کرد.

610
00:47:14.040 --> 00:47:17.585
‫نظریه اخلاقی
‫توی کتاب «نقد عقل عملی» کانت دقیقاً چیه؟

611
00:47:17.669 --> 00:47:20.797
‫خب، یه جور اخلاق خودمختاره
‫که ریشه توی عقل و منطق داره.

612
00:47:20.880 --> 00:47:22.757
‫می‌گه داشتن رفتار مدنی و متمدنانه...

613
00:47:22.840 --> 00:47:25.519
‫یه شب، دو تا از رفقا
‫داشتن زیر و بمِ کی‌یرکگور،

614
00:47:25.531 --> 00:47:28.054
‫کانت و شوپنهاور رو شخم
‫می‌زدن و بحث می‌کردن.

615
00:47:28.137 --> 00:47:30.181
‫حاکمیت عقل بی‌قید و شرطه.

616
00:47:30.265 --> 00:47:32.934
‫- امر مطلق هم همینو حکم می‌کنه.
‫- این وظیفه و رسالت ماست.

617
00:47:33.017 --> 00:47:37.689
‫باید جوری عمل کنی که قاعده و نیتِ
‫اراده‌ت بتونه در هر لحظه‌ای استوار بمونه.

618
00:47:37.772 --> 00:47:39.941
‫- باید عام و جهان‌شمول باشه.
‫- دقیقاً، باید همه‌گیر و فراگیر باشه.

619
00:47:40.024 --> 00:47:44.612
‫من نمی‌تونستم وارد بحثشون بشم و نظر بدم چون
‫از فلسفه هیچی بارم نبود و سر درنمی‌آوردم.

620
00:47:44.696 --> 00:47:47.907
‫- پس اگه همه‌مون یه جوری رفتار کنیم که...
‫- می‌تونم بیام پیشتون بشینم؟

621
00:47:47.991 --> 00:47:48.992
‫معلومه، بفرما بشین.

622
00:47:50.201 --> 00:47:52.245
‫اگه قرار باشه همه‌مون دست
‫به فلان کار مشخص بزنیم،

623
00:47:52.328 --> 00:47:55.039
‫آیا اون کار به خیر و صلاح
‫کل جامعه تموم می‌شه یا نه؟

624
00:47:55.540 --> 00:47:57.667
‫ولی قضیه فقط به همین ختم نمی‌شه.

625
00:47:57.750 --> 00:48:01.129
‫باید جوری رفتار کنیم که با انسانیت،
‫چه توی وجود خودمون و چه توی وجود دیگران،

626
00:48:01.212 --> 00:48:04.924
‫فقط مثل یه وسیله برخورد
‫نکنیم، بلکه خودِ هدف باشه.

627
00:48:05.008 --> 00:48:07.010
‫این یعنی همون شأن و کرامت انسان.

628
00:48:07.093 --> 00:48:09.762
‫می‌خواستم سر دربیارم این کانت کیه اصلاً.

629
00:48:09.846 --> 00:48:11.598
‫رفتم چند تا از کتاب‌های کانت رو خریدم.

630
00:48:11.681 --> 00:48:13.433
‫دیدم بدجوری سنگین و سخته فهمیدنش.

631
00:48:14.142 --> 00:48:18.396
‫اما همون‌جا بود که چشمم خورد به اون جمله‌ای
‫که مسیر زندگیمو برای همیشه مشخص کرد:

632
00:48:18.479 --> 00:48:20.898
‫«آسمان پر ستاره بالای سرم،

633
00:48:20.982 --> 00:48:23.067
‫و قانون اخلاقی درون وجودم.»

634
00:48:23.151 --> 00:48:25.445
‫دقیقاً همون حرفی که بابام
‫همیشه ورد زبونش بود.

635
00:48:26.404 --> 00:48:28.323
‫باید یه آدم شریف و درستکار باشی.

636
00:48:28.406 --> 00:48:29.907
‫- کلکش رو بکنیم دیگه.
‫- آره، تمومش کن.

637
00:48:32.410 --> 00:48:33.411
‫چهار امتیاز.

638
00:48:34.287 --> 00:48:35.288
‫آره، بنداز بیاد.

639
00:48:35.872 --> 00:48:37.457
‫- بفرما.
‫- اوه، خیلی زیاده.

640
00:48:37.540 --> 00:48:38.958
‫دست بعد شانس بیشتری داری!

641
00:48:40.460 --> 00:48:42.378
‫تو همیشه شانست می‌زنه و
‫بدجور خوش‌شانسی، برونلو.

642
00:48:42.462 --> 00:48:44.797
‫- انقدر چسبید که دلم می‌خواد ماچت کنم!
‫- پس شمشیر بازی کنیم؟

643
00:48:44.881 --> 00:48:46.090
‫معلومه.

644
00:48:50.595 --> 00:48:52.764
‫- بفرما.
‫- دستت درد نکنه، برمی‌دارم.

645
00:48:57.393 --> 00:48:59.103
‫- می‌تونم نگاه کنم؟
‫- معلومه، چرا که نه؟

646
00:48:59.187 --> 00:49:00.438
‫آره داش، بیا تو.

647
00:49:03.483 --> 00:49:04.484
‫اوضاعت چطوره؟

648
00:49:06.819 --> 00:49:07.820
‫بیا، اینجا بشین.

649
00:49:10.531 --> 00:49:12.033
‫توی دهه ۷۰ میلادی،

650
00:49:12.116 --> 00:49:14.452
‫تیمارستان‌ها و امین‌آبادها
‫تخته شدن و درهاشونو بستن.

651
00:49:14.535 --> 00:49:19.666
‫وقتی تیمارستان پروجا تعطیل شد، یه یاروی
‫عجیب‌غریب پیداش شد توی فِرو دی کاوالو.

652
00:49:19.749 --> 00:49:22.710
‫چشماش لوچ بود، اما یه برق
‫گیرایی توی نگاهش داشت.

653
00:49:22.794 --> 00:49:24.796
‫- اسمت چیه؟
‫- جیانفری.

654
00:49:24.879 --> 00:49:26.422
‫خوشبختم داداش، منم برونلو هستم.

655
00:49:26.964 --> 00:49:28.508
‫- من گالتوام.
‫- منم میکله.

656
00:49:28.591 --> 00:49:29.634
‫فدریکو.

657
00:49:29.717 --> 00:49:30.968
‫اسم من ماسیموِئه.

658
00:49:31.052 --> 00:49:32.887
‫- لورنزو.
‫- منم پینو هستم.

659
00:49:32.970 --> 00:49:35.640
‫- استفانو.
‫- فرانکو، چطوری داش.

660
00:49:35.723 --> 00:49:39.060
‫با جون و دل گرفتیمش زیر
‫پر و بالمون و هوادارِش شدیم.

661
00:49:39.143 --> 00:49:41.396
‫با خودمون می‌پلکید و دور دور می‌کرد.

662
00:49:41.479 --> 00:49:42.980
‫شام رو با ما می‌خورد.

663
00:49:43.064 --> 00:49:46.275
‫می‌رفتیم سینما،
‫می‌اومد پای دیدن بازی‌های فوتبال.

664
00:49:50.905 --> 00:49:53.991
‫ولی تمام عشق و حالش، قطارها بودن.

665
00:49:57.912 --> 00:50:01.207
‫و هر روز می‌بردمش
‫تا رد شدنِ قطارها رو تماشا کنه.

666
00:51:14.238 --> 00:51:16.407
‫- همونی شد که دلت می‌خواست؟
‫- حتی خیلی بیشتر از اون.

667
00:51:22.288 --> 00:51:23.047
‫دیگه هیچی نمونده.

668
00:51:23.059 --> 00:51:25.291
‫خب شانسیه دیگه، بازی با
‫همون برگاییه که بهت می‌رسه.

669
00:51:25.374 --> 00:51:26.459
‫شرمنده داداش.

670
00:51:30.963 --> 00:51:32.173
‫دست بعدی رو می‌بازی.

671
00:51:32.256 --> 00:51:33.883
‫- بریسکولا؟
‫- پیکه.

672
00:51:33.966 --> 00:51:35.635
‫- من هیچی دستم نیست، تو چی؟
‫- منم لنگه خودت.

673
00:51:35.718 --> 00:51:36.719
‫منم برگ به درد بخوری ندارم بندازم.

674
00:51:36.803 --> 00:51:38.805
‫مطمئنم به همین زودیا
‫بختت باز می‌شه و می‌بری.

675
00:51:38.888 --> 00:51:41.140
‫تنها باری که بختم باز شد و دادم،
‫همین پریروز صبح بود!

676
00:51:42.016 --> 00:51:43.976
‫للا، کردی تو پاچه‌ش یا چی؟

677
00:51:44.519 --> 00:51:46.062
‫من هر کی رو اراده کنم
‫به فاک می‌دم و تور می‌زنم.

678
00:51:46.604 --> 00:51:48.314
‫اینم از همون للایی که می‌شناختیم!

679
00:51:48.397 --> 00:51:49.398
‫دم للا گرم.

680
00:51:49.482 --> 00:51:51.192
‫به سلامتی للا!

681
00:51:53.110 --> 00:51:54.779
‫للا، دلت نمی‌خواد سرنوشتت
‫یه جور دیگه رقم بخوره؟

682
00:51:55.822 --> 00:51:58.074
‫مثلاً یه شغل درست‌درمون
‫داشته باشی و مثل آدم زندگی کنی.

683
00:51:59.200 --> 00:52:00.827
‫این‌طوری پسرا هم دست از سرت
‫برمی‌دارن و این‌قدر بهت متلک نمی‌ندازن.

684
00:52:01.786 --> 00:52:04.455
‫برونلو، من از وقتی چشم باز کردم و
‫نوجوون بودم همین گهی بودم که می‌بینی.

685
00:52:05.540 --> 00:52:08.668
‫می‌دونم این لجن‌زار اسمش زندگی نیست،
‫اما تنها راهیه‌ که بلدم.

686
00:52:20.513 --> 00:52:21.659
‫کاش می‌شد فلنگو
‫ببندم و برم یه جای دور،

687
00:52:21.671 --> 00:52:22.974
‫همه‌چیو از صفر بسازم،
‫می‌فهمی چی می‌گم دیگه.

688
00:52:25.101 --> 00:52:27.186
‫اگه خودت بخوای،
‫هیچ‌وقت واسه عوض کردن فرمون زندگی دیر نیست.

689
00:52:27.854 --> 00:52:28.855
‫یا علی بگو و شروع کن.

690
00:52:28.938 --> 00:52:32.733
‫رویاش قشنگه، اما هیچ‌وقت به
‫این کشکی‌ها هم که می‌گی نیست.

691
00:52:35.069 --> 00:52:38.823
‫دمت گرم بابت نصیحتت برونلو،
‫ولی اصلاً شدنی نیست، با عقل جور درنمیاد.

692
00:52:56.090 --> 00:52:57.216
‫دو امتیاز.

693
00:52:57.300 --> 00:52:58.301
‫حرکت بجایی بود.

694
00:52:59.010 --> 00:53:00.136
‫پس منم ورق پایین می‌ندازم.

695
00:53:00.887 --> 00:53:03.223
‫پدر آلبرتو هم پاتوقش
‫همین کافه‌بار بود، آدم خیلی

696
00:53:03.235 --> 00:53:05.391
‫تاثیرگذاری توی زندگی
‫برونلو به حساب می‌اومد.

697
00:53:05.474 --> 00:53:09.812
‫اعتماد عجیبی به برونلو داشت،
‫برونلو هم از ته دل بهش تکیه کرده بود.

698
00:53:10.771 --> 00:53:11.772
‫من شمشیر بازی می‌کنم.

699
00:53:12.231 --> 00:53:14.191
‫یه آدم حسابی و اهل فضل.

700
00:53:14.275 --> 00:53:17.778
‫از اون کشیش‌هایی بود
‫که تفکرات مدرن و مترقی به زندگی داشت.

701
00:53:17.862 --> 00:53:20.489
‫- یه کم کوتاه بیا، یه دست خالی بده بیاد.
‫- باشه بابا، اینم یه ورق سوخته و پایین.

702
00:53:20.573 --> 00:53:21.908
‫- شاه می‌خوای یا اسب؟
‫- شاه رو رد کن بیاد.

703
00:53:21.991 --> 00:53:22.992
‫حله.

704
00:53:23.075 --> 00:53:25.328
‫یه خیر و نیکوکار واقعی بود.

705
00:53:25.411 --> 00:53:29.498
‫جنگ که تموم شد،
‫از اسقف اعظم خواست یه قلعه بهش واگذار کنه.

706
00:53:29.582 --> 00:53:33.377
‫نزدیک ۳۰۰ تا بچه یتیم و بی‌سرپرست رو
‫اونجا دور هم جمع کرد،

707
00:53:33.461 --> 00:53:36.005
‫بهشون شکم‌سیری غذا داد و
‫فرستادشون پای درس و مشق.

708
00:53:36.088 --> 00:53:38.382
‫عاشق سینه‌چاک فوتبال بود.

709
00:53:38.466 --> 00:53:40.927
‫حتی خودش تخته‌گاز رانندگی می‌کرد می‌رفت
‫تا بازی تیم آث میلان رو از نزدیک ببینه.

710
00:53:41.010 --> 00:53:43.763
‫سیگارم می‌کشید، عین
‫دودکش قطار دود می‌داد بیرون!

711
00:53:43.846 --> 00:53:45.932
‫یه گیلاس شراب دبش هم حسابی بهش می‌چسبید.

712
00:53:46.849 --> 00:53:50.269
‫در کل، از سر تا پا
‫یه هم‌نشین و رفیق فوق‌العاده باحال بود.

713
00:53:50.978 --> 00:53:52.063
‫اما وقتی...

714
00:53:53.147 --> 00:53:54.482
‫مراسم عشای ربانی رو به جا می‌آورد...

715
00:53:55.983 --> 00:53:57.026
‫عین یه قدیس می‌شد.

716
00:53:57.693 --> 00:53:58.694
‫یه قدیس تمام‌عیار.

717
00:53:58.778 --> 00:54:01.405
‫حتی اگه یه پرنده هم توی کلیسا پر نمی‌زد
‫و فقط یه نفر نشسته بود،

718
00:54:01.489 --> 00:54:04.075
‫با تمام وجود و شور و
‫حرارت مراسم رو اجرا می‌کرد،

719
00:54:04.158 --> 00:54:05.910
‫با یه حال و هوای معنوی باورنکردنی.

720
00:54:05.993 --> 00:54:08.496
‫پدر آلبرتو واقعاً به برونلو
‫اهمیت می‌داد و دلش براش می‌تپید.

721
00:54:08.579 --> 00:54:10.790
‫یه محبت خالصانه و پدرانه بهش داشت.

722
00:54:11.540 --> 00:54:13.626
‫نه تنها از لحاظ روحی و
‫روانی هوای برونلو رو داشت،

723
00:54:14.377 --> 00:54:17.463
‫بلکه از نظر جهان‌بینی و طرز فکر هم
‫حسابی پر و بالِش داد.

724
00:54:17.546 --> 00:54:19.131
‫- الان باید چی‌کار کنم؟
‫- پیک رو بنداز.

725
00:54:20.341 --> 00:54:21.384
‫- دمت گرم!
‫- ریدم تو این شانس!

726
00:54:21.467 --> 00:54:22.718
‫- ای وای...
‫- دهنتو ببند.

727
00:54:22.802 --> 00:54:24.804
‫کشیش اینجاست، کفر نگو بی‌شرف!

728
00:54:24.887 --> 00:54:26.931
‫فک کنم این یه بار رو
‫نادیده بگیره و حلالت کنه.

729
00:54:27.014 --> 00:54:27.932
‫امیدوارم.

730
00:54:32.395 --> 00:54:33.896
‫عجب دست بازیِ محشری بود.

731
00:54:33.980 --> 00:54:35.815
‫دست آخر کلاً به فنا رفت و همه‌چیشو باخت!

732
00:54:35.898 --> 00:54:38.609
‫- بنده خدا حتی نای گریه کردنم براش نمونده!
‫- مگه نه؟

733
00:54:38.693 --> 00:54:40.528
‫- به مولا راست می‌گی.
‫- همیشه بازی بعدی هم هست، غصه نداره.

734
00:54:40.611 --> 00:54:43.072
‫- اون امتیاز آخری که دشت کردیم رو دیدی؟
‫- به جون تو، مو لا درزش نمی‌رفت، عالی بود!

735
00:54:44.865 --> 00:54:48.160
‫توی تمام این سال‌هایی که پاتوقم این کافه
‫بوده، تا حالا همچین صحنه‌ای ندیده بودم.

736
00:54:48.244 --> 00:54:50.037
‫خیلی خب، شبتون خوش.

737
00:54:50.121 --> 00:54:52.289
‫- شب‌بخیر جیجینو!
‫- شبت به‌خیر.

738
00:54:52.373 --> 00:54:55.543
‫جیجینو شب‌ها کرکره کافه‌ش رو می‌کشید پایین،

739
00:54:56.544 --> 00:54:59.797
‫و ما همون دور و برا
‫تلپ می‌شدیم و گپ می‌زدیم

740
00:54:59.880 --> 00:55:02.216
‫تا خودِ ۴ و ۵ و ۶ کله سحر.

741
00:55:02.299 --> 00:55:05.970
‫از همه‌چی حرف می‌زدیم، از سیاست و
‫کثافت‌کاری‌هاش، از زن‌ها، اوضاع اقتصادی،

742
00:55:06.053 --> 00:55:09.140
‫از فلسفه، دودوتا چهارتا، و دین و مذهب.

743
00:55:09.223 --> 00:55:13.561
‫از آرزوهای به باد رفته، از برنامه‌هایی
‫که نگرفت و ریدمان شد، از نقشه‌هامون.

744
00:55:13.644 --> 00:55:18.149
‫یه بار زد به سرمون مزرعه پرورش خرگوش بزنیم،
‫که نگرفت و به گا رفت.

745
00:55:18.232 --> 00:55:21.902
‫بعدش رفتیم سراغ پرورش
‫حلزون، اونم هیچ گهی نشد.

746
00:55:21.986 --> 00:55:26.073
‫نقشه کشیدیم واسه مزرعه کرم خاکی،
‫ولی اونم افتضاح به بار آورد و نگرفت.

747
00:55:26.157 --> 00:55:28.284
‫هیچ گهی از توش درنمی‌اومد.

748
00:55:28.367 --> 00:55:32.788
‫و هی می‌نشستیم خیالبافی می‌کردیم
‫که در آینده قراره چی‌کاره بشیم.

749
00:55:32.872 --> 00:55:34.373
‫«برنامه‌ت چیه داداش؟»

750
00:55:35.082 --> 00:55:36.709
‫«توی این زندگی می‌خوای چه غلطی بکنی؟»

751
00:56:05.821 --> 00:56:08.574
‫تا ۲۵ سالگی رسماً هیچ گهی
‫نخورده بود و هیچ کاری نکرده بود.

752
00:56:09.575 --> 00:56:11.744
‫داداشاشم حسابی لوسش کرده
‫بودن و به پر و پاش می‌رسیدن.

753
00:56:11.827 --> 00:56:15.081
‫حتی واسش یه موتور کاوازاکی
‫صفرکیلومتر کادو خریدن.

754
00:56:15.164 --> 00:56:18.584
‫اصلاً از پشت اون موتور پیاده نمی‌شد
‫و باهاش کل سوراخ‌سمبه‌ها رو گز می‌کرد.

755
00:56:22.755 --> 00:56:24.806
‫الکی فیلم بازی می‌کرد
‫که داره می‌ره دانشگاه، در

756
00:56:24.818 --> 00:56:26.967
‫حالی که دریغ از یه دونه
‫امتحانی که پاس کرده باشه!

757
00:56:31.263 --> 00:56:35.059
‫پدرم همه جا پز می‌داد و می‌گفت:
‫«شازده پسرم داره مهندسی می‌خونه.»

758
00:56:35.142 --> 00:56:37.394
‫روحشم خبر نداشت که من اصلاً
‫پامو سر جلسه امتحان نمی‌ذاشتم.

759
00:56:44.568 --> 00:56:48.447
‫علاف و بی‌عار می‌چرخید و
‫هیچ تعهدی به هیچ‌جا نداشت.

760
00:57:23.274 --> 00:57:24.108
‫آماده‌ای؟

761
00:57:24.733 --> 00:57:25.734
‫بفرما، اینم از این.

762
00:57:30.364 --> 00:57:33.450
‫صبر کن ببینم، تنِ اینا چیه بچه‌ها؟
‫زود باشین، برام تعریف کنید ببینم چی تنشونه.

763
00:57:33.534 --> 00:57:34.660
‫چرا دویدن رفتن؟

764
00:57:35.661 --> 00:57:37.329
‫باباش حسابی به پروپاش
‫می‌پیچید و سرکوفتش می‌زد:

765
00:57:37.413 --> 00:57:39.373
‫«برو اون موهای دخترونه کثافتت رو کوتاه کن!»

766
00:57:39.456 --> 00:57:41.834
‫می‌گفت این پسر یه لاابالیِ
‫مفت‌خور و بی‌عرضه‌ست.

767
00:57:41.917 --> 00:57:45.462
‫به مادرم غر می‌زد که: «شازده‌ت از صب
‫تا شب هیچ گهی نمی‌خوره و لنگاش هواست!»

768
00:57:45.546 --> 00:57:48.090
‫ولی به نظر من اون کارها «هیچی» نبود.

769
00:57:48.174 --> 00:57:50.467
‫فک نمی‌کردم دارم وقت تلف می‌کنم و یالقوزم.

770
00:57:50.551 --> 00:57:54.513
‫حس می‌کردم دارم روح و
‫روانم رو غنی و سیراب می‌کنم.

771
00:58:03.522 --> 00:58:08.235
‫فدریکا همون پلی بود که سرآخر پای برونلو رو
‫کشوند به سولومئو و زندگیش رو اونجا رقم زد.

772
00:58:10.654 --> 00:58:12.323
‫اون ساکن سولومئو بود

773
00:58:12.406 --> 00:58:17.494
‫و همین شد که پای من باز شد
‫به این روستای مخروبه و داغون.

774
00:58:18.662 --> 00:58:21.749
‫قدیما، سولومئو توی زلزله
‫حسابی با خاک یکسان شده بود و آسیب دیده بود.

775
00:58:21.832 --> 00:58:24.097
‫توی یکی از اولین قرارام با
‫برونلو، درست جلوی همین

776
00:58:24.109 --> 00:58:26.295
‫قلعه مخروبه‌ای که سرپا
‫مونده بود ایستاده بودیم.

777
00:58:26.378 --> 00:58:28.631
‫اون گفت این قلعه بی‌نهایت باشکوه و قشنگه

778
00:58:28.714 --> 00:58:31.258
‫و شاید دلش بخواد یه روزی
‫بیفته به جونش و از نو بسازدش.

779
00:58:31.800 --> 00:58:34.470
‫منم بهش گفتم: «داری واسه
‫خودت چه چرت و پرتی می‌گی؟»

780
00:58:38.807 --> 00:58:43.520
‫اون‌قدر دیوونه‌وار دلباخته فدریکا شد
‫که عاشق دهات و روستای اونم شد.

781
00:58:47.149 --> 00:58:48.984
‫بابای فدریکا مدام غر می‌زد و می‌گفت:

782
00:58:49.652 --> 00:58:53.239
‫«این پفیوزِ جفنگ با این
‫موهای مسخره‌ش کیه دیگه؟»

783
00:58:53.322 --> 00:58:56.742
‫موهاش اون‌قدر بلند بود
‫که تا روی شونه‌هاش می‌ریخت.

784
00:58:56.825 --> 00:59:01.038
‫وقتی پشت موتور می‌نشست،
‫عین یالِ اسبِ وحشی توی باد پخش می‌شد.

785
00:59:01.121 --> 00:59:03.749
‫«با کی رو هم ریختی؟ با یه هیپیِ علاف؟!»

786
00:59:03.832 --> 00:59:05.000
‫«مطمئنی عقلت سر جاشه؟»

787
00:59:08.003 --> 00:59:12.841
‫فدریکا می‌گفت: «این پسره رو دوست دارم،
‫خونه‌شون هم توی فِرو دی کاوالوئه.»

788
00:59:12.925 --> 00:59:15.219
‫این‌که بچه فِرو دی کاوالو باشی،

789
00:59:15.302 --> 00:59:18.555
‫اون زمان اصلاً وجهه خوبی نداشت و شناسنامه
‫و کلاس کاریِ جالبی به حساب نمی‌اومد.

790
00:59:19.265 --> 00:59:21.115
‫از همون اول یه عشق پر از
‫دردسر و داستان بود، چون ننه

791
00:59:21.127 --> 00:59:23.060
‫بابای دختره اصلاً چشم دیدنشو
‫نداشتن و تأییدش نمی‌کردن.

792
00:59:24.228 --> 00:59:26.939
‫چون پدر و مادر مادرم
‫بزّاز و لباس‌فروش بودن،

793
00:59:27.022 --> 00:59:29.858
‫با خودشون فکر می‌کردن بابام اصلاً
‫در حد و لایق دخترشون نیست.

794
00:59:29.942 --> 00:59:31.402
‫اگه همه‌چی دست خودشون بود،

795
00:59:32.027 --> 00:59:36.198
‫احتمالاً ترجیح می‌دادن
‫با یه آدم مایه‌دارتر و سرشناس‌تر بپره.

796
00:59:36.824 --> 00:59:38.993
‫«فدریکا، واسه چی با این لاابالی می‌گردی؟

797
00:59:39.076 --> 00:59:42.204
‫این که یه غاز هم ته جیبش نداره و بدحسابه!
‫چه گهی می‌تونه واسه آینده‌ت بخوره؟»

798
00:59:42.288 --> 00:59:44.277
‫منم برمی‌گشتم می‌گفتم:
‫«بابا، بس کن توروخدا. برو

799
00:59:44.289 --> 00:59:46.208
‫همون پاسورت رو بازی
‫کن و به پر و پای ما نپیچ.»

800
00:59:46.292 --> 00:59:49.795
‫مشخصه که بهش لو نداده بودم که برونلو
‫هم سرِ پول قمار می‌کنه و پاسور می‌زنه.

801
00:59:49.878 --> 00:59:51.422
‫باخت کافه به عهده ماست!

802
00:59:51.505 --> 00:59:53.090
‫- امروز دست خالی برگشتم.
‫- چیزی نمونده بود!

803
00:59:53.173 --> 00:59:56.468
‫همین الان با همون برگ هفت، سه بار میز
‫رو جارو کردم و یارو اصلاً بویی هم نبرد.

804
00:59:56.552 --> 00:59:58.095
‫- چقدر پیاده شدم؟
‫- دوازده تا، عزیزم.

805
00:59:58.178 --> 00:59:59.013
‫بفرما.

806
00:59:59.096 --> 01:00:04.059
‫یه شب، یکی از رفقای کافه واسم رجز خوند
‫و به یه بازی جدید دعوتم کرد.

807
01:00:04.143 --> 01:00:07.396
‫برونلو، تو خدای اسکوپا
‫و آسِ بریسکولا توی کل این دنیایی.

808
01:00:08.063 --> 01:00:09.064
‫یه چیزایی بارمه، آره.

809
01:00:09.148 --> 01:00:11.275
‫تا حالا اسمی
‫از «اسکوپای چپکی» به گوشت خورده؟

810
01:00:11.942 --> 01:00:14.570
‫- چه‌جور بازی‌ایه؟
‫- همون اسکوپای همیشگیه،

811
01:00:14.653 --> 01:00:17.406
‫فقط فرقش اینه که من از ۱۰
‫امتیاز شروع می‌کنم، تو از صفر،

812
01:00:17.489 --> 01:00:19.742
‫تمام خال‌های سکه رو هم می‌دم دست تو،
‫و تا ۱۱ تا بازی می‌کنیم.

813
01:00:19.825 --> 01:00:20.826
‫برگشتم خونه

814
01:00:20.909 --> 01:00:24.496
‫و هفت ساعت آزگار تا خودِ ۸ صبح
‫تنهایی تمرین کردم و دود چراغ خوردم،

815
01:00:24.580 --> 01:00:26.415
‫با یه حریف خیالی.

816
01:00:29.209 --> 01:00:30.210
‫نوبت توئه.

817
01:00:31.962 --> 01:00:33.255
‫هفتِ خشت و پرایم.

818
01:00:35.257 --> 01:00:37.176
‫هوی، مگه مغز خر خوردی؟ اسکوپا!

819
01:00:37.968 --> 01:00:40.929
‫برونلو، سکه‌ها رو رد کن بیاد.
‫آره جون عمه‌ت؟ مگه خرم بدم بهت؟

820
01:00:41.013 --> 01:00:43.849
‫۲۷ تا باختی، پس قشنگ معلومه
‫اصلاً از این بازی سر درنمیاری.

821
01:00:43.932 --> 01:00:46.310
‫برونلو، داری با کدوم خری حرف می‌زنی؟

822
01:00:46.393 --> 01:00:47.603
‫با «حریف فرضی».

823
01:00:47.686 --> 01:00:49.646
‫وای خدایا توروخدا به داد
‫این پسرم برس، عقلو باخته!

824
01:00:49.730 --> 01:00:52.816
‫و از ۱۰۰ تا دست بازی، ۹۴ تاشو بردم.

825
01:00:57.696 --> 01:00:59.406
‫همه بهش می‌گفتن عقلت تخته‌ست و دیوونه‌ای.

826
01:01:00.032 --> 01:01:01.200
‫ولی به نظر من هیچم عجیب نیست،

827
01:01:01.283 --> 01:01:04.870
‫چون مردم این دنیا همیشه بیشترِ آدمای
‫صاحب‌نظر و آینده‌نگر رو دیوونه می‌بینن.

828
01:01:05.537 --> 01:01:07.498
‫ننه بابام مدام خِرِ منو
‫می‌چسبیدن و می‌گفتن:

829
01:01:08.082 --> 01:01:10.584
‫«خب، این برونلو بالاخره چی‌کاره حسنه؟

830
01:01:11.168 --> 01:01:12.878
‫تنها غلطی که می‌کنه قمار و ورق‌بازیه!»

831
01:01:12.961 --> 01:01:15.547
‫یه بار، داییم بردش سر کار جوشکاری،

832
01:01:15.631 --> 01:01:18.509
‫و بابام دستش اتفاقی خورد
‫به لوله‌ای که تازه جوش خورده بود و داغ بود.

833
01:01:19.635 --> 01:01:20.636
‫دیگه پاشو اونجا نذاشت.

834
01:01:20.719 --> 01:01:24.681
‫بعد از اون قضیه، از خودش پرسید:
‫«من می‌تونم تن به همچین کارایی بدم؟

835
01:01:24.765 --> 01:01:26.141
‫نه، از پسش برنمیام، کار من نیست.»

836
01:01:26.225 --> 01:01:29.395
‫دست‌آخر، چرخ روزگار چرخید
‫و ورق برگشت.

837
01:01:29.478 --> 01:01:31.814
‫تصمیم گرفتم یه مغازه بزنم.

838
01:01:31.897 --> 01:01:35.567
‫اون منو مدام با خودش
‫می‌برد واسه مغازه جنس بخریم

839
01:01:35.651 --> 01:01:38.487
‫و من گلچینِ لباس‌ها رو انتخاب می‌کردم...

840
01:01:38.570 --> 01:01:43.075
‫و این‌طوری شد که به لطف فدریکا
‫با دنیای مد و لباس اخت شدم.

841
01:01:43.158 --> 01:01:45.452
‫فدریکا قلقِ رام کردنش رو بلد بود،

842
01:01:45.536 --> 01:01:48.747
‫با اون تیزهوشی و ساده‌دلیِ خاص خودش.

843
01:01:48.831 --> 01:01:52.251
‫و همون موقعی که اون منو می‌برد
‫توی مزون‌ها و خونه‌های مد،

844
01:01:52.334 --> 01:01:55.796
‫بهم پیشنهاد دادن که مدلِ لباس بشم

845
01:01:55.879 --> 01:01:57.256
‫واسه برند اِلِسه.

846
01:02:05.139 --> 01:02:07.599
‫هر روز توی اون شرکت تلپ بودم،

847
01:02:07.683 --> 01:02:10.352
‫و چهارچشمی گوش می‌دادم به حرفاشون

848
01:02:10.436 --> 01:02:13.272
‫درباره بازاریابی، فروش و استایل.

849
01:02:13.355 --> 01:02:16.525
‫همیشه گوش‌به‌زنگ بود،
‫از همه‌چیز سر درمی‌آورد.

850
01:02:16.608 --> 01:02:20.988
‫صاحب شرکت، لئوناردو سروادیو،
‫مردی با سلیقه بی‌نهایت ناب و شاهکار بود.

851
01:02:21.071 --> 01:02:24.241
‫می‌گفت: «می‌تونیم جنسا رو
‫یه کم ارزون‌تر یا گرون‌تر رد کنیم بره،

852
01:02:24.324 --> 01:02:26.326
‫اما مهم اینه که باید چشم‌نواز و زیبا باشن.»

853
01:02:26.410 --> 01:02:28.620
‫خیلی از برونلو خوشش می‌اومد.

854
01:02:28.704 --> 01:02:32.916
‫انگار داشت روحیه بیزینس و کارآفرینیش رو
‫به اون تزریق می‌کرد.

855
01:02:35.544 --> 01:02:36.879
‫سلام جیجینو!

856
01:02:36.962 --> 01:02:39.047
‫این چیه روی سرت؟ علف سبز شده؟

857
01:02:39.131 --> 01:02:40.382
‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم!

858
01:02:48.223 --> 01:02:51.018
‫دست‌آخر، همون کافه‌بار بهترین پاتوقی بود

859
01:02:51.101 --> 01:02:54.480
‫که این کسب‌وکار و بیزینس
‫کوچیکم توی ذهنم شکل گرفت.

860
01:02:54.563 --> 01:02:57.774
‫ایده‌ش همون‌جا متولد شد،
‫وسط همین فک‌زدن‌ها و گپ‌های روزمره‌مون.

861
01:03:05.407 --> 01:03:09.411
‫درسته که برونلو توی اوایل جوونیش
‫حسابی علافی کرد و مسخره‌بازی درآورد،

862
01:03:09.495 --> 01:03:12.039
‫ولی بعدش عاشق شد و سر عقل اومد.

863
01:03:14.124 --> 01:03:15.918
‫- حاضری؟
‫- بزن بریم.

864
01:03:22.716 --> 01:03:23.884
‫خیلی خفنه.

865
01:03:25.677 --> 01:03:27.554
‫افتادم به فکر کردن که...

866
01:03:27.638 --> 01:03:29.681
‫توی اومبریا چه کاری از دستم برمیاد؟

867
01:03:30.766 --> 01:03:32.851
‫همه‌جا پلیور و ژاکت می‌بافتن،

868
01:03:32.935 --> 01:03:36.438
‫چه بافتنی و چه غیر اون،
‫کارگاه‌های کوچیک، کارخونه‌های بزرگ.

869
01:03:36.522 --> 01:03:40.943
‫توی اومبریا، همیشه زن‌ها رو می‌دیدی که
‫توی زیرزمین خونه‌هاشون دارن کاموا می‌بافن.

870
01:03:41.026 --> 01:03:43.028
‫جرقه اصلی همون بود.

871
01:03:43.111 --> 01:03:45.322
‫بعدش اسم کشمیر به گوشم خورد.

872
01:03:45.405 --> 01:03:47.115
‫اصلاً این کشمیر چه کوفتی هست؟

873
01:03:47.199 --> 01:03:49.076
‫کشمیر یه چیزیه...

874
01:03:50.202 --> 01:03:53.288
‫اون‌قدر باارزش و اعلا که
‫عمراً دلت بیاد دور بندازیش.

875
01:03:54.039 --> 01:03:55.082
‫محشره!

876
01:03:55.165 --> 01:03:56.500
‫واسه همین گفتم:

877
01:03:56.583 --> 01:03:58.001
‫«کی می‌دونه؟

878
01:03:58.544 --> 01:04:01.630
‫شاید منم بتونم چیزی خلق کنم
‫که هیچ‌کس هیچ‌وقت دور نندازدش.»

879
01:04:02.756 --> 01:04:05.551
‫این بی‌شک
‫حیاتی‌ترین لحظه واسه اون بود،

880
01:04:06.301 --> 01:04:10.055
‫چون دقیقاً همون‌جا بود که بالاخره واسه
‫زندگیش یه هدف روشن و مشخص تعیین کرد.

881
01:04:10.138 --> 01:04:13.809
‫توی همون روزها، یه مقاله خوندم
‫از یه اقتصاددان سرشناس،

882
01:04:13.892 --> 01:04:15.310
‫به اسم تئودور لویت.

883
01:04:15.394 --> 01:04:19.982
‫اون معتقد بود که کشورهای
‫توسعه‌یافته باید تمرکزشون رو بذارن

884
01:04:20.065 --> 01:04:22.359
‫روی جنس و کالای باکیفیت...

885
01:04:22.442 --> 01:04:27.197
‫چون کشورهای در حال توسعه بالاخره یه روزی
‫وارد بازار می‌شدن

886
01:04:27.281 --> 01:04:29.491
‫و جنسای مفت و ارزون تولید می‌کردن.

887
01:04:29.575 --> 01:04:32.369
‫اون موقع‌ها، یه پلیور پشمی
‫۵۰۰۰ لیر قیمت داشت.

888
01:04:32.452 --> 01:04:34.913
‫ولی اون گفت: «مال من
‫۵۰ هزار تا قیمت می‌خوره،

889
01:04:35.581 --> 01:04:38.542
‫چون جنسش باکیفیت و تکه
‫و همیشه هم سودم رو به جیب می‌زنم.»

890
01:04:39.209 --> 01:04:42.504
‫واسه همین رفت سراغ اصیل‌ترین
‫و باارزش‌ترین ماده‌ی خام ممکن.

891
01:04:42.588 --> 01:04:44.590
‫اینجوری شد که داستان کشمیر شروع شد.

892
01:04:46.383 --> 01:04:47.801
‫به بابام گفتم:

893
01:04:47.884 --> 01:04:51.597
‫«می‌خوام برم تو کار دوختن پلیورهای کشمیری.»

894
01:04:52.431 --> 01:04:54.516
‫اون حتی نمی‌دونست «پلیور» اصلاً چیه.

895
01:04:54.600 --> 01:04:56.476
‫نمی‌دونست «کشمیر» دیگه چه صیغه‌ایه.

896
01:04:57.060 --> 01:04:58.061
‫گفت:

897
01:04:58.645 --> 01:05:00.063
‫«من که سر درنمیارم.

898
01:05:00.689 --> 01:05:03.525
‫تصمیم با خودته. خدا به دادت برسه.»

899
01:05:25.297 --> 01:05:28.342
‫وقتی تصمیم گرفتم بزنم تو کار کشمیر،

900
01:05:28.425 --> 01:05:31.553
‫به‌جز اسمش هیچی ازش بارم نبود.

901
01:05:32.137 --> 01:05:34.389
‫اولین باری که بهش دست زدم،

902
01:05:34.473 --> 01:05:37.184
‫حس و حالِ لمسش حسابی حالمو جا آورد.

903
01:05:37.267 --> 01:05:41.396
‫اون زمونا، کشمیر بیشتر مال مردا بود،

904
01:05:41.980 --> 01:05:45.275
‫با طرح‌های کلاسیک
‫و رنگ‌های کاملاً تکراری و سنتی.

905
01:05:45.359 --> 01:05:48.528
‫و این ایده به سرم زد
‫که اختصاصی فقط واسه زنا بسازمش،

906
01:05:48.612 --> 01:05:51.615
‫با دوخت‌های امروزی و شاد،

907
01:05:51.698 --> 01:05:53.867
‫با رنگ‌های جیغ و چشمگیر.

908
01:05:53.950 --> 01:06:00.499
‫و رابطه‌ی فوق‌العاده‌م با این
‫زبون‌بسته‌های قشنگ این‌طوری کلید خورد.

909
01:06:02.584 --> 01:06:07.255
‫توی اومبریا یه تولیدکننده‌ی خُرد نخ
‫کشمیر پیدا کردم به اسم آقای باچلی.

910
01:06:07.339 --> 01:06:12.969
‫«آقای باچلی، می‌شه به من
‫۲۰ کیلو نخ کشمیر خام بدین؟

911
01:06:13.053 --> 01:06:14.805
‫ولی پول تو بساطم ندارم.»

912
01:06:15.389 --> 01:06:19.017
‫اون کشمیر رو تقدیمِ برونلو کرد،
‫چون به ایده‌ش و راهی که می‌رفت ایمان داشت.

913
01:06:19.101 --> 01:06:23.647
‫حرفی که زد رو هیچ‌وقت یادم نمیره:
‫«هر وقت دستت پر شد پولشو بده.»

914
01:06:29.778 --> 01:06:31.863
‫حواست باشه قشنگ دقت کنی
‫و واقعاً سنگ تموم بذاری، خب؟

915
01:06:35.450 --> 01:06:37.452
‫چون قراره این پلیور یه قرن کار بده.

916
01:06:37.911 --> 01:06:40.288
‫من خیاطم، معجزه‌گر که نیستم.

917
01:06:42.457 --> 01:06:44.626
‫رفتم سراغ یه کارگاه کوچیک...

918
01:06:45.377 --> 01:06:50.590
‫«می‌تونین واسه من
‫شش تا پلیور زنونه ببافین؟

919
01:06:50.674 --> 01:06:52.467
‫یه نموره بلندتر

920
01:06:52.551 --> 01:06:54.803
‫و یه کم خوش‌فرم‌تر و اندامی‌تر؟»

921
01:06:55.595 --> 01:06:59.850
‫هدفش خلق یه چیز باارزش بود،
‫اما با یه زاویه‌دید نو و ساختارشکن.

922
01:07:00.851 --> 01:07:03.395
‫خود اون بود
‫که کشمیر رنگی رو باب کرد.

923
01:07:03.478 --> 01:07:05.439
‫این کار رسماً کفر محسوب می‌شد.

924
01:07:05.522 --> 01:07:08.108
‫چون کشمیر تا قبل اون فقط طوسی بود،

925
01:07:08.775 --> 01:07:09.860
‫زغالی،

926
01:07:10.569 --> 01:07:11.945
‫شتری،

927
01:07:11.996 --> 01:07:14.197
‫و کرمی.

928
01:07:14.281 --> 01:07:17.033
‫تا قبل اون احدی دست به تولید
‫کشمیر رنگی نزده بود.

929
01:07:17.617 --> 01:07:19.786
‫کی گفته نمی‌شه کشمیر رو رنگ زد؟

930
01:07:20.328 --> 01:07:21.455
‫مگه قانونِ خداونده آخه.

931
01:07:22.080 --> 01:07:25.292
‫برونلو یه دیدگاه بی‌نهایت
‫روشن و هدفمند داشت.

932
01:07:26.376 --> 01:07:28.003
‫- الو؟
‫- بیا، بزنیم بازی کنیم.

933
01:07:28.086 --> 01:07:29.796
‫- نه، اصلاً حواسم سر جاش نیست.
‫- برونلو!

934
01:07:30.630 --> 01:07:32.299
‫تلفن با تو کار داره!

935
01:07:32.382 --> 01:07:33.216
‫فدریکا!

936
01:07:35.051 --> 01:07:37.763
‫- فدریکا!
‫- فدریکا!

937
01:07:37.846 --> 01:07:39.765
‫خب، بیشتر روش فکر کردی؟

938
01:07:41.808 --> 01:07:43.268
‫نه بابا، می‌خوام رنگشون کنم!

939
01:07:44.394 --> 01:07:46.229
‫وقتشو جور می‌کنم، ردیفش می‌کنم!

940
01:07:46.313 --> 01:07:49.816
‫می‌تونم آبی، زرد، یه
‫نارنجیِ دلربا و سبز دربیارم!

941
01:07:49.900 --> 01:07:53.361
‫یه چیز سسکی، یه کشمیری که
‫تا حالا به چشمت ندیدی، باور کن.

942
01:07:53.445 --> 01:07:54.988
‫حتی رنگ‌رز هم گیر آورده!

943
01:07:55.071 --> 01:07:56.656
‫حتی یه رنگ‌رز هم پیدا کردم فدریکا.

944
01:07:56.740 --> 01:07:58.116
‫نگران مایه‌ش هم نباش.

945
01:07:58.200 --> 01:07:59.785
‫- هر موقع تونستم حساب می‌کنم.
‫- این کیه دیگه؟

946
01:07:59.868 --> 01:08:02.078
‫آره، گفت واسه شروع ۲۰ کیلو بهم میده.

947
01:08:02.162 --> 01:08:04.623
‫قدم به قدم پیش می‌ریم، حله فدریکا؟

948
01:08:04.706 --> 01:08:07.709
‫چقدر آخه تو بدبینی.
‫لابد با شوپنهاور نسبتی چیزی داری.

949
01:08:15.509 --> 01:08:18.553
‫اولین رنگی که تست کردیم نارنجی بود.

950
01:08:18.637 --> 01:08:19.638
‫اینم از نارنجی.

951
01:08:23.642 --> 01:08:24.851
‫- خب چطوره؟
‫- نه.

952
01:08:24.935 --> 01:08:26.353
‫- نه؟
‫- این نارنجیِ درست‌حسابی نیست.

953
01:08:26.436 --> 01:08:28.230
‫- چرا آخه؟
‫- نچ.

954
01:08:28.313 --> 01:08:30.398
‫- خب بگو چرا دیگه.
‫- خب، واسه اینکه این نارنجی...

955
01:08:31.274 --> 01:08:33.109
‫خیلی دیگه زیادی نارنجیه، لوسه.

956
01:08:33.193 --> 01:08:35.487
‫- خب نارنجیه دیگه!
‫- ولی من اون نارنجیِ مدنظر خودم رو می‌خوام!

957
01:08:35.570 --> 01:08:36.947
‫پس بگو دقیقاً ازم چی می‌خوای.

958
01:08:37.030 --> 01:08:38.907
‫یه نارنجیِ غلیظ‌تر و جون‌دارتر.

959
01:08:38.990 --> 01:08:40.867
‫فقط یه خرده قرمزشو بیشتر کن. به خاطر من.

960
01:08:53.046 --> 01:08:54.047
‫بفرما.

961
01:08:54.548 --> 01:08:56.258
‫حالا شد، این شد نارنجیِ من!

962
01:08:57.342 --> 01:09:00.512
‫و یهو دیدم دیگه پام رو توی بار نذاشتم.

963
01:09:03.390 --> 01:09:05.684
‫کافه رسماً یه ورق‌بازِ قهار رو از دست داد.

964
01:09:06.476 --> 01:09:09.646
‫اما جاش از دل خاکستر،
‫یه کارگرِ خستگی‌ناپذیر متولد شد.

965
01:09:10.230 --> 01:09:12.399
‫کارگاه فسقلی خودمو راه انداختم.

966
01:09:12.482 --> 01:09:16.069
‫اسمش رو گذاشته بودم «شرکت»،
‫اما کلاً ۲۴ متر بیشتر نبود،

967
01:09:16.152 --> 01:09:17.696
‫یه دخمه‌ی کوچیک.

968
01:09:18.446 --> 01:09:20.282
‫حتی صبح‌های یکشنبه هم
‫پا می‌شدم می‌رفتم اونجا،

969
01:09:20.365 --> 01:09:23.910
‫فقط واسه اینکه بشینم و زل بزنم
‫به چند تا پلیوری که بافته بودم.

970
01:09:24.536 --> 01:09:27.831
‫میز رو دستمال می‌کشیدم.
‫حتی اگه تمیز هم بود، دوباره تمیزش می‌کردم.

971
01:09:27.914 --> 01:09:30.667
‫همون‌جا با پلیورا وقت می‌گذروندم...

972
01:09:33.378 --> 01:09:36.840
‫در نهایت، یه محصول کاملاً جدید دستمون بود.

973
01:09:44.431 --> 01:09:46.725
‫خب، واقعاً که جواب داده.

974
01:09:47.350 --> 01:09:49.561
‫- خوشت اومد؟
‫- آره.

975
01:09:49.644 --> 01:09:52.439
‫رنگ فوق‌العاده‌ایه، بی‌نقصه.

976
01:09:57.152 --> 01:09:58.904
‫- نظرت چیه؟
‫- هنوزم این یکی رو بیشتر می‌پسندم.

977
01:10:04.659 --> 01:10:06.661
‫این یکی هنوز یه خرده کار داره.

978
01:10:06.745 --> 01:10:08.204
‫- حاضر نیست؟
‫- نه.

979
01:10:08.288 --> 01:10:12.500
‫این کارگاهِ فسقلی شده بود آشیونه‌ی عشق ما.

980
01:10:14.377 --> 01:10:15.503
‫این یکی سوگلیِ منه.

981
01:10:15.587 --> 01:10:20.425
‫و دخترمون کامیلا،
‫وسط همین پلیورهای کشمیری نطفه‌ش بسته شد.

982
01:10:20.508 --> 01:10:21.635
‫عالیه!

983
01:10:22.427 --> 01:10:23.428
‫بیا اینجا.

984
01:10:25.847 --> 01:10:27.724
‫- ازش خوشت میاد؟
‫- آره، قشنگه.

985
01:10:27.807 --> 01:10:29.100
‫- مگه نه؟
‫- آره خدایی.

986
01:10:29.184 --> 01:10:33.897
‫حالا دردسر اصلی این بود که چطور
‫این پلیورهای کشمیری رو قالب کنیم و بفروشیم.

987
01:10:33.980 --> 01:10:36.942
‫کیفیت پلیورها
‫حرف نداشت و مو لای درزش نمی‌رفت،

988
01:10:37.025 --> 01:10:40.946
‫ولی توی بازاری که هیچ‌کس نمی‌شناختش،
‫باید یه جوری چشم همه رو خیره می‌کرد.

989
01:10:41.029 --> 01:10:44.324
‫به چند تا از رفیقاش زنگ زد
‫و اونا هم قبول کردن دستشو بگیرن.

990
01:10:44.407 --> 01:10:46.493
‫توی آلمان دست‌فروشی می‌کردن.

991
01:10:46.576 --> 01:10:49.245
‫«دست‌فروش» دقیقاً به کی می‌گن؟
‫آدمایی که رفته بودن آلمان

992
01:10:50.080 --> 01:10:52.582
‫و با خرده‌کاری و کاسبی‌های
‫کوچیک شکمشونو سیر می‌کردن.

993
01:10:52.666 --> 01:10:54.084
‫اون دور و زمونه،

994
01:10:54.167 --> 01:10:58.004
‫آلمان قبله‌ی آمال و قطبِ اصلی
‫بافتنی‌های ایتالیایی به حساب می‌اومد.

995
01:10:58.088 --> 01:11:01.758
‫و ما رفتیم اتاق ۸۱۴

996
01:11:01.841 --> 01:11:03.969
‫توی هتل هیلتونِ مونیخ،

997
01:11:04.511 --> 01:11:06.805
‫جایی که نمایشگاه برگزار می‌شد.

998
01:11:08.974 --> 01:11:11.226
‫- در رو باز نکنیم؟
‫- خنگ‌بازی درنیار،

999
01:11:11.309 --> 01:11:12.811
‫هنوز نباید بذاریم کسی بیاد تو.

1000
01:11:14.479 --> 01:11:15.814
‫ولی چطوری قراره لباسا رو ببینن؟

1001
01:11:19.693 --> 01:11:21.778
‫همه‌ی اتاقا درشون چارتاق باز بود،

1002
01:11:21.861 --> 01:11:25.031
‫از جناب آرمانی گرفته تا ورساچه،
‫که واسه خودشون غولی بودن.

1003
01:11:25.115 --> 01:11:27.259
‫اما دو تا بازاریابم با
‫یه نقشه‌ی توپ اومده

1004
01:11:27.271 --> 01:11:29.577
‫بودن تا حسابی تو چشم
‫بیایم و سر زبونا بیفتیم.

1005
01:11:30.996 --> 01:11:32.831
‫ولی اگه اینجوریه پس
‫واسه چی اومدیم اینجا؟ ها؟

1006
01:11:37.711 --> 01:11:39.587
‫باهام دعوا راه بنداز. پرتم کن بیرون!

1007
01:11:40.839 --> 01:11:42.465
‫- ممنون.
‫- خواهش می‌کنم.

1008
01:11:42.549 --> 01:11:43.800
‫- خداحافظ.
‫- خداحافظ.

1009
01:11:43.883 --> 01:11:46.302
‫این خیلی مهمه... سر وقتِ
‫سر وقت! بدون یه ثانیه تأخیر!

1010
01:11:46.386 --> 01:11:47.387
‫آره، خیالت راحت.

1011
01:11:47.470 --> 01:11:48.638
‫ردیفه؟

1012
01:11:48.722 --> 01:11:53.560
‫آخ عجب رنگی! آبی.
‫پررنگ‌تر، جون‌دارتر.

1013
01:11:53.643 --> 01:11:55.729
‫رنگ‌های دیگه‌ش هم که محشره.

1014
01:11:55.812 --> 01:11:58.356
‫عالیه! دمت گرم. صددرصد می‌ترکونه.

1015
01:11:59.149 --> 01:12:01.443
‫- مخلصم.
‫- دستت درد نکنه آقای کوچینلی.

1016
01:12:01.526 --> 01:12:03.570
‫حسابی کف کردم.

1017
01:12:03.653 --> 01:12:08.324
‫کارت شاهکاره. حیف که جنس بیشتری نداری.

1018
01:12:08.408 --> 01:12:10.994
‫ولی ما همه‌چی رو دست‌دوز تولید می‌کنیم.

1019
01:12:11.077 --> 01:12:16.124
‫دقیقاً واسه همینه که عاشق پلیوراتونم.

1020
01:12:16.207 --> 01:12:18.126
‫یه فیلم و شوءِ تمام‌عیار بود.

1021
01:12:18.209 --> 01:12:21.588
‫رنگ‌ها، جذابیت جنسی و گیرایی لباس‌ها...

1022
01:12:21.671 --> 01:12:24.424
‫واقعاً تک و خاص.

1023
01:12:24.507 --> 01:12:25.925
‫بازیگرای قهار و حرفه‌ای.

1024
01:12:26.009 --> 01:12:28.720
‫توی اومبریا می‌بینمت.

1025
01:12:28.803 --> 01:12:30.055
‫تو اومبریا. دمت گرم.

1026
01:12:30.138 --> 01:12:31.222
‫توی اومبریا!

1027
01:12:31.306 --> 01:12:34.976
‫مردم داشتن کُپ می‌کردن و تو کف بودن
‫که توی اون اتاق چه خبره.

1028
01:12:35.060 --> 01:12:39.230
‫اونم دقیقاً همون موقع تو اتاق لم داده بود
‫و از سوراخ چشمیِ در دیدشون می‌زد.

1029
01:12:40.523 --> 01:12:41.775
‫چقدر آدم!

1030
01:12:44.486 --> 01:12:46.279
‫- مرسی.
‫- حالا دیگه لنگه درو وا کنیم، نه؟

1031
01:12:46.362 --> 01:12:50.742
‫ظرف کمتر از دو روز،
‫۱۱۸۰۰ تا پلیور کشمیری آب کردیم،

1032
01:12:50.825 --> 01:12:52.535
‫که رسماً دیوانه‌کننده بود.

1033
01:12:54.496 --> 01:12:58.208
‫مشتریای آلمانی حتی پول نقد پیش‌پیش می‌دادن
‫تا یه تخفیفی دشت کنن.

1034
01:12:58.291 --> 01:13:00.710
‫تسویه زیر ده روز، ۴ درصد تخفیف.

1035
01:13:00.794 --> 01:13:03.042
‫اون به همه‌ی تامین‌کننده‌هاش
‫نقداً و جلوجلو پول

1036
01:13:03.054 --> 01:13:05.173
‫می‌داد، و چون پولشون
‫نقد و درجا تسویه می‌شد،

1037
01:13:05.256 --> 01:13:08.218
‫سفارشای برونلو رو توی اولویت می‌ذاشتن
‫و جلوتر از بقیه‌ی مشتری‌ها راه می‌انداختن،

1038
01:13:08.301 --> 01:13:10.720
‫مشتریایی که چکی و بعد از ۳۰،
‫۶۰ یا ۹۰ روز تسویه می‌کردن.

1039
01:13:10.804 --> 01:13:14.182
‫جنساش رو خیلی سریع‌تر از رقباش
‫به فروشگاه‌ها می‌رسوند.

1040
01:13:14.265 --> 01:13:15.433
‫این یه استراتژی بود.

1041
01:13:15.517 --> 01:13:17.936
‫یه استراتژی که با دقت
‫مو به مو چیده شده بود.

1042
01:13:18.019 --> 01:13:20.480
‫تک‌تک ریسک‌هایی که
‫می‌کرد کاملاً حساب‌شده بود.

1043
01:13:29.572 --> 01:13:31.658
‫فدریکا، بهت برنمی‌خوره
‫فردا یه سر بیای اینجا؟

1044
01:13:31.741 --> 01:13:35.912
‫شروع کردیم به گسترش دادنِ
‫شبکه‌ی تولیدمون

1045
01:13:35.995 --> 01:13:39.874
‫و لازم بود چند نفر نیروی
‫کار اضافه استخدام کنم.

1046
01:13:44.629 --> 01:13:46.631
‫یه جورایی کار و کاسبیِ خانوادگی بود.

1047
01:13:46.714 --> 01:13:50.051
‫مامان حتی توی طراحی و تولید
‫پلیورا هم دستش تو کار بود.

1048
01:13:50.135 --> 01:13:51.386
‫حکم یه مشاور رو داشت.

1049
01:13:53.763 --> 01:13:55.515
‫سفارش‌ها دارن سیل‌آسا سرازیر می‌شن.

1050
01:13:56.558 --> 01:13:58.309
‫- ایول، خیلی هیجان‌انگیزه.
‫- آره.

1051
01:13:58.393 --> 01:14:00.520
‫تا چشم به هم بزنیم،
‫سفارش‌ها دو برابر می‌شن!

1052
01:14:02.063 --> 01:14:03.398
‫آماده‌ای آستینا رو بالا
‫بزنی و بیفتی به جون کار؟

1053
01:14:04.732 --> 01:14:07.318
‫- این یکی خیلی سرتره، نه؟
‫- آره، قشنگه.

1054
01:14:07.402 --> 01:14:08.444
‫ژانویه.

1055
01:14:10.905 --> 01:14:11.906
‫الو؟

1056
01:14:12.907 --> 01:14:15.160
‫آقای مارکوس، حال شما؟
‫اوضاع چطور پیش رفت؟

1057
01:14:16.661 --> 01:14:19.164
‫بله، همین الان همه‌ی بخش‌هامون دارن
‫روی سفارش شما کار می‌کنن.

1058
01:14:20.373 --> 01:14:24.085
‫خودش همه‌کاره بود؛ از منشی و
‫ویزیتور فروش گرفته تا حتی مسئول فنی.

1059
01:14:24.169 --> 01:14:26.212
‫می‌خواین با حسابداری صحبت کنین؟

1060
01:14:26.296 --> 01:14:27.839
‫یه لحظه گوشی دستتون، صداشون کنم.

1061
01:14:30.300 --> 01:14:31.301
‫الو بفرمایید؟

1062
01:14:32.427 --> 01:14:34.220
‫بله آقای مارکوس، روزتون بخیر.

1063
01:14:34.304 --> 01:14:38.016
‫صداشو عوض می‌کرد و فیلم بازی می‌کرد
‫که انگار آدم‌های مختلف شرکتن.

1064
01:14:38.099 --> 01:14:39.142
‫ولی در واقع همه‌ش خودش بود.

1065
01:14:39.225 --> 01:14:41.394
‫نه، اصلاً لازم نیست پای بانک
‫به این سفارش باز بشه.

1066
01:14:42.395 --> 01:14:44.022
‫نیازی به اعتبار اسنادی و ال‌سی نیست.

1067
01:14:44.105 --> 01:14:46.941
‫همه‌چی ردیفه. می‌دونین، رئیس
‫عزیزمون، برونلو، خودش بهم گفت.

1068
01:14:47.025 --> 01:14:48.151
‫همه‌ی ریسک‌ها حساب‌شده‌ست.

1069
01:14:48.234 --> 01:14:49.569
‫می‌خواین با خود رئیس صحبت کنین؟

1070
01:14:50.778 --> 01:14:51.863
‫یه لحظه گوشی...

1071
01:14:55.116 --> 01:14:56.326
‫سلام قربان، روزتون بخیر.

1072
01:14:57.327 --> 01:14:59.162
‫بله، تا هجدهم همه‌چی
‫رو ارسال می‌کنیم براتون.

1073
01:14:59.245 --> 01:15:00.955
‫خیلی به خانمتون سلام برسونین.

1074
01:15:11.883 --> 01:15:13.760
‫ما ماه مارس ازدواج کردیم.

1075
01:15:14.260 --> 01:15:18.598
‫متاسفانه اون روز هوا سگ‌لرز بود
‫و باد و سوزِ وحشتناکی می‌اومد.

1076
01:15:31.819 --> 01:15:35.198
‫همه‌ی رفقام یه خروار نقل و پولک
‫کاغذی آورده بودن که بریزن رو سرمون،

1077
01:15:35.281 --> 01:15:36.532
‫به جای بادوم‌سوخته و نقل عروسی.

1078
01:15:36.616 --> 01:15:39.452
‫کاغذ رنگیا به خاطر بادی که می‌وزید
‫افتضاح به بار آوردن.

1079
01:15:39.535 --> 01:15:42.580
‫کاغذ رنگیا پرت شدن و همه‌جای سولومئو
‫رو به گند کشیدن.

1080
01:15:42.664 --> 01:15:45.625
‫تا چندین سال، کف خیابونا ریخته بودن.

1081
01:15:56.552 --> 01:15:58.680
‫وقتی من و فدریکا عروسی کردیم،

1082
01:15:58.763 --> 01:16:02.183
‫تصمیم گرفتم بیام همین‌جا
‫توی سولومئو زندگی کنم،

1083
01:16:02.767 --> 01:16:06.813
‫چون حس می‌کردم روح و جونم بندِ اینجاست.

1084
01:16:11.609 --> 01:16:13.403
‫جای خاص و متفاوتی بود.

1085
01:16:13.486 --> 01:16:15.738
‫حس همبستگی و معرفتِ
‫عمیقی بین آدماش موج می‌زد.

1086
01:16:22.245 --> 01:16:24.539
‫زندگی اونجا بدجوری با سنت گره خورده بود.

1087
01:16:24.622 --> 01:16:27.959
‫واسه عید پاک، پدر آلبرتو دسته‌ی عزاداریِ
‫جمعه‌ی نیک رو راه انداخت،

1088
01:16:28.042 --> 01:16:29.794
‫که همگی‌مون توش شرکت کردیم.

1089
01:16:29.877 --> 01:16:33.006
‫واسه این تعزیه‌خونی، تن من لباس
‫افسر رومی کردن.

1090
01:16:33.631 --> 01:16:34.924
‫حتی یه نیزه هم دادن دستم.

1091
01:16:35.008 --> 01:16:37.135
‫حالا حدس بزن کی نقش
‫عیسی مسیح رو بازی می‌کرد؟

1092
01:16:39.012 --> 01:16:42.056
‫پدر، بدجوری گشنمه الان.

1093
01:16:42.932 --> 01:16:44.100
‫مسیح!

1094
01:16:46.185 --> 01:16:47.437
‫نگاه کن!

1095
01:16:47.520 --> 01:16:49.188
‫اگه واقعاً پسر خدایی،

1096
01:16:49.272 --> 01:16:52.108
‫به این سنگا دستور بده نون بشن!

1097
01:16:53.318 --> 01:16:56.529
‫و برونلو هم عین خود عیسی مسیح،
‫به صلیب بسته شده بود،

1098
01:16:56.612 --> 01:16:59.407
‫بعد بلندش کردن
‫و به دیوار تکیه‌ش دادن.

1099
01:17:08.916 --> 01:17:11.961
‫سه ساعت تموم تو یه خلسه و هپروت عجیبی بودم.

1100
01:17:12.837 --> 01:17:13.838
‫و حالا...

1101
01:17:15.006 --> 01:17:16.507
‫دیگه تموم شد.

1102
01:17:23.473 --> 01:17:24.599
‫خدای من!

1103
01:17:25.308 --> 01:17:26.351
‫خدای من!

1104
01:17:27.352 --> 01:17:29.687
‫چرا دست از سرم برداشتی و تنهام گذاشتی؟

1105
01:17:29.771 --> 01:17:31.939
‫اجرای فوق‌العاده و شاهکاری بود.

1106
01:17:32.023 --> 01:17:34.442
‫مردم از سرتاسر منطقه فقط
‫واسه تماشای اون سرازیر می‌شدن.

1107
01:17:36.027 --> 01:17:37.028
‫ممنون.

1108
01:17:37.987 --> 01:17:39.447
‫و از پروردگار دعا می‌کنم

1109
01:17:40.198 --> 01:17:41.824
‫که بهتون برکت بده.

1110
01:17:42.450 --> 01:17:43.826
‫شب بخیر.

1111
01:17:45.078 --> 01:17:47.235
‫پدر آلبرتو نقش به شدت
‫کلیدی و تعیین‌کننده‌ای

1112
01:17:47.247 --> 01:17:48.790
‫توی تصمیم‌گیری‌های برونلو داشت.

1113
01:17:48.873 --> 01:17:51.042
‫حتی روی یه سری از پروژه‌ها
‫با همدیگه همکاری کردن.

1114
01:17:52.085 --> 01:17:53.961
‫اون برونلو رو هل می‌داد تا دست به عمل بزنه.

1115
01:17:55.922 --> 01:17:59.133
‫یه روز به فدریکا گفتم: «یه فکری به سرم زده.

1116
01:18:00.385 --> 01:18:03.805
‫دلم می‌خواد این قلعه
‫کوچولوی سولومئو رو بخرم،

1117
01:18:03.888 --> 01:18:05.473
‫همین برجک رو،

1118
01:18:05.556 --> 01:18:08.267
‫و بکنمش دفتر مرکزی و پایگاه اصلی شرکت.»

1119
01:18:08.351 --> 01:18:09.519
‫«مغزت عیب کرده؟»

1120
01:18:11.020 --> 01:18:13.773
‫رفتم سراغ وکیل ماتی، صاحب اونجا.

1121
01:18:13.856 --> 01:18:15.858
‫«جناب وکیل، در موردِ

1122
01:18:16.984 --> 01:18:18.861
‫این قلعه، این برجک،

1123
01:18:18.945 --> 01:18:22.115
‫اصلاً به این فکر می‌کنین که
‫یه روزی به من بفروشینش؟»

1124
01:18:22.782 --> 01:18:24.575
‫بابام تعصب خاصی روی
‫قلعه داشت و بهش دل بسته بود.

1125
01:18:24.659 --> 01:18:28.913
‫واسه همین طبیعتاً فروختنش اصلاً چیزی نبود
‫که دلمون بخواد انجامش بدیم.

1126
01:18:28.996 --> 01:18:31.833
‫پروسه‌ش کش‌دار شد، قشنگ
‫مثل مخ‌زنی و منت‌کشی بود.

1127
01:18:31.916 --> 01:18:36.295
‫«می‌خوام طوری بازسازیش کنم
‫که تا هزار سال دیگه سر پا بمونه،

1128
01:18:36.379 --> 01:18:38.631
‫تا یادگاری بمونه واسه نسل‌های بعد از ما.»

1129
01:18:38.714 --> 01:18:41.801
‫چیزی که بالاخره بابام رو خر کرد
‫تا قلعه رو بفروشه،

1130
01:18:41.884 --> 01:18:43.928
‫پیشنهاد و نقشه‌ی برونلو
‫واسه بازسازی کاملش بود.

1131
01:18:44.011 --> 01:18:47.515
‫معلوم بود قراره پای این قضیه
‫سفت و سخت وایسه و جدی بگیردش.

1132
01:18:47.598 --> 01:18:50.184
‫گفت: «تصمیممو گرفتم، برونلو.

1133
01:18:51.269 --> 01:18:52.645
‫می‌فروشمش بهت.»

1134
01:18:57.984 --> 01:19:01.404
‫پرداختش با سفته و برات انجام شد،
‫با چک و سفته.

1135
01:19:02.780 --> 01:19:05.324
‫یه خروار سفته شده بود!

1136
01:19:05.408 --> 01:19:07.994
‫من از بابت این چک و
‫سفته‌ها بدجوری دلشوره داشتم.

1137
01:19:08.077 --> 01:19:10.663
‫اون گفت: «اصلاً به دلت بد راه نده.

1138
01:19:11.581 --> 01:19:15.126
‫موعدشون که سر برسه،
‫دوباره تمدیدشون می‌کنیم.»

1139
01:19:15.209 --> 01:19:18.296
‫و این‌طوری شد که پشت سر هم شروع
‫کرد به امضا زدن، امضا پشتِ امضا.

1140
01:19:23.259 --> 01:19:25.470
‫کارای بازسازی چند سالی طول کشید،

1141
01:19:26.053 --> 01:19:29.640
‫کلی سگ‌دو زدیم و این در و اون در
‫زدیم تا دخل و خرجمون جور دربیاد.

1142
01:19:29.724 --> 01:19:33.436
‫گاهی وقتا حتی یه قرون هم سود نمی‌کردم،
‫ولی مردم عاشق محصولم شده بودن.

1143
01:19:33.519 --> 01:19:36.939
‫و بالاخره اسباب‌کشی کردیم رفتیم توی قلعه.

1144
01:19:51.287 --> 01:19:55.500
‫دلم می‌خواست ریشه‌ی شرکتم

1145
01:19:55.583 --> 01:19:59.045
‫توی ارزش‌های بزرگ جون بگیره:
‫اخلاق، وجدان و شرف انسانی.

1146
01:19:59.128 --> 01:20:01.756
‫می‌خواستم ثابت کنم می‌شه در کنار سودجویی،

1147
01:20:01.839 --> 01:20:05.092
‫حواسمون به کیفیت زندگیِ
‫آدمایی که برام کار می‌کنن هم باشه.

1148
01:20:30.409 --> 01:20:34.413
‫این زن‌ها با موادی محلی
‫و اعلا آشپزی می‌کنن.

1149
01:20:34.497 --> 01:20:38.668
‫شرکت انسان‌محور ما یعنی همین؛
‫سرمایه‌گذاریِ واقعی ما روی همینه.

1150
01:20:38.751 --> 01:20:41.212
‫ساعت کاریِ سفت و سختی در
‫کار نیست، هر کی یه کلید داره.

1151
01:20:41.295 --> 01:20:43.214
‫اون چیزی که مهمه، باور قلبیه.

1152
01:20:43.297 --> 01:20:46.801
‫از اونجا بود که شرکت با
‫سرعت برق و باد رشد کرد.

1153
01:20:46.884 --> 01:20:49.554
‫آلمانی‌ها شروع کردن
‫با آمریکایی‌ها گپ زدن...

1154
01:20:49.887 --> 01:20:53.266
‫...وقتی که توی فشن‌شوهای
‫میلان به پستِ هم خوردن.

1155
01:20:53.349 --> 01:20:56.936
‫خداوندا، باشد که بچه‌ها
‫از پدر، مادر و آموزگارانشان بیاموزند،

1156
01:20:57.019 --> 01:20:59.689
‫تا سرمشقی باشد برای رشد کردن
‫به شیوه‌ی عیسی مسیح.

1157
01:20:59.772 --> 01:21:01.816
‫کم‌کم سر و صدا و آوازه‌ش پیچید.

1158
01:21:01.899 --> 01:21:03.025
‫دعا کنیم.

1159
01:21:03.109 --> 01:21:05.319
‫پروردگارا، دعای ما را بشنو.

1160
01:21:05.403 --> 01:21:07.363
‫حالا واسه برونلو دعا کنیم،

1161
01:21:07.446 --> 01:21:09.949
‫که کالکشن جدیدش رو
‫برداشته برده نیویورک.

1162
01:21:10.449 --> 01:21:12.368
‫و اگه توی فروش همه‌چی خوب پیش بره،

1163
01:21:12.451 --> 01:21:15.413
‫نان و کارِ فراوانی
‫نصیب کل این آبادی می‌شه.

1164
01:21:16.247 --> 01:21:19.166
‫- دعا کنیم.
‫- پروردگارا، دعای ما را بشنو.

1165
01:21:25.715 --> 01:21:28.009
‫اولین سفرِ گردن‌کلفتم به مقصد نیویورک بود.

1166
01:21:29.468 --> 01:21:31.721
‫عظمتش دهنمو وا گذاشته بود.

1167
01:21:31.804 --> 01:21:34.682
‫واسه اولین بار کالکشن مردونه رو
‫رونمایی کردیم،

1168
01:21:34.765 --> 01:21:37.602
‫یه کالکشن جمع‌وجور از شش هفت تا پلیور.

1169
01:21:37.685 --> 01:21:40.354
‫توی غرفه‌مون ایستاده بودیم و
‫از استرس بند دلمون پاره شده بود.

1170
01:21:40.438 --> 01:21:42.315
‫که یهو آقای پرسمن وارد شد؛

1171
01:21:42.398 --> 01:21:46.861
‫کسی که اون روزا شاید بانفوذترین آدمِ
‫دنیای مد و لباس مردونه بود،

1172
01:21:46.944 --> 01:21:48.279
‫و یکی از پلیورا رو برداشت.

1173
01:21:48.904 --> 01:21:50.281
‫خوشش اومد و پرسید:

1174
01:21:51.198 --> 01:21:53.618
‫«قیمت این پلیور چنده؟» «۲۰۰ دلار.»

1175
01:21:54.952 --> 01:21:55.953
‫گرونه.

1176
01:21:56.621 --> 01:22:00.458
‫پنج شش تا پلیور دیگه رو برانداز کرد
‫و دوباره همون اولی رو برداشت...

1177
01:22:01.000 --> 01:22:03.502
‫و پرسید: «این چند درمیاد؟»

1178
01:22:03.586 --> 01:22:05.463
‫گفتم: «۱۰۰ دلار.»

1179
01:22:06.922 --> 01:22:08.758
‫نگاهم کرد و گفت: «ولی...

1180
01:22:09.508 --> 01:22:11.802
‫مگه الان نگفتی ۲۰۰ دلار؟»

1181
01:22:12.762 --> 01:22:17.475
‫«آقای پرسمن، هر چی می‌گفتم
‫بازم می‌گفتین گرونه!»

1182
01:22:18.267 --> 01:22:19.477
‫حالا چی شد؟

1183
01:22:21.270 --> 01:22:23.439
‫همون پلیور رو خرید،

1184
01:22:23.522 --> 01:22:25.524
‫به قیمت ۲۰۰ دلار.

1185
01:22:25.608 --> 01:22:28.069
‫و کارای طراحی منو برد

1186
01:22:28.152 --> 01:22:31.447
‫توی فروشگاه بارنیز نیویورک،
‫زیباترین و لوکس‌ترین فروشگاه دنیا چید.

1187
01:22:32.073 --> 01:22:35.660
‫اونجا بود که ماجراجوییِ
‫آمریکایی‌مون رسماً کلید خورد.

1188
01:22:45.544 --> 01:22:49.173
‫توی محله‌ی وست ویلج،
‫یه ملک ۱۲۰ متری بود.

1189
01:22:49.256 --> 01:22:51.008
‫بهش گفتم می‌خوام اونجا
‫یه شعبه و فروشگاه بزنم،

1190
01:22:51.092 --> 01:22:53.594
‫اونم برگشت گفت: «ما اصلاً
‫نیازی به مغازه و فروشگاه نداریم!»

1191
01:22:53.678 --> 01:22:56.722
‫ولی تهش مُخِش رو زدم تا اولین
‫فروشگاه‌مون رو توی نیویورک راه بندازیم.

1192
01:22:56.806 --> 01:22:58.516
‫ترکوندیم، یه موفقیت صددرصدی بود.

1193
01:23:05.564 --> 01:23:07.983
‫یه روز، توی شوروم‌مون در میلان،

1194
01:23:08.067 --> 01:23:10.319
‫خانم جویسِ معروف سر و کله‌ش پیدا شد.

1195
01:23:10.403 --> 01:23:14.156
‫فروشگاه اون توی هنگ‌کنگ
‫رویای هر طراحی به حساب می‌اومد.

1196
01:23:14.240 --> 01:23:16.200
‫گفت: «سلام برونلو.

1197
01:23:16.283 --> 01:23:19.328
‫می‌خوام به ارزش ۱ میلیون
‫دلار ازت پلیور بخرم.»

1198
01:23:20.579 --> 01:23:23.833
‫این یعنی حدود ۲۵ تا ۳۰
‫درصدِ کل درآمد سالانه‌مون.

1199
01:23:23.916 --> 01:23:26.919
‫سفارش رو نهایی کرد
‫و یه «اعتبار اسنادی» واسه‌ش صادر شد.

1200
01:23:27.002 --> 01:23:28.671
‫گفتم: «نه خانم جویس.

1201
01:23:28.754 --> 01:23:31.757
‫ال‌سی از جانب شما؟!
‫دارین شوخی می‌کنین دیگه؟»

1202
01:23:31.841 --> 01:23:34.260
‫«ضمانت‌نامه و ال‌سی نمی‌خوای؟
‫بهم اعتماد داری؟»

1203
01:23:34.343 --> 01:23:36.429
‫مگه می‌شد به خانم جویس اعتماد نکرد؟

1204
01:23:49.608 --> 01:23:52.903
‫بهش می‌گن «پادشاه کشمیر»،
‫۹۰ تا کارمند و کارگر زیر دستش داره،

1205
01:23:52.987 --> 01:23:57.825
‫یه شرکت نون‌وآب‌دار که عملاً به
‫سرتاسر دنیا صادرات داره.

1206
01:23:57.908 --> 01:24:00.119
‫بعدش توی دنیای مد یه اتفاقی افتاد،

1207
01:24:00.202 --> 01:24:03.372
‫و برونلو قشنگ بو برده بود
‫که طوفان تغییرات بزرگی در راهه.

1208
01:24:03.456 --> 01:24:05.207
‫یه بحران دم‌دستی و بیخ گوش، مگه نه؟

1209
01:24:05.291 --> 01:24:07.960
‫آره، دقیقاً. من به این بحران...

1210
01:24:08.043 --> 01:24:11.255
‫توی اومبریا،
‫برندهای غول‌پیکر داشتن قد علم می‌کردن.

1211
01:24:11.338 --> 01:24:14.550
‫و شرکت‌های خُرد تک‌محصولی
‫هیچ رقمه دووم نمی‌آوردن.

1212
01:24:14.633 --> 01:24:15.926
‫اصلاً راه نداشت.

1213
01:24:16.677 --> 01:24:18.721
‫خیلی از مشتری‌ها تقاضا داشتن:

1214
01:24:18.804 --> 01:24:23.184
‫«می‌شه استایل کوچینلی رو
‫فقط به پلیور خلاصه نکنین

1215
01:24:23.267 --> 01:24:25.186
‫بلکه کت و شلوار هم باهاش بزنین؟»

1216
01:24:25.269 --> 01:24:29.899
‫برونلو فهمید باید فرز بجنبه،
‫واسه همین پاشو گذاشت روی گاز.

1217
01:24:29.982 --> 01:24:33.986
‫ما هم رفتیم سراغ استایل
‫کاملِ سر تا پا، توتال‌لوک.

1218
01:24:34.069 --> 01:24:35.488
‫رسماً آل‌این کرد، همه‌چیزشو ریخت وسط.

1219
01:24:36.071 --> 01:24:38.157
‫واسه زنونه،

1220
01:24:38.240 --> 01:24:40.951
‫همون حس و حالی که از استایل‌مون داشتیم رو

1221
01:24:41.744 --> 01:24:43.037
‫از دل بافتنی‌ها بست و توسعه دادیم.

1222
01:24:52.505 --> 01:24:54.799
‫واسه مردا کار راحت‌تر بود،

1223
01:24:54.882 --> 01:24:57.134
‫کمد لباسای خودمو باز کردم.

1224
01:24:57.218 --> 01:25:00.638
‫و کت و شلوارهامو کشیدم بیرون.

1225
01:25:01.639 --> 01:25:05.142
‫من و همکارم فکر می‌کردیم
‫یارو یه تخته‌ش کمه و رد داده.

1226
01:25:10.105 --> 01:25:13.359
‫و از تیپ و استایل لباس
‫پوشیدن من الگوبرداری کردیم.

1227
01:25:13.442 --> 01:25:17.071
‫همیشه از این ایده‌های خل‌وچلانه به
‫سرش می‌زنه که دهنت باز می‌مونه.

1228
01:25:17.154 --> 01:25:20.533
‫هر روز صبح سر کار، با خودت می‌گی:
‫«امروز دیگه قراره چی بالا بیاره؟»

1229
01:25:20.616 --> 01:25:24.870
‫ولی ته تهش، ایده‌هاش همیشه از
‫آب و گل درمیاد و شاهکار می‌شه.

1230
01:25:36.257 --> 01:25:38.224
‫اگه از کل چین بپرسی،
‫بی‌رودربایستی بگم من کسی

1231
01:25:38.236 --> 01:25:40.302
‫بودم که بهتر از همه برونلو
‫کوچینلی رو می‌شناخت.

1232
01:25:40.386 --> 01:25:44.807
‫حدس بزنم، فکر کنم حول و حوش ۸۰ درصدِ
‫کمد لباسای من

1233
01:25:44.890 --> 01:25:46.475
‫از تکه‌های برند برونلو کوچینلی پُر شده.

1234
01:25:47.101 --> 01:25:51.939
‫عاشق این برندم، چون همه‌ی لباساش قشنگ
‫رو انحنای تن و بدنم می‌شینه و فیت می‌شه.

1235
01:25:52.022 --> 01:25:54.358
‫و مهم‌تر از همه،
‫بهم اعتمادبه‌نفسِ وحشتناکی تزریق می‌کنن.

1236
01:25:54.441 --> 01:25:56.652
‫وقتی ظاهرت سکسی و خوبه، حس و حالت هم خفنه.

1237
01:26:04.827 --> 01:26:07.496
‫بودجه‌ی تولید شدیداً
‫کفگیرش خورده بود به ته دیگ،

1238
01:26:07.580 --> 01:26:09.362
‫واسه همین ترجیح دادم
‫از جیب خودم مایه بذارم

1239
01:26:09.374 --> 01:26:11.208
‫چون می‌خواستم لباسای
‫خوشگل و درست‌حسابی بخرم

1240
01:26:11.292 --> 01:26:12.418
‫تا تنِ کاراکترم کنم.

1241
01:26:13.085 --> 01:26:16.171
‫توی کلِ سریال،
‫اکثر لباسایی که به تن داشتم

1242
01:26:16.255 --> 01:26:18.883
‫مال کالکشنِ برونلو کوچینلی بود.

1243
01:26:24.680 --> 01:26:28.642
‫شنیدم مردم از رو تن کاراکترم
‫عکس می‌گرفتن

1244
01:26:28.726 --> 01:26:32.479
‫و می‌رفتن شعبه‌های برونلو تا دقیقاً
‫عین همون ست‌ها رو بخرن.

1245
01:27:15.981 --> 01:27:17.733
‫توی عصر جهانی‌شدن،

1246
01:27:17.816 --> 01:27:20.986
‫اون ترجیح داده حواسش شش‌دانگ جمعِ
‫ریشه‌های خاکی و اصیلش باشه.

1247
01:27:21.070 --> 01:27:22.821
‫عین یه پارادوکس و تناقضه،

1248
01:27:22.905 --> 01:27:24.949
‫چون داره لباساشو به کل کره‌ی زمین می‌فروشه.

1249
01:27:25.032 --> 01:27:26.951
‫اما بدجوری ریشه‌دار و پایبنده.

1250
01:27:27.034 --> 01:27:28.535
‫شاید راز کارش دقیقاً همینه.

1251
01:27:28.619 --> 01:27:31.205
‫خیلی راحت‌تر می‌شه توی
‫این دنیا دووم آورد و جلو رفت،

1252
01:27:31.914 --> 01:27:33.624
‫وقتی که ریشه‌هات محکم و سفت باشن.

1253
01:27:38.963 --> 01:27:43.342
‫فکر می‌کنم اوایل موفقیتم بود که
‫دستِ مادرم رو گرفت

1254
01:27:43.425 --> 01:27:46.387
‫تا حالِ خراب و درد روحش التیام پیدا کنه.

1255
01:27:46.470 --> 01:27:50.099
‫ولی خیلی زود تنهامون گذاشت و رفت،
‫بدجوری برام دردناک و سنگین بود.

1256
01:27:50.182 --> 01:27:53.894
‫مخصوصاً که چند روز بعدش،
‫پدر آلبرتو صدام زد

1257
01:27:53.978 --> 01:27:55.896
‫روی تخت مرگش و بهم گفت:

1258
01:27:57.147 --> 01:28:00.985
‫«بهم قول بده که این خونه رو بازسازی کنی

1259
01:28:01.068 --> 01:28:03.779
‫و همین‌طور کلیسای
‫سولومئوی دوست‌داشتنی‌مون رو.

1260
01:28:03.862 --> 01:28:05.531
‫«رو چشمم، پدر آلبرتو.»

1261
01:28:05.614 --> 01:28:07.574
‫«از اون بالا حواسم بهت هست!»

1262
01:28:20.170 --> 01:28:23.132
‫پدر آلبرتو، خب نظرت چیه؟

1263
01:28:23.215 --> 01:28:24.925
‫روسفید شدیم؟ خوب از آب دراومد؟

1264
01:28:32.182 --> 01:28:35.102
‫ایده‌ی آقای کوچینلی این
‫بود که از قلعه شروع کنه،

1265
01:28:35.185 --> 01:28:38.355
‫بعدش بره سراغ بازسازی
‫کل روستای سولومئو.

1266
01:28:39.023 --> 01:28:41.942
‫نماها، نرده‌ها و سنگ‌فرش پیاده‌روها.

1267
01:28:42.026 --> 01:28:43.819
‫همه‌ش از صدقه‌سریِ برونلوئه.

1268
01:28:43.902 --> 01:28:46.447
‫اون به شدت قفله روی بازسازی و نوسازی،

1269
01:28:46.530 --> 01:28:48.407
‫روی حفظ و سرپا نگه داشتن همه‌چیز.

1270
01:28:48.490 --> 01:28:50.826
‫همه‌ی اینا از دل‌بزرگی و دست‌ودلبازیشه.

1271
01:28:50.909 --> 01:28:54.288
‫می‌گه اصلاً دلش نمی‌خواد
‫ثروتمندترین مرده‌ی قبرستون باشه.

1272
01:28:54.830 --> 01:29:00.335
‫از همون لحظه‌ای که استارت زدیم و افتادیم
‫به سوددهی واقعی، این قانون گذاشته شد

1273
01:29:00.419 --> 01:29:03.881
‫که ۲۰ درصد از این سود رو بکشیم بیرون

1274
01:29:03.964 --> 01:29:08.343
‫و خرج پروژه‌هایی کنیم
‫که بهش می‌گیم «زیباسازی انسانیت».

1275
01:29:08.427 --> 01:29:11.388
‫اون مدام دم از قشنگ‌تر
‫کردن این دنیا می‌زنه.

1276
01:29:11.472 --> 01:29:13.724
‫ولی فقط حرف نمی‌زنه، مرد عمله.

1277
01:29:13.807 --> 01:29:15.726
‫من همیشه یه آدم رویاپرداز بودم.

1278
01:29:16.310 --> 01:29:18.854
‫چون همیشه حس می‌کردم
‫یه امانت‌دار و نگهبانم.

1279
01:29:18.937 --> 01:29:23.108
‫وقتی حس کنی امانت‌داری،
‫نه مالک و صاحب‌اختیار، همه‌چیز فرق می‌کنه.

1280
01:29:23.192 --> 01:29:26.028
‫چون اگه خودتو مالک بدونی،
‫همه‌ش ترس از دست دادن داری.

1281
01:29:26.111 --> 01:29:27.571
‫ولی اگه یه امانت‌دار باشی،

1282
01:29:27.654 --> 01:29:31.658
‫دیگه هیچ‌وقت حس از دست دادن چیزی
‫که بهت سپرده شده رو تجربه نمی‌کنی.

1283
01:29:32.451 --> 01:29:33.577
‫همیشه می‌گه:

1284
01:29:33.660 --> 01:29:36.413
‫«می‌خوام تا جایی که در توانمه
‫به این دنیا پس بدم و جبران کنم.»

1285
01:29:36.497 --> 01:29:38.332
‫این یه درسِ فوق‌العاده کوبنده‌ست،

1286
01:29:39.333 --> 01:29:41.668
‫چون فقط یه مشت لاف و حرف مفت نیست.

1287
01:29:42.127 --> 01:29:43.170
‫با چشمای خودم می‌بینم که عمل می‌کنه.

1288
01:29:54.223 --> 01:29:59.103
‫نزدیک کلیسا یه تیکه زمین بود که گذاشته
‫بودنش واسه ساخت آپارتمان‌های قوطی‌کبریتی.

1289
01:29:59.186 --> 01:30:00.896
‫به صاحبش گفتم:

1290
01:30:00.979 --> 01:30:02.689
‫«اگه زمینو بفروشی به من،

1291
01:30:03.690 --> 01:30:06.068
‫می‌خوایم توش یه سالن تئاتر بزرگ بسازیم.

1292
01:30:06.151 --> 01:30:09.029
‫بعدش شبا وقتی ریق رحمت
‫رو سر کشیدیم و مردیم،

1293
01:30:09.113 --> 01:30:11.323
‫از اونجایی که قبرستون هم بیخ گوشمونه،

1294
01:30:11.990 --> 01:30:14.952
‫می‌تونیم هرازگاهی برگردیم
‫تا نمایش‌ها رو تماشا کنیم.»

1295
01:30:15.577 --> 01:30:17.454
‫نیشش باز شد و گفت:

1296
01:30:17.538 --> 01:30:19.581
‫«انگار یه تخته‌ت کمه و رد دادی،

1297
01:30:19.665 --> 01:30:22.626
‫ولی زمین رو بهت می‌فروشم.»

1298
01:30:33.720 --> 01:30:35.848
‫«از شوالیه‌ها و بانوان نجیب‌زاده،

1299
01:30:35.931 --> 01:30:37.474
‫از نبرد و سلاح، و از عشق!

1300
01:30:38.308 --> 01:30:42.104
‫از دلاوری‌ها و کارهای بزرگ می‌خوانم.

1301
01:30:42.938 --> 01:30:46.150
‫آن‌گاه که مورهای آفریقا لشکر کشیدند

1302
01:30:46.233 --> 01:30:47.734
‫از میان پهنه‌ی دریا،

1303
01:30:47.818 --> 01:30:50.320
‫و بلا و ویرانی بر فرانسه فرود آوردند.

1304
01:30:52.156 --> 01:30:54.074
‫آن‌کس که در خشم و غضب مهارنشدنی خویش،

1305
01:30:54.158 --> 01:30:57.744
‫یعنی آگرامانته، که شاه جوانشان بود،

1306
01:30:58.328 --> 01:31:02.457
‫سوگند یاد کرد تا انتقام
‫مرگ ترویانو را بستاند،

1307
01:31:02.541 --> 01:31:05.460
‫از شارلمانی، امپراتور روم.»

1308
01:31:36.783 --> 01:31:38.952
‫داشتیم به سولومئو نگاه می‌کردیم،

1309
01:31:39.036 --> 01:31:41.246
‫توی اون دره‌ی فراخ و دل‌انگیز،

1310
01:31:41.330 --> 01:31:43.999
‫و قشنگ معلوم بود که دهکده پُر شده بود
‫از کارخونه‌های متروکه و درب‌وداغون.

1311
01:31:44.082 --> 01:31:48.170
‫یه مشت سوله بتنی بدترکیبِ معمول
‫بدون حتی یه پنجره.

1312
01:31:48.754 --> 01:31:50.005
‫چشم دیدنشون رو نداشت،
‫حالش ازشون به هم می‌خورد.

1313
01:31:51.590 --> 01:31:54.551
‫بابامو بردم تا دره‌ی سولومئو رو ببینه.

1314
01:31:55.677 --> 01:32:00.015
‫«بابا، تو فکرم اینه که
‫همه‌ی این سوله‌ها رو بخرم.»

1315
01:32:00.098 --> 01:32:02.476
‫با ترس‌ولرز پرسید: «واسه چی آخه؟»

1316
01:32:03.560 --> 01:32:05.312
‫«می‌خوام با خاک یکسانشون کنم

1317
01:32:05.395 --> 01:32:08.982
‫و تاکستان، باغ میوه،
‫نخلستان‌های زیتون و گندم بکارم،

1318
01:32:09.066 --> 01:32:12.778
‫و یه پارک بزرگ و سرسبز و دلربا بسازیم.»

1319
01:32:12.861 --> 01:32:14.112
‫گفت:

1320
01:32:14.196 --> 01:32:15.948
‫«رسماً دیوونه شدی و مخت تاب برداشته.

1321
01:32:16.031 --> 01:32:17.407
‫ولی بساز، دمت گرم.»

1322
01:32:21.912 --> 01:32:23.330
‫همه‌شونو کوبید و ریخت پایین.

1323
01:32:23.830 --> 01:32:26.375
‫تو کَتَم نمیره چطور
‫یه آدم باید میلیون‌ها پول پیاده بشه

1324
01:32:26.458 --> 01:32:29.378
‫تا همه‌ی سوله‌های منطقه
‫رو با خاک یکسان کنه...

1325
01:32:30.128 --> 01:32:32.464
‫فقط به خاطر اینکه چشم‌انداز
‫و منظره رو زشت کردن؟

1326
01:32:34.258 --> 01:32:36.718
‫نکوبیدشون
‫تا جاشون یه مشت برج و بنای جدید هوا کنه،

1327
01:32:36.802 --> 01:32:38.649
‫بلکه کوبید تا اصالت و وقار
‫رو به این خاک برگردونه

1328
01:32:38.661 --> 01:32:40.222
‫و دره‌ی سولومئو رو
‫دوباره به خودش پس بده.

1329
01:32:40.931 --> 01:32:43.892
‫۳۰ هزار تا اصله درخت توی دره کاشت.

1330
01:32:45.394 --> 01:32:46.728
‫این همون برونلوئه، ذاتش همینه.

1331
01:32:46.812 --> 01:32:49.147
‫توی همه‌چیز
‫همیشه دنبال کمال و بی‌نقص بودنه.

1332
01:33:00.951 --> 01:33:03.662
‫یه خونه بدجوری دیدِ اون بنای یادبود
‫رو کور کرده بود.

1333
01:33:03.745 --> 01:33:08.041
‫فرداش که شد، اثری از اون خونه نمونده بود،
‫غیب شد؛ ۵۰۰ متر اون‌طرف‌تر از نو ساختنش!

1334
01:33:08.542 --> 01:33:12.754
‫زن و دخترام بهم می‌گن «آتیلا»،
‫چون کارش ویرانگری و صاف کردن بود.

1335
01:33:12.838 --> 01:33:16.133
‫هر وقت می‌خوام چیزی رو بکوبم می‌گن:
‫«بفرمایید، آتیلا وارد می‌شود!»

1336
01:33:23.890 --> 01:33:25.809
‫این پارک مال تک‌تک مردمه.

1337
01:33:31.398 --> 01:33:34.318
‫می‌تونین توش لم بدین و
‫قدم بزنین، ورزش کنین.

1338
01:33:34.401 --> 01:33:37.154
‫یه گیلاس، یه زردآلو بچینین و به بدن بزنین.

1339
01:33:39.156 --> 01:33:40.615
‫یه تیکه از بهشت.

1340
01:33:45.245 --> 01:33:48.832
‫دست‌آخر هم وقتی شرکت نیاز پیدا کرد
‫به فضاهای فراخ‌تر و بزرگ‌تر،

1341
01:33:48.915 --> 01:33:51.460
‫می‌خواستم تأسیسات جدید قشنگ
‫مشرف به همین منظره باشه.

1342
01:34:08.143 --> 01:34:09.519
‫سلام.

1343
01:34:13.648 --> 01:34:15.025
‫۱۶ ضربدر ۱۶؟

1344
01:34:16.526 --> 01:34:17.986
‫۲۵۶.

1345
01:34:18.528 --> 01:34:20.864
‫با ماشین‌حساب زدی بلا!

1346
01:34:25.619 --> 01:34:26.703
‫صبح بخیر.

1347
01:34:27.871 --> 01:34:29.206
‫سلام.

1348
01:34:29.289 --> 01:34:32.042
‫همه می‌گفتن محاله و خیالبافیه

1349
01:34:32.125 --> 01:34:35.545
‫که بشه به یه شکل مدرن
‫و انسان‌محور از سرمایه‌داری باور داشت،

1350
01:34:35.629 --> 01:34:37.214
‫ولی ما پاش وایسادیم و انجامش دادیم.

1351
01:34:37.297 --> 01:34:39.842
‫از نظر برونلو،
‫سرمایه‌داری انسان‌محور اصلاً

1352
01:34:39.854 --> 01:34:42.469
‫به این معنی نیست که
‫رشد و پیشرفت رو فدا کنی.

1353
01:34:42.552 --> 01:34:44.179
‫هیچ تضاد و تناقضی توش نیست.

1354
01:34:44.262 --> 01:34:46.848
‫مهم‌ترین اصل اینه که مطمئن بشی
‫آدما و انسانیت دقیقاً

1355
01:34:46.932 --> 01:34:48.975
‫در رأسِ تک‌تک تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرن.

1356
01:34:53.563 --> 01:34:55.857
‫پیامی که می‌ده، رسماً خط قرمزها و
‫عرف‌های سنتی رو به چالش می‌کشه.

1357
01:34:57.359 --> 01:35:00.362
‫اون همیشه و بدون استثنا به همه‌ی کارمنداش
‫حقوق و دستمزد می‌ده

1358
01:35:00.445 --> 01:35:01.905
‫خیلی بالاتر از نرخ و عُرفِ بازار.

1359
01:35:02.614 --> 01:35:07.035
‫نگاه انسان‌دوستانه‌ی اون به سرمایه‌داری
‫کاری کرده که مردم با عزت نفس و شرف کار کنن.

1360
01:35:15.794 --> 01:35:17.838
‫چیزی که کوچینلی کشف
‫کرد و فهمید خیلی ساده بود.

1361
01:35:19.256 --> 01:35:22.551
‫فهمید آدما وقتی خوب زندگی کنن،
‫کارشون رو هم درست و حسابی تحویل می‌دن.

1362
01:35:22.634 --> 01:35:24.010
‫می‌گه: «دمتون گرم!

1363
01:35:24.761 --> 01:35:28.348
‫کارتون حرف نداره.»
‫همیشه هوامونو داره و بهمون روحیه می‌ده.

1364
01:35:29.266 --> 01:35:30.934
‫شماها آدمای باصفا و خوبی هستین.

1365
01:35:32.144 --> 01:35:33.145
‫دمتون گرم.

1366
01:35:35.605 --> 01:35:39.067
‫هر سه ماه یه بار،
‫یه جلسه‌ی گنده و همگانی توی شرکت داریم.

1367
01:35:39.151 --> 01:35:42.279
‫به اصطلاح «جلسه»،
‫چون فقط خودمم که فک می‌زنم.

1368
01:35:42.362 --> 01:35:44.656
‫شاید بشه اسمشو گذاشت یه جور «دورهمی».

1369
01:35:44.739 --> 01:35:49.244
‫ولی همه‌ی برنامه‌ها و نقشه‌های شرکت
‫و تصمیات رو با کارکنا در میون می‌ذارم.

1370
01:35:49.327 --> 01:35:52.622
‫کالکشن‌ها حسابی رو دورَن و می‌فروشن،
‫تحویل جنس‌ها هم رو برنامه‌ست.

1371
01:35:52.706 --> 01:35:55.250
‫کاسبی بدجوری سکه شده، شایدم حتی بیش از حد!

1372
01:35:57.544 --> 01:36:00.338
‫ارزش واقعی کار دستی، فقط و فقط کیفیته.

1373
01:36:00.422 --> 01:36:02.007
‫جرئت دارین پاشین بیاین اینجا

1374
01:36:02.090 --> 01:36:04.968
‫و از محیط کار برونلو کوچینلی دیدن کنین؛
‫لنگه‌ش هیچ‌جای دنیا پیدا نمی‌شه.

1375
01:36:05.051 --> 01:36:08.013
‫اینجا از اون سوله‌های تنگ و خفه‌کننده نیست.

1376
01:36:08.096 --> 01:36:10.348
‫از سر تا پاشون غرق نور طبیعی و زنده است.

1377
01:36:22.903 --> 01:36:24.779
‫همه‌ی کارخونه‌های ما جوری طراحی شدن

1378
01:36:24.863 --> 01:36:29.242
‫که بچه‌های ما سرِ کار هیچ‌وقت
‫پیوندشون با دنیای بیرون قطع نشه.

1379
01:36:29.326 --> 01:36:31.383
‫همین که ببینی بیرون
‫بارون می‌باره یا آفتاب

1380
01:36:31.395 --> 01:36:33.705
‫می‌تابه، به بچه‌ها انرژی
‫می‌ده تا بهتر کار کنن.

1381
01:36:33.788 --> 01:36:39.336
‫یه محیط کاریِ دنج،
‫باصفا و دست‌ودلبازانه.

1382
01:36:39.878 --> 01:36:42.422
‫راستش این دقیقاً همون
‫چیزی بود که می‌خواستم...

1383
01:36:43.673 --> 01:36:45.800
‫اوه، چراغا رو خاموش کردن.

1384
01:36:45.884 --> 01:36:48.470
‫این یعنی وقتِ ناهاره!

1385
01:36:48.553 --> 01:36:50.263
‫پاستا ریگاتونی با سس گوجه،

1386
01:36:50.347 --> 01:36:51.973
‫عشقِ همیشگیِ من.

1387
01:37:11.284 --> 01:37:13.495
‫و بالاخره از یه جایی به بعد،

1388
01:37:14.162 --> 01:37:16.594
‫برونلو احساس کرد کارش
‫داره رشد می‌کنه و نیاز

1389
01:37:16.606 --> 01:37:18.833
‫فوری به جهش و تأمین
‫مالیِ بزرگ‌تری داره.

1390
01:37:18.917 --> 01:37:23.797
‫خیلی جدی رفتم تو نخِ اینکه
‫شرکت رو ببرم توی بورس.

1391
01:37:23.880 --> 01:37:28.635
‫من کلاً فازِ بدبینی دارم، واسه همین
‫ته دلم اصلاً با این داستان قرص نبود،

1392
01:37:28.718 --> 01:37:31.555
‫چون مثل یه شیرجه‌ی گنده
‫وسط تاریکی و نادیده‌ها بود.

1393
01:37:32.138 --> 01:37:35.976
‫روند کار جوریه که باید با
‫سرمایه‌گذارها نشست و برخاست کنی،

1394
01:37:36.059 --> 01:37:40.397
‫اونم درست چند روز قبل از
‫اینکه شرکت عمومی و بورسی بشه.

1395
01:37:41.022 --> 01:37:44.067
‫با بانک‌ها صحبت کردم
‫و بهشون گفتم یه ایده‌ای به سرم زده.

1396
01:37:44.150 --> 01:37:45.777
‫همه‌شونو دعوت کرد خونه‌مون.

1397
01:37:45.860 --> 01:37:49.948
‫از بانکدارا توی خونه خودشون پذیرایی کرد
‫و جلوشون نون محلی و روغن زیتون گذاشت.

1398
01:37:50.031 --> 01:37:53.493
‫بانکدارا رو راه انداختن دور تا دورِ محل
‫تا کل ده و کارخونه رو بهشون نشون بدن،

1399
01:37:53.577 --> 01:37:55.287
‫بعدشم مادرم واسه کلشون شام بار گذاشت.

1400
01:37:55.370 --> 01:37:58.957
‫آخر سر که داشتن می‌رفتن،
‫رسماً عین فک و فامیل خودمون شده بودن.

1401
01:37:59.040 --> 01:38:01.167
‫روز اول رأس ساعت ۹:۳۰ صبح،

1402
01:38:01.251 --> 01:38:03.044
‫معاملات سهام کلید خورد.

1403
01:38:03.128 --> 01:38:08.258
‫اون از جماعت اهل کلیسا خواست دعا کنن
‫واسه موفقیت این کسب‌وکار جدید.

1404
01:38:08.341 --> 01:38:10.468
‫رفتم بالای سن تا صحبت کنم.

1405
01:38:10.552 --> 01:38:12.304
‫«اگه دنبال شرکتی می‌گردین

1406
01:38:12.387 --> 01:38:16.016
‫که بخواد به قیمت پایمال
‫کردن انسانیت به جیب بزنه،

1407
01:38:16.099 --> 01:38:18.602
‫پس بی‌رودربایستی اینجا اصلاً اون شرکتی نیست
‫که بخواین روش سرمایه‌گذاری کنین.»

1408
01:38:19.102 --> 01:38:22.355
‫این کارش رسماً غوغا کرد و به چشم اومد،
‫چون نطق و سخنرانی‌ش خیلی بیشتر متمرکز بود

1409
01:38:22.439 --> 01:38:25.609
‫روی بُعد انسانی قضیه
‫تا دودوتای مالی و پولی.

1410
01:38:25.692 --> 01:38:28.987
‫«ما حالا وارد بورس شدیم، خروار خروار
‫پول پارو می‌کنیم و همه‌تون خرپول می‌شین...»

1411
01:38:29.070 --> 01:38:30.196
‫اصلاً و ابداً از این زرت و پرت‌ها نگفت.

1412
01:38:36.286 --> 01:38:38.913
‫همون روز اول، سهاممون
‫۵۰ درصد پرواز کرد رفت بالا.

1413
01:38:40.415 --> 01:38:42.709
‫یه پیروزی و ترکوندنِ تمام‌عیار بود.

1414
01:38:42.792 --> 01:38:46.296
‫و در واقع، خودش این موفقیت رو
‫به دعاهامون نسبت می‌داد،

1415
01:38:46.379 --> 01:38:49.633
‫اما در حقیقت همه‌ش زیر سرِ
‫کیفیت فوق‌العاده‌بالای جنساش بود.

1416
01:38:49.716 --> 01:38:53.595
‫از اون موقع به بعد، شرکت
‫شروع کرد به پرداخت سود سهام

1417
01:38:53.678 --> 01:38:55.472
‫به بنیاد خیریه‌مون،

1418
01:38:55.555 --> 01:38:58.808
‫که همه‌شو اختصاص می‌ده به
‫پروژه‌های عام‌المنفعه واسه بشریت.

1419
01:38:58.892 --> 01:39:01.645
‫تنها چیزی که اون پول رو خرجش می‌کنه همینه.

1420
01:39:01.728 --> 01:39:05.106
‫توی مالاوی یه بیمارستان ساخت،
‫بناهای یادبود و باغ‌های قشنگ.

1421
01:39:05.190 --> 01:39:09.194
‫طاق اتروسکی‌مون رو توی پروجا مرمت کردیم

1422
01:39:09.277 --> 01:39:11.988
‫که ۲۲۵۰ سال قدمت داره.

1423
01:39:12.906 --> 01:39:17.243
‫یکی دیگه از بازسازی‌های محشرمون،
‫تئاتر مورلاکی توی پروجا بود

1424
01:39:17.327 --> 01:39:18.828
‫متعلق به اواخر قرن هجدهم.

1425
01:39:18.912 --> 01:39:21.915
‫و پارسال هم کارمون رو روی
‫کلیسای جامع پروجا تموم کردیم.

1426
01:39:21.998 --> 01:39:26.753
‫یه بنای فوق‌العاده باابهت
‫مال قرن پونزدهم، واقعاً تک و خاص.

1427
01:39:32.634 --> 01:39:33.927
‫به بابام گفتم:

1428
01:39:34.010 --> 01:39:37.722
‫«بابا، یه هواپیما خریدم.»

1429
01:39:38.264 --> 01:39:39.849
‫گفت: «منظورت چیه آخه؟»

1430
01:39:40.642 --> 01:39:43.144
‫بردمش نشونش دادم، اونم برگشت گفت:

1431
01:39:43.812 --> 01:39:45.230
‫«حواست جمع باشه...

1432
01:39:45.313 --> 01:39:47.774
‫بدهی‌ها حتی یکشنبه‌ها هم سود
‫می‌خورن و کنتور می‌ندازن.»

1433
01:39:48.525 --> 01:39:50.777
‫مرد خوش‌مشرب و شوخ‌طبعی بود

1434
01:39:51.319 --> 01:39:53.488
‫که مرام و معرفت رو می‌پرستید.

1435
01:41:12.609 --> 01:41:16.946
‫این حیوونا الیافی بهمون می‌دن که
‫لنگه‌ش هیچ‌جای این کره‌ی خاکی پیدا نمی‌شه.

1436
01:41:18.323 --> 01:41:21.826
‫دما باید برسه به منفی ۴۵ درجه

1437
01:41:21.910 --> 01:41:24.788
‫تا این بزها این کُرک‌های
‫زیرین رو تولید کنن...

1438
01:41:25.622 --> 01:41:27.457
‫کُرکی که این‌قدر لطیف و قشنگه.

1439
01:41:48.561 --> 01:41:50.814
‫انگار خوابیدن، بدجوری آروم و ریلکسن.

1440
01:41:53.399 --> 01:41:54.943
‫این یه آیین باستانی و قدیمیه.

1441
01:41:55.985 --> 01:41:58.613
‫یاد قدیما می‌افتم که توی روستا،

1442
01:41:58.696 --> 01:42:01.616
‫موهای خرگوشا رو شونه می‌زدیم.

1443
01:42:01.699 --> 01:42:03.409
‫دقیقاً همین رسم و رسوم بود.

1444
01:42:03.493 --> 01:42:05.912
‫تازه که شونه می‌شدن،
‫درست عین همینا دلربا می‌شدن.

1445
01:42:05.995 --> 01:42:07.664
‫سفید و تمیز و برفی.

1446
01:42:08.957 --> 01:42:11.835
‫یه جونور فسقلی مثل این، توی سال

1447
01:42:11.918 --> 01:42:15.588
‫حداکثر بتونه ۲۰۰ تا ۳۰۰ گرم
‫کشمیر اعلا بده.

1448
01:42:17.423 --> 01:42:18.758
‫معنیش چیه؟

1449
01:42:18.842 --> 01:42:22.262
‫یعنی واسه بافتن یه دونه پلیور،
‫کُرکِ سالانه‌ی دو تا بز لازمه.

1450
01:42:25.181 --> 01:42:29.477
‫برام عجیبه چطوری توی یکی از خشک‌ترین
‫و بی‌آب‌وعلف‌ترین نقاط کره‌ی زمین،

1451
01:42:29.561 --> 01:42:31.604
‫مثل کویر گبی،

1452
01:42:31.688 --> 01:42:33.773
‫حیوونا می‌تونن زنده بمونن

1453
01:42:34.315 --> 01:42:37.068
‫و چیزی تا این حد باورنکردنی...

1454
01:42:38.027 --> 01:42:39.529
‫نرم و لطیف و تک خلق کنن.

1455
01:42:41.823 --> 01:42:43.825
‫واقعاً رسم طبیعت همینه، نه؟

1456
01:42:59.549 --> 01:43:01.134
‫بیشتر از هزار ساله که

1457
01:43:01.217 --> 01:43:02.802
‫همه‌چی همون‌طوری مونده.

1458
01:43:02.886 --> 01:43:04.053
‫هیچی مو نزده و تغییر نکرده.

1459
01:43:04.596 --> 01:43:06.097
‫نه چشم‌انداز،

1460
01:43:06.180 --> 01:43:08.474
‫نه روش شونه کردن کُرکاشون.

1461
01:43:08.892 --> 01:43:13.521
‫حتی نحوه‌ی حرف زدن
‫چوپونا با این زبون‌بسته‌ها.

1462
01:45:02.088 --> 01:45:03.965
‫دوباره برمی‌گردیم سر خونه‌ی اول.

1463
01:45:04.882 --> 01:45:07.593
‫من از اصل کاری شروع می‌کنم: رنگ.

1464
01:45:07.677 --> 01:45:10.138
‫بیاین از کتا شروع کنیم.

1465
01:45:10.722 --> 01:45:11.681
‫بزن بریم.

1466
01:45:11.764 --> 01:45:14.475
‫باید توی حفظ هویت و
‫اصالتمون سنگ تموم بذاریم.

1467
01:45:14.559 --> 01:45:15.852
‫یه دستمال جیبی کت.

1468
01:45:15.935 --> 01:45:18.813
‫جلوه و رُخِشون رو
‫با کشمیر خودمون تست کردیم.

1469
01:45:19.313 --> 01:45:21.399
‫تودوزیِ نرم و کرکی، کرمی و طوسی.

1470
01:45:21.482 --> 01:45:25.570
‫هنوزم خودش توی تک‌تک جزئیات طراحیِ
‫کالکشن‌هامون سرک می‌کشه و دخالت می‌کنه.

1471
01:45:27.530 --> 01:45:30.616
‫با یه رگه‌ی رنگیِ جذاب اون زیر...

1472
01:45:32.243 --> 01:45:35.455
‫خیلی ریزبین و درگیره...
‫شایدم شورشو درآورده!

1473
01:45:35.538 --> 01:45:38.624
‫همین سبکِ به اصطلاح
‫«لاکچریِ بی‌صدا و نامحسوس».

1474
01:45:39.125 --> 01:45:40.209
‫زیادیِ دیگه.

1475
01:45:40.835 --> 01:45:43.671
‫کتا رو پرو می‌کنه و با دست پرز
‫دادن و گره خوردن پارچه‌شو چک می‌کنه.

1476
01:45:43.755 --> 01:45:47.008
‫شلوار رو پاش می‌کنه ببینه
‫سرِ زانوها تنگ می‌شه و گزگز می‌کنه یا نه.

1477
01:45:47.091 --> 01:45:49.177
‫نگاه کن چقدر ماه و خوش‌فرم نشستن.

1478
01:45:49.260 --> 01:45:51.179
‫۲۵۰ گرم وزنشه.

1479
01:45:51.262 --> 01:45:53.785
‫به نظر اون، شیک‌پوشی
‫می‌تونه این شکلی هم باشه که کتِ

1480
01:45:53.797 --> 01:45:56.476
‫شش‌دکمه و کراوات رو بزنی
‫روی شلوار جینِ زاپ‌دار و پاره.

1481
01:45:56.559 --> 01:45:59.312
‫شلوار جین رو همیشه باید با کراوات ست کرد.

1482
01:46:00.063 --> 01:46:01.189
‫محشره!

1483
01:46:01.272 --> 01:46:03.316
‫چون یه هویتِ شسته‌رفته و مشخص بهت می‌ده.

1484
01:46:04.025 --> 01:46:05.860
‫فکر می‌کنی همه‌جای کار رو مو به مو سنجیدی،

1485
01:46:05.943 --> 01:46:09.030
‫بعد اون یهو از راه می‌رسه و یه گیری می‌ده
‫که دهنت وا می‌مونه:

1486
01:46:09.113 --> 01:46:10.615
‫«چرا این به عقلِ خودم نرسیده بود؟»

1487
01:46:10.698 --> 01:46:12.116
‫فیروزه‌ایش کمتر باشه.

1488
01:46:12.200 --> 01:46:14.535
‫این تِمِ کله‌غازی و طاووسیش رو کم کنین.

1489
01:46:14.619 --> 01:46:17.872
‫اوایل ترجیح می‌داد
‫از رنگ‌های جیغ و تند استفاده کنه.

1490
01:46:17.955 --> 01:46:21.626
‫اما با کرمی و خاکستری،
‫رنگ‌ها مات و سنگین می‌شن.

1491
01:46:21.709 --> 01:46:25.963
‫ولی این روزها، کالکشن‌های ما به استفاده از
‫رنگ‌های خنثی معروف شدن.

1492
01:46:26.047 --> 01:46:29.634
‫- هر کی عشقِ رنگ‌های شاده دستش بالا.
‫- ما عاشق رنگیم.

1493
01:46:29.717 --> 01:46:30.802
‫فاتحه‌مون خونده‌ست.

1494
01:46:30.885 --> 01:46:33.179
‫رنگ سبز رو که اصلاً
‫و ابداً نباید دست بزنیم،

1495
01:46:33.262 --> 01:46:35.389
‫یا دست‌کم، نباید اسمش رو بذاریم «سبز».

1496
01:46:35.473 --> 01:46:38.351
‫- می‌خوای مخ منو واسه رنگ سبز بزنی؟
‫- معلومه که آره.

1497
01:46:38.851 --> 01:46:43.106
‫سعی می‌کنیم جاش اسم‌های باکلاسِ
‫دیگه بذاریم، مثل «خاکیِ آمریکایی»

1498
01:46:43.189 --> 01:46:45.691
‫یا «طوسی با رگه‌های مریم‌گلی».

1499
01:46:53.908 --> 01:46:57.578
‫در نهایت، کُپ و فرمِ محکمی پیدا می‌کنه

1500
01:46:57.662 --> 01:46:59.163
‫و استایلش دفرمه نمی‌شه و می‌مونه...

1501
01:47:07.421 --> 01:47:09.924
‫اینجا پاتوقِ خلوت و فکر کردنِ منه.

1502
01:47:10.007 --> 01:47:13.719
‫حیاتی‌ترین و سرنوشت‌سازترین
‫تصمیم‌های زندگیم رو همین‌جا گرفتم.

1503
01:47:14.929 --> 01:47:18.182
‫همین‌جا، اوایل ژانویه‌ی ۲۰۲۰،

1504
01:47:19.058 --> 01:47:23.646
‫مدیرعامل شعبه‌ی چین‌مون،
‫مایکل، بهم زنگ زد.

1505
01:47:24.230 --> 01:47:28.609
‫«برونلو، یه اتفاقی داره می‌افته
‫که بدجوری نگرانم کرده.

1506
01:47:28.693 --> 01:47:31.654
‫حرف از یه مرضِ عجیب و غریب وسط اومده.»

1507
01:47:37.368 --> 01:47:40.204
‫همه‌گیریِ کرونا کلی شب‌زنده‌داری
‫و بی‌خوابی رو دستمون گذاشت.

1508
01:47:41.455 --> 01:47:43.666
‫ترس و درد همه جا رو پر کرده بود.

1509
01:47:45.585 --> 01:47:49.380
‫اما هر سال ۱۵ مارس،
‫چلچله‌ها برمی‌گردن به سولومئو.

1510
01:47:54.218 --> 01:47:56.554
‫و روز ۱۵ مارس ۲۰۲۰،

1511
01:47:56.637 --> 01:48:00.975
‫زل زدم به بیرون و چشمم افتاد به
‫چهار پنج تا چلچله‌ی اول.

1512
01:48:02.602 --> 01:48:04.937
‫و یه تصمیم گردن‌کلفت و اساسی گرفتم،

1513
01:48:05.021 --> 01:48:08.024
‫تصمیمی که ممکن بود به قیمت از دست
‫دادن دار و ندارمون تموم بشه، حتی کلِ شرکت.

1514
01:48:10.860 --> 01:48:13.571
‫یه تماس تصویریِ بین‌المللی گرفتم

1515
01:48:13.654 --> 01:48:16.490
‫با کل کسایی که برامون کار می‌کردن،

1516
01:48:16.574 --> 01:48:18.159
‫حدود ۹۰۰۰ نفر آدم.

1517
01:48:20.828 --> 01:48:23.915
‫و با یه لحن بغض‌آلود و احساسی گفتم...

1518
01:48:25.041 --> 01:48:27.793
‫که تا دو سال دست به اخراج احدی نمی‌زنیم،

1519
01:48:27.877 --> 01:48:31.214
‫و حقوق همه رو مو به مو مثل سال قبل
‫تضمین می‌کنیم،

1520
01:48:31.923 --> 01:48:34.091
‫و از هیچ بنی‌بشری هم تقاضای تخفیف نمی‌کنم.

1521
01:48:36.594 --> 01:48:40.431
‫این دوران همه‌گیری،
‫چند تا درس حسابی و گرون‌قیمت بهمون داد.

1522
01:48:40.514 --> 01:48:43.309
‫اولندش، بهمون فهموند که

1523
01:48:43.392 --> 01:48:45.519
‫نباید به فقر و نداری پشت کنیم.

1524
01:48:46.062 --> 01:48:49.774
‫کم‌کم شروع کردیم به جمع و جور کردن خودمون
‫از زیر ضربه‌ی کووید.

1525
01:48:49.857 --> 01:48:52.777
‫اما چندین ماه تموم،
‫اقتصاد، جامعه و تک‌تک مردم

1526
01:48:52.860 --> 01:48:55.238
‫بدجوری لت‌وپار شده
‫بودن و تاوان پس داده بودن.

1527
01:48:55.321 --> 01:48:57.990
‫واسه همین یه تشنگی و عطشی
‫واسه دیدن فردا وجود داشت.

1528
01:48:58.950 --> 01:49:03.204
‫و از خیلی جهات، کوچینلی نمادِ این امید شد
‫و صدای این اشتیاق رو به گوش همه رسوند.

1529
01:49:03.287 --> 01:49:05.623
‫نخست‌وزیر دراگی بهم زنگ زد:

1530
01:49:05.706 --> 01:49:08.709
‫«افتخار می‌دی بیای اجلاس سران گروه ۲۰

1531
01:49:08.793 --> 01:49:12.755
‫تا نظرات و ایده‌هات رو
‫درباره‌ی سرمایه‌داری انسان‌محور

1532
01:49:12.838 --> 01:49:14.715
‫و پایداری انسانی در میون بذاری؟»

1533
01:49:24.934 --> 01:49:28.771
‫«امانت‌دارانِ موقت و ارجمندِ آفرینش...

1534
01:49:34.652 --> 01:49:36.988
‫مایه‌ی افتخارمه که اینجا
‫در جمع شما حضور دارم،

1535
01:49:37.071 --> 01:49:41.409
‫رهبران عالی‌مقام و برجسته‌ی
‫این کره‌ی خاکیِ شگفت‌انگیز.

1536
01:49:47.290 --> 01:49:49.083
‫با یه دنیا شور و احساس،

1537
01:49:49.709 --> 01:49:52.878
‫می‌خوام ایده‌ی قلبی خودم
‫رو با شما در میون بذارم.»

1538
01:49:52.962 --> 01:49:54.088
‫واسم خیلی جالبه،

1539
01:49:54.171 --> 01:49:58.217
‫چون هر موقع که می‌دونه
‫قراره جلو یه جمعیت عظیم نطق کنه،

1540
01:49:58.301 --> 01:50:02.263
‫در کمال تعجب، زلالی و شفافیت
‫ذهنش رو توی تنهایی پیدا می‌کنه.

1541
01:50:02.346 --> 01:50:05.683
‫«دیدگاه من نسبت به پایداریِ شأن انسانی.»

1542
01:50:05.766 --> 01:50:08.561
‫می‌شینه و بارها و بارها
‫سخنرانیش رو تمرین و تکرار می‌کنه،

1543
01:50:08.644 --> 01:50:10.479
‫درست مثل یه بازیگر که نقش
‫یه صحنه رو تمرین می‌کنه.

1544
01:50:10.563 --> 01:50:13.774
‫«منظورم از سرمایه‌داریِ
‫انسان‌محور دقیقاً همینه.»

1545
01:50:14.525 --> 01:50:16.485
‫«سرمایه‌داریِ انسان‌محور.»

1546
01:50:21.282 --> 01:50:25.119
‫اجلاس گروه ۲۰، به ریاست ایتالیا،
‫امروز در رم کلید می‌خورد.

1547
01:50:32.710 --> 01:50:37.381
‫فضای این نشست سران گروه ۲۰،
‫یکپارچه پر از امیدواری و روحیه‌ی مثبت بود.

1548
01:50:37.465 --> 01:50:40.217
‫همگی یه خواسته‌ی مشترک
‫داشتن: دوباره برخاستن.

1549
01:50:40.301 --> 01:50:44.263
‫پشت میز در کنار همه‌ی رهبران دنیا،
‫میدون رو دادم دستش تا صحبت کنه،

1550
01:50:44.347 --> 01:50:46.432
‫دقیقاً همون‌طوری که
‫از قبل نقشه کشیده بودیم.

1551
01:50:46.515 --> 01:50:48.642
‫ده ثانیه قبلش زیر لب گفتم:

1552
01:50:48.726 --> 01:50:52.938
‫«ای آگوستین قدیس،
‫کمکم کن کلمات درست رو پیدا کنم.»

1553
01:50:53.022 --> 01:50:55.691
‫یه ماهِ آزگار داشتم واسه این
‫سخنرانی دود چراغ می‌خوردم...

1554
01:50:58.194 --> 01:51:00.529
‫افتخار بزرگیه که اینجا کنار شما حضور دارم،

1555
01:51:01.614 --> 01:51:03.783
‫رهبران عالی‌مقام و بلندپایه‌ی

1556
01:51:04.533 --> 01:51:06.786
‫این زمینِ شگفت‌انگیز.

1557
01:51:07.495 --> 01:51:11.207
‫شما امانت‌دارانِ موقت این آفرینش هستید.

1558
01:51:12.083 --> 01:51:16.670
‫شما نگهبانانِ زیبایی‌های این جهانید.

1559
01:51:17.546 --> 01:51:19.673
‫به نام تمام بشریت،

1560
01:51:19.757 --> 01:51:22.385
‫مسیرِ پیش رو را به ما نشان دهید.

1561
01:51:24.178 --> 01:51:27.807
‫اولیش بوریس جانسون بود،
‫که گفت: «دمت گرم، نطقِ معرکه‌ای بود.»

1562
01:51:27.890 --> 01:51:29.975
‫بعدش آقای ماکرون بهم گفت:

1563
01:51:31.560 --> 01:51:35.439
‫سخنرانی فوق‌العاده‌ای بود،
‫چون کوچینلی انسانیت و شرافت رو

1564
01:51:35.523 --> 01:51:36.941
‫گذاشت در کانون روایتش.

1565
01:51:56.502 --> 01:51:57.628
‫فیثاغورس.

1566
01:51:58.587 --> 01:52:02.508
‫توی خونه‌ش، توی پارک، توی باغ و
‫محل کارش همه‌جا مجسمه‌هاشونو چیده...

1567
01:52:02.591 --> 01:52:05.094
‫عاشق اینه که دور و برش پر از فیلسوفا باشه.

1568
01:52:05.177 --> 01:52:09.056
‫افلاطون، سقراط، سنکا، ارسطو.

1569
01:52:09.640 --> 01:52:11.600
‫اینا اولین مجسمه‌هایی بودن که سفارش داد.

1570
01:52:11.684 --> 01:52:14.311
‫بعدش فیثاغورس، اپیکور...

1571
01:52:14.395 --> 01:52:16.021
‫فکر کنم تا الان همه‌شونو تراشیدم و ساختم.

1572
01:52:26.490 --> 01:52:27.533
‫چقدر باصفا و قشنگه!

1573
01:52:28.784 --> 01:52:31.787
‫این تیکه‌شو ببینین...

1574
01:52:43.048 --> 01:52:46.135
‫روح انسان جاودان است

1575
01:52:53.601 --> 01:52:54.643
‫خوشت اومد برونلو؟

1576
01:52:55.352 --> 01:52:56.854
‫عالیه!

1577
01:52:57.438 --> 01:52:58.439
‫فوق‌العاده زیباست.

1578
01:53:04.570 --> 01:53:08.324
‫چیزی خلق خواهم کرد که
‫از آرمان‌های بزرگ پاسداری کند

1579
01:53:21.378 --> 01:53:25.257
‫با الهام از مارکوس آئورلیوس،
‫جوری زندگی می‌کنم انگار امروزم روز آخره.

1580
01:53:25.341 --> 01:53:29.094
‫ولی واسه آینده طوری نقشه
‫می‌کشم انگار قراره تا ابد زنده بمونم.

1581
01:53:29.178 --> 01:53:31.180
‫هادریانوس امپراتور گفته بود:

1582
01:53:31.263 --> 01:53:34.225
‫«من خود را مسئول زیباییِ این جهان می‌دانم.»

1583
01:53:34.308 --> 01:53:35.684
‫اون اصلاً اسمی از محصول و جنس نمی‌اره.

1584
01:53:36.310 --> 01:53:38.979
‫چیزی که ما احتیاج داریم کشف دوباره‌ی وقار،

1585
01:53:39.063 --> 01:53:40.314
‫مهربانی و صفا،

1586
01:53:40.397 --> 01:53:42.233
‫و روالِ طبیعیِ زندگیه.

1587
01:53:42.316 --> 01:53:46.070
‫جاش، از یه چیز عمیق‌تر
‫و معنادارتر حرف می‌زنه.

1588
01:53:46.153 --> 01:53:47.446
‫مردم بدجوری شیفته و مسخِ حرفاش می‌شن.

1589
01:53:48.030 --> 01:53:50.616
‫برونلو یه بار گفت:
‫«اینا ارزش‌های قلبیِ منن،

1590
01:53:50.699 --> 01:53:53.327
‫و بهت قول شرف می‌دم
‫که محصولم ریشه توی همین ارزش‌ها داره.»

1591
01:53:59.291 --> 01:54:02.127
‫کتاب‌ها اولین میهن و پناهگاه من بودن.

1592
01:54:03.629 --> 01:54:06.340
‫کتاب‌ها رسمِ زندگی رو بهم نشون دادن.

1593
01:54:08.050 --> 01:54:11.595
‫«آن‌کس که کتابخانه می‌سازد،

1594
01:54:11.679 --> 01:54:15.641
‫برای نسل‌های آینده انبارِ
‫گندم و روزی برپا می‌کند.»

1595
01:54:16.433 --> 01:54:18.686
‫این کلماتِ هادریانوس

1596
01:54:18.769 --> 01:54:21.855
‫بهم انگیزه داد تا بسازم،

1597
01:54:21.939 --> 01:54:24.024
‫کتابخانه‌ی جامع و جهانیِ سولومئو رو.

1598
01:54:25.234 --> 01:54:26.318
‫رو به تمام دنیا بازه.

1599
01:54:27.027 --> 01:54:30.155
‫نیم میلیون جلد کتاب تو دلش داره
‫از دل تمام فرهنگ‌های دنیا.

1600
01:54:30.239 --> 01:54:34.118
‫با ساختن این کتابخونه،
‫عملاً یه آرشیو بی‌کران خلق کرد

1601
01:54:34.201 --> 01:54:36.829
‫که دانش و خرد جمعیِ
‫بشریت رو توی خودش نگه می‌داره.

1602
01:54:36.912 --> 01:54:38.330
‫من عاشق کتابم.

1603
01:54:38.414 --> 01:54:40.666
‫نوه‌م، ویتوریا، می‌گه:

1604
01:54:40.749 --> 01:54:44.336
‫«پدربزرگ، تو کتابخونه می‌سازی،
‫ولی بعضیا میان به آتیش می‌کشنش.»

1605
01:54:44.420 --> 01:54:46.255
‫«غصه نخور ویتوریا.

1606
01:54:47.089 --> 01:54:49.842
‫یه عده می‌سازن، یه عده می‌سوزونن،

1607
01:54:49.925 --> 01:54:51.343
‫و یه عده هم دوباره از نو می‌سازنش.

1608
01:54:51.885 --> 01:54:53.178
‫ما هموناییم

1609
01:54:53.846 --> 01:54:55.222
‫که می‌سازن.»

1610
01:55:13.782 --> 01:55:18.245
‫کوچینلی یه «انسان صنعت‌کارِ صرف» نیست
‫که فقط چسبیده باشه به پول و سود،

1611
01:55:18.329 --> 01:55:23.334
‫بلکه یه «انسان خردمنده»، که جونشو گذاشته
‫واسه شکل دادن به هویت و انسانیت خودش.

1612
01:55:24.627 --> 01:55:27.546
‫رئیس دانشگاه بهم زنگ زد و گفت:

1613
01:55:27.630 --> 01:55:32.009
‫«تصمیم گرفتیم بهت اعطا کنیم،
‫مدرک دکترای افتخاری در رشته‌ی فلسفه رو.»

1614
01:55:32.092 --> 01:55:35.929
‫یه اتفاق فوق‌العاده شیرین، چون من که اصلاً
‫مدرکی ندارم و به زور درس خوندم.

1615
01:55:43.103 --> 01:55:46.690
‫خیلی خوب یادمه که پدرش
‫توی کل مراسم اشک می‌ریخت،

1616
01:55:46.774 --> 01:55:48.025
‫از اولش تا آخرش.

1617
01:56:10.130 --> 01:56:11.465
‫سال ۲۰۲۱،

1618
01:56:11.924 --> 01:56:15.427
‫مجله‌ی جی‌کیو بریتانیا
‫منو طراحِ سال انتخاب کرد.

1619
01:56:15.511 --> 01:56:18.097
‫بابام توی خونه چشم‌انتظارم بود،

1620
01:56:18.555 --> 01:56:20.808
‫با کت و شلوار تاکسیدو و یه پاپیون آبی،

1621
01:56:20.891 --> 01:56:23.352
‫تا کنار اون جایزه باهام عکس بندازه.

1622
01:56:23.435 --> 01:56:26.772
‫بزرگ‌ترین کیف و دلخوشیِ برونلو این بود که
‫غرور و افتخار رو توی چشمای باباش ببینه.

1623
01:56:27.398 --> 01:56:29.395
‫واسه اون، دیدن
‫سربلندیِ پدرش رسماً عین

1624
01:56:29.407 --> 01:56:31.777
‫پاداشِ تمام عرق ریختن‌ها
‫و سگ‌دو زدن‌هاش بود.

1625
01:56:37.866 --> 01:56:41.662
‫برونلو بیشتر از من کار می‌کنه،
‫بیشتر از همیشه.

1626
01:56:44.164 --> 01:56:47.084
‫این‌قدر چیز هست که باید بهشون فکر کنه،

1627
01:56:47.167 --> 01:56:50.045
‫مثلاً اینکه فردا قراره چی پیش بیاد.

1628
01:56:52.256 --> 01:56:55.426
‫- یعنی زندگیش سخت‌تره؟
‫- آره، به نظرم.

1629
01:56:56.009 --> 01:56:58.470
‫پراسترس‌تره، می‌فهمی چی می‌گم؟

1630
01:56:58.554 --> 01:57:00.973
‫بدجوری روح و روان آدمو خرد می‌کنه.

1631
01:57:03.267 --> 01:57:05.436
‫وقتی بابام به رحمت خدا رفت،

1632
01:57:05.519 --> 01:57:08.147
‫کل شب رو تنها بالا سر جنازه‌ش موندم.

1633
01:57:08.230 --> 01:57:09.898
‫«کجا رفتی آخه؟

1634
01:57:10.733 --> 01:57:12.484
‫اونجا چی می‌بینی؟

1635
01:57:12.985 --> 01:57:14.403
‫چی دستگیرت شد؟»

1636
01:59:04.930 --> 01:59:07.224
‫خیلی حواسش به حالِ روح و روانش هست.

1637
01:59:07.307 --> 01:59:09.810
‫با خوندن فلسفه به خودش می‌رسه،

1638
01:59:09.893 --> 01:59:12.688
‫و همین‌طور با خلوت کردن
‫با فکر و خیال‌های خودش.

1639
01:59:35.335 --> 01:59:37.421
‫نه دنبال شهرته، نه دنبال
‫فخر فروختن با پیروزی‌هاش.

1640
01:59:38.338 --> 01:59:40.566
‫تنها چیزی که برونلو
‫واسه‌ش له له می‌زنه اینه که

1641
01:59:40.578 --> 01:59:43.051
‫چیزی خلق کنه که در گذر
‫زمان رنگ نبازه و موندگار بشه.

1642
01:59:43.135 --> 01:59:45.512
‫و به نظرم به این خواسته‌ش هم رسیده.

1643
01:59:58.442 --> 02:00:01.862
‫میراثی به جا گذاشته
‫که فقط بحث پول و حساب بانکی نیست،

1644
02:00:02.529 --> 02:00:03.697
‫بلکه یه سبک و مرامِ زندگیه.

1645
02:00:09.953 --> 02:00:13.457
‫می‌دونه نقش و جایگاهش خیلی فراتر از
‫این حرفاست که فقط یه تاجر ساده باشه.

1646
02:00:13.540 --> 02:00:16.960
‫می‌خواد ببینه توی این
‫دنیایی که این‌همه شکاف توشه،

1647
02:00:17.044 --> 02:00:19.463
‫می‌تونه یادگاریِ بزرگ‌تری
‫از خودش به جا بذاره

1648
02:00:19.546 --> 02:00:21.882
‫به‌جز همون قشنگ‌ترین لباسایی
‫که مردم عشق می‌کنن بپوشن؟

1649
02:00:35.437 --> 02:00:36.980
‫دلم واسه کافه پر می‌کشه.

1650
02:00:38.273 --> 02:00:40.150
‫دلم واسه رفیقام یه ذره شده.

1651
02:00:41.151 --> 02:00:42.945
‫دلم واسه اون مسخره‌بازی‌ها
‫و سرکار گذاشتنا لک زده.

1652
02:00:43.445 --> 02:00:44.905
‫اما از یه طرفم خوشحالم

1653
02:00:44.988 --> 02:00:49.117
‫که شرکتم رو تبدیل کردم
‫به یه خونواده‌ی بزرگ.

1654
02:00:50.160 --> 02:00:51.370
‫خیلی خب.

1655
02:00:51.453 --> 02:00:53.330
‫- خب چطوره؟
‫- سلام!

1656
02:00:56.124 --> 02:00:59.044
‫جور کردنش یکم قر و قاطی و سخت بود ولی...

1657
02:02:01.398 --> 02:02:02.691
‫ایول!

1658
02:02:02.774 --> 02:02:04.484
‫به سلامتی!

1659
02:02:08.655 --> 02:02:11.366
‫خیلی وقتا به سنگ قبرم فکر کردم،

1660
02:02:11.908 --> 02:02:14.494
‫ولی اگه قرار باشه بگم

1661
02:02:14.578 --> 02:02:17.289
‫دلم می‌خواد چی روی سنگ قبرم حک بشه:

1662
02:02:19.541 --> 02:02:21.460
‫«آدمِ باوجدانی بود.»

1663
02:02:22.085 --> 02:02:24.629
‫واقعاً دلم پر می‌کشه که اینو بنویسن...

1664
02:02:26.423 --> 02:02:28.842
‫چون وقتی که خودم بچه بودم،

1665
02:02:28.925 --> 02:02:32.554
‫وقتی نوه‌ یا نتیجه‌م بیاد سر مزارم،
‫دلم می‌خواد بگن:

1666
02:02:32.637 --> 02:02:34.347
‫«پدربزرگ، پدربزرگِ بزرگم...

1667
02:02:35.057 --> 02:02:38.435
‫معلومه که آدمِ درست و حسابی و باوجدانی بوده

1668
02:02:38.518 --> 02:02:40.020
‫که عاشق زیبایی بود.»

1669
02:02:41.120 --> 02:02:45.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

1670
02:02:54.701 --> 02:02:55.702
‫سور زدیم!

1671
02:02:56.870 --> 02:02:58.121
‫دمت گرم برونلو.

1672
02:02:59.000 --> 02:03:04.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

1673
02:03:04.030 --> 02:03:14.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال